قسمت ۲: «چشمهایی که آینده را میبینند» ⏱ دقیقه ۱۰ تا ۲۰ بازی
🎬 دقیقه ۱۰:۰۰ — بعد از شوت هیوگا توپ از تیرک برگشته و هنوز در زمین است. همه برای چند ثانیه خشکشان زده. گگامارو توپ را جمع میکند. اما یک چیز تغییر کرده... بازیکنان دو تیم دیگر فقط به برد فکر نمیکنند. آنها دارند همدیگر را تحلیل میکنند. --- کنار زمین مربی بلو لاک آرام میگوید: «تا قبل از این، آنها فکر میکردند فقط با مهارت میتوانند برنده شوند...» لبخند میزند. «اما مقابل سوباسا، مهارت کافی نیست. باید آینده را از آینده هم سریعتر دید.»
⏱️ دقیقه ۱۱ ایساگی توپ را از گگامارو میگیرد. آرام حرکت میکند. سوباسا روبهرویش ایستاده. برای اولین بار در بازی: ایساگی مقابل سوباسا. ورزشگاه ساکت میشود. --- سوباسا: «تو همیشه قبل از حرکت حریف تصمیم میگیری، درسته؟» ایساگی کمی تعجب میکند. ایساگی: «تو هم متوجه شدی؟» سوباسا: «چون من هم همین کار را میکنم.» --- دو نابغه. دو نگاه متفاوت. یکی با محاسبه. یکی با درک جریان بازی.
⏱️ دقیقه ۱۲ ایساگی حرکت میکند. سوباسا مسیرش را میبندد. ایساگی پاس نمیدهد. در ذهنش: «اگر پاس بدهم، میساکی مسیر را میبندد... اگر به راست بروم، میسوجی جلو میآید...» اما ناگهان... سوباسا یک قدم جلو میآید. ایساگی شوکه میشود. --- ایساگی: «او... حرکت بعدی من را خواند؟» سوباسا توپ را میگیرد. یک ضدحمله سریع.
⏱️ دقیقه ۱۳ سوباسا به سمت جلو حرکت میکند. کاراسو نزدیک میشود. کاراسو: «این بار اجازه نمیدم رد بشی.» سوباسا لبخند میزند. یک پاس کوتاه. توپ به میساکی. --- ✨ Golden Combination میساکی بدون نگاه کردن پاس را برمیگرداند. سوباسا دوباره حرکت میکند. یک و دوی کامل. --- ناگی از دور نگاه میکند. ناگی: «خستهکنندهست...» مکث میکند. «ولی خیلی زیباست.»
⏱️ دقیقه ۱۴ سوباسا وارد محوطه میشود. رین خودش را میرساند. تقابل: 🔥 رین ایتوشی vs سوباسا اوزارا --- رین: «تو زیادی به همتیمیهات اعتماد داری.» سوباسا: «و تو زیادی فقط به خودت اعتماد داری.» رین تلاش میکند توپ را بگیرد. اما سوباسا با یک چرخش بدن رد میشود.
⏱️ دقیقه ۱۵ شوت! اما نه یک شوت معمولی. 🔥 Drive Shot توپ با سرعت و پیچ زیاد به سمت دروازه میرود. --- گگامارو شیرجه میزند. دستش به توپ میرسد... اما توپ هنوز حرکت میکند! --- در لحظه آخر: گگامارو با نوک انگشتانش توپ را به بیرون میفرستد. --- تماشاگران: «واااااااو!»
⏱️ دقیقه ۱۶ کرنر برای تیم سوباسا. همه آمادهاند. هیوگا کنار جیتو میایستد. رین نگاهش میکند. --- رین: «قدرت بدنیات بالاست... ولی قابل پیشبینی هستی.» هیوگا: «پس بیا جلو و جلویم را بگیر.»
⏱️ دقیقه ۱۷ سانتر سوباسا. هیوگا میپرد. 🔥 شوت ببر! اما... این بار یک نفر منتظر است. --- شوئی بارو. او خودش را جلوی توپ میاندازد. --- بارو: «این زمین مال پادشاهه.» توپ منحرف میشود.
⏱️ دقیقه ۱۸ توپ به باچیرا میرسد. او میدود. مقابلش: جون میسوجی. --- باچیرا: «تو خیلی جدی بازی میکنی.» میسوجی: «و تو زیادی بازی را سرگرمی میبینی.» --- باچیرا لبخند میزند. «اشتباه میکنی...» چشمهایش تغییر میکند. «وقتی سرگرم میشم، خطرناکتر میشم.» --- دریبل. یک حرکت. دو حرکت. --- میسوجی تقریباً جا میماند. اما با آخرین تلاش توپ را لمس میکند.
⏱️ دقیقه ۲۰ رین پشت محوطه است. ایساگی کنار او. دو مهاجم. یک توپ. --- رین: «این توپ مال منه.» ایساگی: «نه... هنوز تصمیم گرفته نشده.» --- هر دو حرکت میکنند. دفاع ژاپن عقب میرود. --- دوربین روی چشمهای هر دو: 👁️ ایساگی: تحلیل آینده 🔥 رین: غریزه نابودکننده --- رین شوت میزند... ایساگی همزمان مسیر توپ را تغییر میدهد... --- توپ با سرعت به سمت دروازه میرود. واکابایاشی آماده میشود.
عالی بود خسته نباشی
🌹
عالی بود
شیدو هم وارد داستان می شه؟
شیدو با تیم هماهنگ نیست و خیلی پرخاش گرع، احتمالا ، بعد از این ۱۰ قسمت یک داستان جدید مینویسم که شیدو ، مولر ، سائه و... هم باشن🔥⚽
مرسی🙏🏻🙏🏻
داستانت خیلی قشنگهه