سلامممممممممم اگه دیر به دیر میزارم ببخشید
آدرین:رسیدیم راننده یک بوق زد در بار شد خونهی خیلی بزرگ خوشگلی بود حتی به خوشگلی خونه ی مانوی رسید ماشین را بردیم نمایشگاه پارک کردیم چقدر هم ماشین گرون قیمت و خوشگل داشت رفتیم داخل داخل هم خیلی خوشگل بود
رفتیم داخل ۲خدمتکار ما را به حال راهنمایی کردند ماها هم نشستیم روی مبل هایس که از طلا ساخته شده بود آقای دوپن چنگ و خانم اومدند تام :سلام خیلی خوش اومدید گابریل:سلام ممنون بعد سابین :سلام خیلی خوش اومدید امیلی:ممنون تام: گابریل ایشون کی هستند گابریل :آدرین پسرم تام :سلام خیلی خوش اومدید آدرین: ممنون
نیم ساعتی بود که این جاییم بابام داشت با آقای تام و مامانم با خانم سابین حرف میزد(چون قبلاً سالین و تام اومده بودند خونشون اسم هاشون را میدونه )بعد یک دختر موهاش آبی و چشم آبی اومد فکر کرده بودم خدمت کار تام :ایشون دختر من مرینت آدرین:چی دخترشه (تو دلش میگه) گابریل:سلام دخترم مرینت:بالهنه مغرورانه سلام امیلی :سلام عزیزم مرینت:سلام آدرین :سلام. مرینت :سلام
بعد نشستم رو مبل چرا پسره برام آشنا بود نمی دونم حس میکنم یک جا دیدنش(تو دلش میگه) تام :مرینت ایشون آقای آدرین آگرست هست پسر آقای گابریل آگرست مرینت :بله نیم ساعتی بود که این جا بودند گابریل :با اجازتون ما دیگه رفته زحمت میکنیم تام :زحمت چیه شما مراحمی گابریل:ممنون ولی آدرین فردا دانشگاه داره باید آماده باشه تام :بله بعد رفتند مرینت :بعد که رفتند من رفتم تو اتاقم لباسام را عوض کردم مسواک زدن خوابیدم
آدرین :رسیدیم توی راه مامان همش در مورد مرینت صحبت میکرد امیلی: عجب خانمی بود یعنی هم خوش اخلاق با تربیت بود از این جور حرف ها آدرین :وقتی رسیدیم لباسام را عوض کردم مسواک زدم خوابیدم
تماممممممممم
امیدوارم خوشتون اومده باشه
حالا یک چالش دوست دارید آدرین و مرینت هم کلاسی باشند یانه
باشه سعی میکنم که زود بعد را بزارم
ره باشن