واقعا متوجه نشدم من که شلیک نکردم پس صدای چی بود با افتادن لوکا رو زمین جا خوردم تو همین لحظه نینو و بقیه هم اومدن فقط به یه گوشه خیره شده بودم میدونستم آخر این عشق کار دستش میده به خاطر نجات مرینت خودشو فدا کرد با صدای نینو به خودم اومدم ادرین نگاهش کردم گفت متاسفم دیر رسیدیم
وقتی دید چیزی نمیگم سر شو انداخت پایین سرنوشت غمگینی داشت یادت گفت که آرزویش این بر مادرش و ببینه حد اقل به ارزوش رسید گفتم آره درست به مرینت اشاره کرد و گفت بهتر حواست بهش باشه به کمک نیاز داره منم پدر لوکا رو میبرم اداره پلیس و رفت
با قدم های آهسته به مرینت نزدیک شدم به دکتر ها که داشتند لوکا رو تو آمبولانس میزاشتند خیره بود دستشو گرفتم که نگاه شو به طرفم چرخوند گفتم متاسفم تقصیر من بود انگار که نمیتوانست حتی رو پاهاش وابسته
چشماش بسته شد و تعادلش رو از دست داد و افتاد که گرفتمش صداش زدم مرینت خواهش میکنم چشمانم باز کن مرینت انکار که فایده ای نداشت به هر زحمتی که شده رسوندمش بیمارستان دکتر داشت معاینش میکرد منم تو سالن انتظار نشسته بودم
با بیرون اومدن دکتر از اتاق بلند شدم و به سمتش رفتم و پرسیدم حالش چطور گفت جای نگرانی نیست فقط یه فشار روحی زیاد بهش وارد شده تا چند ساعت دیگه که به هوس بیاد مرخص گفتم باشه ممنون و رفت واقعا اصلا حال خودم هم خوب نبود
خداحافظ دوستان ۴ آذر یعنی ده یا یازده روز دیگه تولدم و یه پارت ویژه میزارم البته اگر بتونم ولی تمام سعی مو میکنم که بزارم
تبلت جدید خریدم ولی تستچی منو وارد اکانتم قبلیم نکرد
که این طور آجی
سلام آجی منم رزیتا یادته 🥲
سلام آجی آره یادم
تولدت مبارک آجی جونم ایشاالله ۱۲۰ ساله شی
پیشاپیش تولدت مبارککک:)
عالی بود
مرسی
از تبریکت هم خیلی ممنون
مبارکه جی ببخشید دیر دیدم محشرییییییییی
نه آجی اشکالی نداره منم دیر جواب دادم چون با درس ها وقت ندارم
ممنون بابت تبریک آجی
ولی من شانس ندارم آجی روز تولدم باید بشینم امتحان میان ترم ریاضی بخونم
عالی بود آجی میشی نوا ام 13سالمه 🙂 تموم داستان هاتو خیلی دوست دارم 💕
ممنون حتما
دیانا هستم سه روز دیگه وارد شانزده سالگی میشم
خوش بختم آجی
عالی بود آجی
مرسی آجی