سلامممممممممممممممممممممممممممم
بعد مدیر آلندرانینا زد زیر خنده و گفت:وایییی جیک منو نخندون😂 تو مطمئن هستی حالت خوبه؟ بزار بگم دکتر بیاد معاینه ات کنه
گفتم:مدیر من خیلی جدی ام! .بعد ادامه دادم:من مرالین رو دیدم کنار یه پسر بود! . مدیر آلندرانینا گفت:جیک دیگه واقعا داری نگرانم میکنی😯. بعد گفتم:ولی من من. ....
خواستم ادامه حرفمو بزنم ولب مدیر رفته بود 😔😔😔
از زبان مرالین: داخل اتاق منتظر رابرت بودم که یکهو در اتاق باز شد و رابرت اومد داخل و گفت:مرالین یه اتفاق بدی افتاد و نقشمون همون جور که میخواستیم پیش نرفت. .........
گفتم: چی شد بگو ببینم! . گفت: مرالین وقتی من و تو از هم جدا شدیم اون پسره اومد دنبال تو😨 و سرش رو زد به درخت و افتاد من آمبولانس خبر کردم به احتمال زیاد الان تو بیمارستان هستش
گفت:یعنی چیییییییییییییییی! !!!!!!! الان حالش خوبه؟ کی پیششه؟ کدوم بیمارستان رفته؟
گفت: رفته بیمارستان جرجیا ولی نمیدونم کی پیششه. بعد گفتم:همش تقصیر تو عه! اگه به حرفت گوش نمیکردم ممکن بود جیک الان سالم باشه (با گریه)
بعد از روی تخت بلند شدم و در رو باز کردم از راهرو رفتم بیرون و به در خروجی رسیدم
یکهو رابرت گفت: مرالین تو نمیتونی همینجوری بری اون بیرون! پلیس دنبالته هشدار امبر به صدا در اومده و. ..... . من مانع حرف زدنش شدم و گفتم: برام مهم نیست بعد خیلی تند از خانه خارج شدم و رفتم بیرون
این پارت هم تموم شد لایک کنین کامنت بزارین کانال آپاراتی ما رو دنبال کنید. تا پارت بعد بدرود💃💃
بچه ها کمک کنید آیشا۲۰۰تایی شد دست به دامن خدام یه وقت ۱کایی نشه بام دعا کنید😂😂🤦🏻♀️🤦🏻♀️😲😲
عالی بود آجی جون💜💜😈😈
فقط میخوام باهات صادق باشم: رفتم پارت قبل رو خوندم تا یادم بیاد کی کیه و چه اتفاقی افتاده💔😐😂😂😂
منم همینطور😂😂😂
عالــــــــــــــــی
بلخره اومودددددد
عالی بود
عالی بود آیشا جونم 🦊🦊
ممنان جون دل