داستان های زیادی از جادوگران بزرگ دنیای سیاه بر سر زبان هاست .آنها چگونه متولد شدند ؟ چگونه به تاریکی رسیدند و آیا فرزندانی دارند یا نه ؟ داستانی که روایت خواهم کرد داستان دختری از نوادگان گلرت گریندل والد است . الیزابت کنستانس گریندل والد
الیزابت پس از صرف صبحانه به اتاقش برگشت و منتظر کلیر شد . بعد از دو دقیقه ، درب اتاق به صدا در آمد . _خانم به کلیر اجازه داخل شدن داد ؟ الیزابت گفت : بیا داخل . کلیر داخل شد . الیزابت با دستش اشاره ای به تخت خواب کرد و گفت : بیا اونجا بشینیم . میدونی ، من چند روز دیگه باید برای خرید وسایل مدرسه ام برم . میخوام تو همراهم بیای . قبول می کنی ؟ _ باعث افتخار بود خانم. _ متشکرم کلیر . الان ازت میخوام که فردا صبح زودتر از همه بیدار بشی و نامه هایی که به اسم من هست رو برام بیاری . نمیخوام والدینم اونها رو زودتر از من بخونند . _ بله خانم . خانم ، برای جشن تولد یازده سالگیشون چه نوع پذیرایی ای خواست ؟ الیزابت با یادآوری تولدش ، آزرده شد . گفت : برام اهمیتی نداره که اون جشن مسخره چطور برگزار میشه . بقیه ی اعضای خانواده هم هستند ؟ _ خانم ، ارباب جوان تئودور هم همزمان با شما جشن رو برگزار کرد . همه در خانه شما جمع شد . الیزابت گفت : عالی شد . حالا باید حرف های عمه آماندا رو هم تحمل کنم . لعنتی .
الیزابت به جن کوچک گفت : میخوام تو مراسم رو آماده کنی . سنگ تموم بزار . حداقل اینطوری دیگه نمیتونن به چیزی از مراسم گیر بدن . حالا برو جن خوب . کلیر با خوشحالی سر تکان داد و خارج شد . الیزابت دوباره تنها شد و مجبور شد برای مشغول کردن خودش و دور کردن فکرش از جشن ،خانواده و ... به کتابخانه برود . پدرش آنجا بود الیزابت خواست برگردد اما پدرش گفت : نرو . بیا اینجا و یکی از کتاب های روی میز رو بردار . الیزابت رفت سمت میز و با دیدن عنوان کتاب ها ، اخم کرد . نسب شناسی جادوگران ، اصالت ذات ، چرا اصالت خون اهمیت دارد ،شجره نامه اصیل زادگان آمریکایی. الیزابت گفت : چرا باید به خوندن همچین کتاب های مبتذلی تن بدم ؟ جادوگر جادوگره فرق نداره رتبه ی خونش چی باشه . ما نسبت به همدیگه برتری نداریم . فقط نسبت به ناجادو ها برتری داریم . اونم به خاطر اینکه جادو روح اونها رو انتخاب نکرده . پدرش اخم کرد و گفت : فقط بخش آخر حرف هات درست بود . البته که اصیل زاده به گندزاده برتری داره .بهتره اینو درک کنی . از نسب شناسی جادوگران شروع کن . به دردت میخوره . تمام خاندان های اصیل زاده در کل جهان رو نام برده و میتونی درباره شون اطلاعات کسب کنی . الیزابت با اخم به پدرش نگاه کرد و کتابرا برداشت و وانمود کرد مشغول خواندن است .
پدرش که گویی راضی شده بود گفت : تو به زودی یازده ساله میشی . قرار جشن تولد تو و تئودور رو همزمان بگیریم .آخه سه ماه اختلاف سنی زمان زیادی نیست . الیزابت گفت : تصمیمش با شما . این جشن برام کمترین اهمیتی نداره . چرا موقع تولد تئودور نگرفتید ؟ چرا باید سه ماه صبر می کرد ؟ پدرش گفت : خود تئودور اینطور خواست . _ چرا باید اینطور بخواد ؟ احمقه . _ مراقب حرف هات باش .حالا هم به خوندنت ادامه بده . الیزابت با حرص کتاب را ورق زد . مردک مستبد . ****** صبح روز بعد الیزابت با کسلی از خواب بلند شد که ناگهان درب اتاق با شدت زیادی به صدا در آمد . الیزابت گفت : بیا داخل . کلیر داخل آمد و گفت : خانم سه تا نامه داشت . ای وای . کلیر عذر خواست . اون نخواست شما رو بیدار کرد . الیزابت به پهنای صورتش خندید و گفت : اشکالی نداره . بده ببینمشون . اولین نامه از طرف مینروا مک گونگال بود . ((دوشیزه گریندل والد عزیز . تحصیل تمام دانش آموزان در مدرسه آزاد است . باعث افتخار ماست که شما در این مدرسه تحصیل کنید . سال تحصیلی جدید از اول سپتامبر آغاز می شود . با احترام . م . مک گونگال مدیر مدرسه ی هاگوارتز )) الیزابت جیغی از خوشحالی کشید . _ آخ جون از دست خانواده ام راحت میشم . نامه دوم هم نامه ی دعوت هاگوارتز بود و نامه ی سوم از طرف وزارت سحر و جادوی آمریکا . الیزابت نامه را باز کرد . ■وصیت نامه ی ماتیلدا گریندل والد ( موسوم به ماتیلدا ادموندز) الیزابت عزیزم . من تمام اموالم را که در بانک گرینگوتز بریتانیا قرار دارد به همراه صندوقم به تو بخشیده ام .کلید آن صندوق در پاکت نامه قرار دارد .دختر عزیزم ، با هربار نوازش موهایت قدرتی را به تو انتقال داده ام که خودم درون موهایم داشتم . تو میدانی آن چیست . (( صبر و نظم )) باشد که با استفاده از این نیرو خودت را از خطرات برهانی . همیشه تو را دوست داشتم . مادربزرگت . ■ الیزابت لبخند زد . صبر و نظم . رمزی که مادربزرگش برای قدرت موهایش گذاشته بود . می دانست آن نیرو میتواند قدرت جادوی دیگران را بمکد و به صاحبش بدهد . فقط کافی بود با پوست شخص تماس پیدا کند . الیزابت خیلی خوشحال بود . مادربزرگش حتی پس از مرگ بیشتر از خانواده ی اصلیش به دردش خورده بود
الیزابت کلیر را در آغوش کشید . کلید صندوق گرینگوتز مادربزرگش را از پاکت در آورد و درون موهایش فرو کرد . چرا آن کلید شبیه چاقو بود ؟ با یاد آوری مادربزرگ ، غم به وجودشسرازیر شد . کاش هنوز زنده بود . مادربزرگ خیلی از بریتانیا تعریف کرده بود . یکی از دلایلی که هاگوارتز را انتخاب کرد این بود که مادربزرگش در آنجا تحصیل کرده بود . الیزابت رو به جن خانگی کرد و گفت : فردا برای خرید وسایلم میرم . مادربزرگ میگفت از لندن کوچه ی دیاگون وسایلم رو بخرم. پس میرم لندن . و تو هم همراهم میای . کلیر گفت : حتما خانم .
نظرات بازدیدکنندگان (0)