سلام. عزیزان فراموش کرده بودم که کامنت نمیشه داد واسه همین جواب اون سوالی که پرسیده بودم رو در این پارت میدم.
از زبان نویسنده: از اون طرف سونیا هم به سنگ برخورد کرد اما توی جنگل. پشت سرش خیلی محکم برخورد کرد به سنگ و چشماش بسته شد. بعد مدتی، بیدار شد و دید جایی رو نمیتونه ببینه. گریه میکرد و اشکاش همینطور پایین می ریخت تا اینکه متوجه شد می تونه هاله هایی رو حس کنه. بلند شد و به راهش ادامه داد تا اینکه نزدیک یه هاله رسید. مربط به یه موجود بود که حالا دیگه زنده نبود. سونیا بعد یکم فکر کردن فهمید که اون هاله مال یه گرگه. و اینجا بود که یه هاله کوچکتر دید. اون یه توله گرگ بود. چیزی که سونیا نمیدونست این بود که اونا گرگای معمولی نبودن بلکه زنیت بودن( تو پارتای قبلی توضیحاتی داده شده.) .....
خوب میخوام توضیحات رو راجب گرگ زنیت کامل کنم: ۱_ اول اینکه گرگ های زنیت به هفت دسته تقسیم میشن و هرکدوم قدرتای خودشونو دارن که در ادامه بهش می رسیم. ۲_ فقط زنیت ها متوجه حرفای گرگ زنیت میشن و حرفای اونارو میفهمن. واسه همین گرگ زنیت صداشون میکنن. ۳_ رده بندی گرگ ها به این شکله:( از قوی ترین به اخر) 🤍 گرگ سفید که قدرت همه گرگارو با هم داره. 🖤گرگ سیاه که قدرت تاریکی داره. 💛 گرگ زرد که قدرت نور( درمان) داره. 🧡گرگ نارنجی که قدرت آتش داره. 🤎گرگ قهوه ای که قدرت زمین داره. 💙 گرگ آبی که قدرت آب داره. 💚 گرگ سبز که قدرت باد داره. ۴_ از رنگ گرگ ها میشه فهمید رده و قدرتشون چیه. و به ترتیب از سفید تا سبز به هشت رده تقسیم میشن. هر گرگی واسه ارتقا پیدا کردن به رده بعدی باید از نه مرحله بگذره و اگه گرگی سفید باشه یعنی خیلی خیلی قدرتمنده. در پارت بعدی راجب زنیت ها نکته میگم.....
اسم اون توله گرگ فلیکس بود که یه گرگ سفید بود. اون گرگ بزرگ مادرش بود که از یه بیماری رنج میبرد و درآخر تو اون حمله به قبیله سونیک و سونیا، جونش رو ازدست داد چون اون به پدر سونیک وفادار بود. همچنین به مادرش. و اینطور شد که سونیا و فلیکس بدون اینکه بدونن دقیقا کی هستن با همدیگه همراه شدن. بعد مدتی از هم جدا شدن غافل از اینکه ۱۰ سال دیگه دوباره به هم می رسن......
تمام. این پارت تموم شد. بای👋🏻👋🏻👋🏻
اس اضافه
نظرات بازدیدکنندگان (0)