از زبان ادرین : بعد از صحبت کردن با مرینت اصلا حوصله نداشتم حرف هایش همش توی سرم میپیچید تو پارک روی نیمکت نشسته بودم و غرق در فکر بلند شدم و قدم زدم تا برسم خونه کلید و انداختم رفتم داخل کسی تو خونه نبود احتمالاً رفتن بودن بیرون
از زبان مرینت : الیا دنبالم اومد نشستم رو مبل کنارم نشست و گفت مرینت یکم فکر کن کسی که همیشه کنارت بوده و کمکت کرده خیلی دوست داره اون وقت تو بهش میگی که حسی نسبت به اون نداری گفتم مجبور بودم و گرنه ممکن بود هر اتفاقی برای پدر و مادرم بیفته
که گوشیم زنگ خورد جواب دادم بله که یه خانم گفت شما باید خانم دوپنچنگ باشید گفتم درست کاری دارید گفت پدر تون به هوش اومدن گفتم الان میام و قطع کردم فوراً رفتم اتاقم و کیف مو برداشتم اومدم پایین آلیا میخواست چیزی بگه که نذاشتم و گفتم بعداً صحبت میکنیم
اگرم خواستی میتونی باهام بیای بلند شد و گفت باشه و رفتیم سمت بیمارستان عینک که وارد شدیم رفتم سمت اتاقی که پدرم توش بستری شده بود در و باز کردم و رفتم داخل چند قدم رفتم جلو و نشستم رو صندلی همون جور که سرم پایین بود گفتم معذرت میخوام پدر نباید یهویی از خونه میرفتم
گفت اشکالی نداره صدای باز شدن در اومد سرمو بالا آوردم دیدم ادرین دوباره سرمو انداختم پایین نمیتونستم تو چشماش نگاه کنم
بزن بعدی چالش داریم
عالییییییییی
چالش(200000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000)
20
عالی بود 💛
ج چ : ۲۰
ممنونم
عالی بود اجی قشنگممم
خوش به حالتتت من داستانم منتشر نمیشه همش تو بررسیه😭
جچ: 9999999999💖
ممنون اجی نگران نباش منتشر میشه منم اوایل تست تام تا دو روز تو برسی میموند ولی خدارو شکر الان تا میزارم منتشر میشه شما هم یکم صبر کن
عالییی بود😇
ج چ 20 میدم چون خوب می نویسی😄
مرسی
نظر لطفته
تو مسابقم شرکت کن💞
اگر تونستم شرکت میکنم
مرصیی🥰
عالی بود اجی
ج چ 2000000000000000000000000 دانستان هات بی نقص هستن درجه یک عالی مینویسی حتما یه جایی ذخیره شون کن
ممنونم اجی
نظر لطفته
های❄️💙
ما گروه ice girls به معنی دختران یخی هستیم❄️💙
این گروه تشکیل شده از ³ عضو کیوت و جذابه❄️💙
_لی جونگ هو
_کیم سانی
_کیم جانگ سین
ما به طرفدار هامون ice fan میگیم یعنی طرفدار یخی ❄️💙
به خانواده ی طرفداران یخی بپیوند❄️💙
_جونگ هو
عالییییی بود آجی
اولین لایک و اولین کامنت
ج چ : 20000000000
ممنون اجی نظر لطفته