دروددد بریم برای پارت ششممم.
"هومممممم" شی آه بیدار شده بود و داشت خودشو کش و قوس میداد. رفتم پیشش. نگاه گیج و خوابالویی بهم انداخت و گفت: مینهو...اینجا کجاست؟ + خونه ی من تعجب کرد: من اینجا چیکار میکنم؟ + غش کردی. یادت نمیاد؟ دستش رو گرفتم و کمکش کردم بشینه. _ آهان...راست میگی. ولی چرا خونه ی خودت؟ + مامان بزرگت خونه نبود. _وای...ببخشید. حتما خیلی اذیت شدی. یکمی لبخند زدم و گفتم: نه. اصلا اذیت نشدم شی اه نگاه عجیبی بهم انداخت. چند دقیقه با همون حالت عجیبش زل زده بود بهم. پرسیدم: چیزی شده؟ خندید: نه...فقط...لبخندت خیلی قشنگه حس کردم گوشام داره داغ میشه: نه...اونقدرا هم قشنگ نیست. و بلند شدم و رفتم توی آشپزخونه... POV: Hong shi ah خیلی ناز بود. با قیافه ی جدی و بی احساسی که همیشه داشت جذاب بود اما لبخند خیلی بامزه اش می کرد. کاشکی بیشتر لبخند بزنه. حداقل به من... مینهو دستشو جلوم تکون داد: شی اه؟ صدامو میشنوی؟ چی؟ مگه چیزی گفته بود؟ _ نه. ببخشید چی گفتی؟ به پاتختی اشاره کرد: گفتم تا سرد نشده بخورش. دمنوشه. وای! برام دمنوش درست کرده بود؟ برای چی؟ _ خیلی ممنون. الان میخورم. لیوان رو برداشتم و یکمی مزه کردم: عیووو! چرا مزه اش اینطوریه؟! + اوه...آره یکمی تلخه. برای همین برات شکلات گذاشته بودم. یه گاز کوچیک از شکلات زدم: مرسی. بهتر شد
دمنوش رو تموم کردم. میخواستم از جام بلند بشم که یهو زانو هام شل شد و افتادم روی زمین. مینهو دستم رو گرفت تا بلندم کنه. ولی یه ذره دستمو محکم کشید و باعث شد یه جورایی برم توی بغلش. نمیتونستم تکون بخورم...اصلا نمیدونستم که چیکار باید بکنم...مینهو ازم فاصله گرفت. گوشاش قرمز شده بودن. ای وای! حتما خیلی معذب اش کرده بودم. امیدوار بودم که مثل ا.حمقا قرمز نشده باشم. اگه فکر بدی راجبم بکنه چی؟ وایییی! گند زدممم! حتی نمیتونم توی چشماش نگاه کنم. مینهو با صدای آرومی گفت: فعلا نباید حرکت کنی. باید دراز بکشی و استراحت کنی. دوباره دراز کشیدم و گفتم: ببخشید واقعا...خیلی بهت زحمت دادم. به خاطر من حتی از درست هم افتادی...معذرت میخوام + میشه انقدر معذرت خواهی نکنی؟ عصبی به نظر میومد. آروم گفتم: باشه رفت توی آشپزخونه و یه لیوان آب خورد. دوباره پیشم نشست و گفت: نمیخواستم اونطوری باهات حرف بزنم. - اشکالی نداره. میفهمم. حتما خیلی خسته ای. + ممنون
سکوت آزاردهنده ای بینمون ایجاد شده بود. مینهو داشت توی آشپزخونه نودل درست می کرد و منم نگاهش میکردم. چند دقیقه بعد با یه کاسه نودل اومد پیشم. بهم نگاه نمی کرد. کاسه رو بهم داد: باید گرسنه باشی زیرلب تشکر کردم. توی سکوت غذامون رو خوردیم. بعد از غذا، برای شکستن اون سکوت ناخوشایند از مینهو پرسیدم: ساعت چنده؟ + 10 و نیم _ وای! + چیزی شده؟ _ نه...فقط تعجب کردم که زمان چقدر سریع گذشته. + اهان دوباره ساکت شدیم. - عاممم...میگم کاغذی روی در خونه مون ندیدی؟ + چرا. گفته بود:"درحال خرید مواد اولیه. تا ساعت 1 نیستم" _ پس رفته بازار + بازار برای چی؟ _ مامان بزرگ یه رستوران کوچیک داره. برای همین 2 روز در هفته میره بازار تا مواد اولیه بخره. + آها _ وقتی من بچه بودم خونه ی مامان بزرگ یه جورایی مثل مهمانسرا بود. مامان بزرگ به دانشجو ها یا کسایی که جایی رو برای رفتن نداشتن اتاق اجاره می داد و براشون غذا می پخت. خونه ش همیشه شلوغ و پر از صدای خنده بود. ولی خب...یه روز اتفاقی افتاد که باعث شد مامان بزرگ دیگه اصلا نتونه شلوغی، آدما و سروصداشون رو تحمل کنه. برای همین مهمانسرا رو بست و خونه دوباره کامل مال خودش شد. الانم فقط رستوران رو می گردونه.
+ پس چرا روی در اون نوشته رو زده بود؟ _ آهان! خب اون بیشتر برای منه که بدونم کجا رفته تا نگرانش نشم. اما یه عده میان پیش مامان تا براش چیزی بیارن یا ازش کمک بخوان. + که اینطور. _ اوخ راستی! حالا که خونه نمیتونم برم، مدرسه هم نمیشه رفت. پس چیکار کنم؟ + چرا اینجا نمیمونی تا مامان بزرگت برگرده؟ _ نمیشه آخه. مامان و بابات بیان خونه و منو ببینن چه فکری با خودشون میکنن؟ اونم الان که ما باید مدرسه باشیم قیافه ی مینهو خیلی جدی شد: من تنها زندگی میکنم. چی؟ چجوری یه پسر دبیرستانی میتونه تنها زندگی کنه؟ پس پدر و مادرش چی؟ تا خواستم بپرسم: پس خانواده ات چ- اونم پرسید: اون پسره بهت چی گفت؟ آه...یادم رفته بود. حرف زدن با مینهو باعث شده بود کلا موضوع اوپا رو فراموش کنم. دوباره غم عجیبی اومد سراغم. بغض گلومو گرفت: گفت دیگه نمی خواد باهام دوست باشه صداش هیچ حسی نداشت: چرا؟ _ نمیدونم...واقعا نمیدونم...من...آخه... یه دفعه زدم زیر گریه. اه! آخه چرا گریه ام گرفت؟ اونم جلوی مینهو؟ واقعا خجالت آوره...به خودت بیا هونگ شی آه! میخوای جلوش مثل ا.حمقا به نظر بیای؟...
اقتی۸قتق۸تقتباویوزایهطوینز۸ینحقوی خیلی خوب بودددیتیخیت۸ث۸یتقید وای چقدر دیر دیدم😭💕
به هر حال خیلی خوب بودینحزز۸ثنیوز
هورااااااااااااا پارت جدیدیدیدیددیییییدددددددد
لیلیلیییی پارت جدییییید
عالی بود در انتظار پارت بعد
هوراااا بلاخره منتشر شد