درود. بریم برای پارت دوم (یه توضیح کوچواو برای کسایی که نمیدونن: -هیونگ- توی زبان کره ای به معنای برادر بزرگتره که پسرا استفاده اش میکنن. به دوستاشون هم که ازشون بزرگتره و باهاش صمیمی ان هم میگن هیونگ)
از بلند شدن بچه ها فهمیدم معلم اومده. ایر پاد هامو درآوردم و با گوشیم گذاشتم توی کیفم. معلم اشاره کرد که بشینیم و بعد حرفاش رو شروع کرد: سلام بچه ها! من استاد زبان تون هستم. میتونین استاد لی صدام کنین.(بچه ها براش دست زدن) راستش، با اینکه خودمم خوشم نمیاد ولی مدیر ازم خواستن که جای بعضی از شما هارو عوض کنم.(بچه ها غر غر کردن). میدونم، میدونم. خب! شما، برو جاتو با کسی که کوله آبی داره عوض کن. خوبه.(جای چند نفرو همینجوری عوض کرد). شما، آقا پسر خوشگل(به هیونجین اشاره کرد) جاتو با اون عوض کن(به کسی که پشت سرم بود اشاره کرد) خشکم زد! این داشت چیکار می کرد؟! خدایا با من چه مشکلی داری؟ هیونجین از جاش بلند شد و اومد سمت من. قبل از اینکه بشینه خم شد و آروم دم گوشم گفت: الان قیافت واقعا رقت انگیزه!
نفس عمیقی کشیدم. نزار وارد ذهنت بشه...نزار اعصابت رو بهم بریزه... استاد گفت: از همکاریتون ممنونم. خب، حالا بیاید درس رو شروع کنیم. آماده اید؟ استاد شروع کرد به درس دادن اما ذهن من رفت به گذشته. به کار هایی فکر میکردم که کاش انجام نمیدادم، و کار هایی که ای کاش انجام میدادم. ولی، حالا دیگه چه فایده؟!... به محض اینکه زنگ تفریح خورد از کلاس زدم بیرون. نمی تونستم قیافه ی هیونجین رو تحمل کنم. توی راهرو جیسونگ رو دیدم که داشت با یه پسری که نمی شناختم حرف میزد. با خودم گفتم: خوبه! حالا دیگه دور و بر من پیداش نمیشه! دلم نمی خواست باهاش حرف بزنم. نه چون ازش بدم میومد، نه. اتفاقا چون خیلی دوستش داشتم، دلم نمی خواست دور و بر من باشه تا آسیب ببینه. اینطوری خیلی بهتر بو- ^هیونگ! هیونگ! چانگبین هیونگ!^ جیسونگ داشت صدام می کرد. رفتم پیشش و گفتم: چیشده؟ جیسونگ لبخندی زد و به پسره اشاره کرد: این لی مینهو عه. تازه باهاش دوست شدم. پوکر به پسره نگاه کردم. اونم با یه نگاه ترسناک بهم زل زده بود. جیسونگ گفت: چرا انقدر جدی شدین یهو؟ به زور، فقط به خاطر جیسونگ لبخند زدم و دستم رو بردم جلو: سئو چانگبین. اونم باهام دست داد: خوشبختم. هرچند که از قیافه اش معلوم بود که منظورش دقیقا برعکسه. خنده عصبی ای کردم و گفتم: عاممم...من باید برم. خوش بگذره!
رفتم سمت دستشویی. تمام زندگیم دستشویی برام بهترین پناهگاه بود. مسخره به نظر میاد، میدونم. ولی اگر آدمی باشی که دوست نداره احساساتش رو به بقیه نشون بده و یهو وسط مهمونی، کلاس یا حتی دورهمی خانوادگی بخواد فرار کنه و از همه چیز دور بشه، منو درک میکنی. رفتم جلوی آینه و زل زدم به خودم. فکر کنم راست میگفت، قیافه ام واقعا رقت انگیز بود. شیر رو باز کردم و آبی به صورتم زدم. صدای توی ذهنم دوباره شروع کرده بود: فکر کردی حق داری حسودی کنی؟ یا اینکه بهش بگی با اون دوست نشه؟ تو دقیقا توی زندگیش چه نقشی داری؟ جواب دادم: هیونگش ام. + هه هه! بودی. دیگه نیستی. خودتو جمع کن اح.مق بی دست و پا! قرار شد دبیرستانت رو مثل راهنماییت گند نزنی، یادت رفته؟ _ نه. یادم نرفته. ولی تا وقتی که هیونگ صدام میکنه پس یعنی منم یه حقی دارم. اصلا از اون پسره خوشم نیومد. نمیخوام دور و بر جیسونگ من بپلکه! + چی زر زدی باز؟ جیسونگ من؟ هه! شوخی خنده داری بود. اون هیچوقت مال تو نبوده و هرگز هم قرار نیست که بشه. پس این فکر و خیال های مسخره رو تمومش کن!
شیر آب رو بستم و از دستشویی رفتم بیرون. یه دفعه پام پیچ خورد و نزدیک بود بخورم زمین که یه دستی منو گرفت. سرم رو بلند کردم و با یه پسر بلوند و خوشگل که شبیه خارجیا بود رو به رو شدم. لبخند دستپاچه ای زدم و گفتم: خیلی ممنون. پسره هم لبخند زد: کاری نکردم. صداش و لهجه اش خیلی خاص بود. از دهنم پرید: خارجی ای؟ خندید: نه! کره ایم. فقط تازه برگشتم کره برای همین لهجه ام یکمی عجیبه. + نه لهجه ات خیلی خاصه. کجا بودی؟ _ استرالیا. + واو! کشور مورد علاقه ی من! راستی اسمت چیه؟ _ لی فلیکس. تو چی؟ + سئو چانگبین. خوشبختم. _ منم همینطور. زنگ تفریح تموم شد. لی فلیکس برام دستی تکون داد و رفت. منم رفت سمت کلاسمون. تا پامو گذاشتم توی کلاس محکم خوردم زمین. صدای خنده ی بچه ها بلند شد. گوشام داشتن سوت میکشیدن...خدایا...دوباره نه! نباید میزاشتم دوباره اینطوری بشه. به سختی خودمو جمع و جور کردم و بلند شدم. نگاهی به کل کلاس انداختم تا شاید بتونم بفهمم کار کی بوده. چشمم افتاد به پسر قدبلندی که سرتاپا مشکی پوشیده بود و به چهارچوب در تکیه داده بود. رفتم پیشش و گفتم: کار تو بود؟
خیلی محشره واقعا عالیه..💘
ممنونم ازت
الان از موقعی که داستانت منتشر شده شیش روز گذشته هنوز نذاشتی🥺🥲😭😭😭😭من فسیل شدم🥲
گذاشتممم منتشر نمیشههه
ای بابا این چقد بی ادبه اسلایس منم منتشر نمیشه🥲😭😂
هیچ کلمه ای برای توصیف نمیتونم پیدا کنم ،! محشر ،معرکه ،فوقالعاده و...
منتظر پارت بعدی هستم ...
واقعا متشکرممممم ازت. چشم حتما به زودی میزارم
وای جیسونگییحیحیخط۸۸س۸😭😭😭😭
چانگبینینینینینینینیحثثخکث۸ثحخ۲۲تقخت۷تس
عالی بوددد واییییی ینفر منو بک.شه این خیلی خوب بود😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
عرررررررررررررررررررررررررررررررررررر
تو رو خدا ادامه بده😭
واییییییییییییییی مرسییییییی اکلیلیییییی شدمممممم خیلییییییی خوشحالمممممم کردیییییی
بوث بهتتتتتت
نمیخوای پارت بعد بزاری؟؟
یه روز دیگه رد شد شد دو روز
عالیییی بوددددد
مرسیییییی زیبا
یک روز رد شد منم منتظرم دوست گرامی انقد خوب نوشتن جرمه
تا موقعی بزاری من روزشمار میرم😁
وای خیلی ممنونم. پس الان من مجرمم؟
خیلییی خوشحالم کردی مرسیییی
بله جناب شما یکی ار مجرمان بزرگهم هستی😁😉
رفتم تو فضای کیدراما✨
ممنونمممم.
خوشحالم خوشت اومده
عالیهههههه
خیلییییی ممنونم.خیلییییی خوشحالم شدم که به لیست بهترین ها اضافه اش کردی. مرسیییییی
خواهش میکنم مهربون 🎀🤏🏻😭
خیلی داستانت قشنگه ادامه بده🎀
چشممم حتما
دمت گرم داداش
سر هیونجین اینجوری بودم که🌚😂
فدات شم داداش. مرسی که خوندی
😙💗