هشدار!اگه با شخصیتا خو بگیری؛مقصرش من نیسم🙂
ترَققققققق! صدای شکستن لیوان سکوت کافه را شکست . زنی داد کشید:«چته اقااا؟» گارسون از خجالت آب شد و سریع شروع به معذرت خواهی کرد :«ببخشید خانم من قصدی نداشتم.» زن هم با غروری زیاد خم و راست شدن گارسون را تماشا میکرد. آرسام نزدیک شد و رو به خانم گفت:« ببخشید خانم حواسش نبود.» **** دنده را با اکراه عوض کردم. امروز اصلا روز خوبی نداشتم. همان صبح با سرد درد شدید شروع شد . حتی اعصاب موزیک هم نداشتم. انگار حال خوب این روز ها با من قهر کرده . چهرم همیشه درهمه البته با وجود دوستام شاد به نظر میرسم .فرمون رو بین دستام چرخوندم برای آخرین بار به خیابون نگاهی انداختم که... بوممممممم! فکر کنم ماشینم له شد . راستی اسمم نفسِ
دو دقیقه قبل - ماشین ارسام موزیک زیاد بود تازه از کافه اومده بودم و خیلی خسته بودم و داشتم سمت خونه میرفتم. اخه مدیر کافه بودن خیلی کار کسالت باریه .تا حدی که میخوای از عمق دلت فریاد بکشی! بومممم! صدای وحشت انگیزی مرا به خود آورد.با چشم هایی گشاد نگاهی به روبه رویم انداختم.ماشین نازنینم با خودرو آلبالویی رنگ برخورد کرده بود. از عصبانیت دستم را روی فرمون فشار دادم. پیاده شدم و با لحن طعنه آمیزی گفتم:« فکر میکردم خانم ها ملایم تر رانندگی کنن!» دختری را دیدم که راستش یکم محوش شدم.دختری با تیشرت مشکی و شلوار بگ ابی رنگ و موهای خرمایی بلندش ک دم اسبی بسته بود. با چهره ای در هم به سمتم آمد:فکر میکردم آقایون با ادب تر باشن!» خیلی کلافه دست توی موهام کشیدم هوففف! رفتم داخل ماشین درو با غیظ بستم و سرمو روی فرمون گذاشتم . تق تق ! با این صدا از جا پریدم.همون دختره بود. شیشه رو پایین دادم.گفتم:«فرمایش؟»
-شماره کارت بدید تا خسارت رو براتون واریز کنم. لحن دختر نرم تر از قبل شده بود. گفتم:«نیازی نیست خسارت بدید!» پامو روی گاز فشار دادم. *** نفس فرمون را چرخوندم و پیچی را دوباره با شدت رد کردم. اعصابم خورد بود که این مدلی باهام رفتار کرد.اما سعی کردم فکرم را به چیزهای دیگری مشغول کنم. کنار راه، پارک کردم ک یه قرص بخورم شاید سرم بهتر شد . صدای زنگ گوشی بلند شد. دل آرا بود؛برداشتم . صدای نرم دل آرا گوشم را نوازش کرد:« سلام چطوری نفس؟» - هعی بد نیستم چه خبر؟ - کجایی دختر ؟ قرار امشب ک یادت نرفته؟ به روی خودم نیاوردم ولی یادم رفته بود. با لکنت جواب دادم:«نبابا مگه میشه بیرون رفتن با شما ها رو یادم بره؟میبینمت!» -فعلا
*** آرسام با ریموت در پارکینگ رو باز کردم و ماشینم رو در جای همیشگیش پارک کردم .گوشه ای تاریک . وارد خونه شدم با قدم هایی آرام. خونه ای که وسط حیاط یه حوض خوشگل داشت . دور تا دور اون گل های رنگ رنگی بود. خونه ای که با وجود مامان بابا نور داره. رفتم داخل خونه.بابام خیلی درهم بود. کنار کاناپه لم داده بود . - سلام بابا چیزی شده توی خودتی؟ - آرسام بابا خیلی فکرم درگیره! - چی شده ؟ - دارم توی شرکت ور شکست میشم یه سرمایه گزار پیدا شده ک فکر میکنم خوب باشه جوری ک تحقیق کردم شاید نجاتم بده بابا خیلی آدم پر تلاشیه و از باختن تنفر خاصی داره.کلا از کلمه باختن خوشش نمیاد بخاطر همینه که خیلی چهرش اشفته است. - حالا سرمایه گزار کی هست بابا؟ - آقای شکوهمند! فامیلیش شکوهمنده - به فامیلیش میخوره آدم با شخصیتی باشه بابا با کمی فکر کردن گفت :« راستی آرسام نمیخوام بقیه سرمایه گزار های دیگ از این موضوع خبر دار بشن هماهنگ کن توی کافه تو جلسه بگیریم.»
- اره حتما ساعتشو مشخص کنید بهم بگید. در همون موقع صدای مامان اومد:«پدر و پسر اگ حرفاتون تموم شد بیاید شام حاضره!» *** نفس رو به روی کمد وایساده بودم.موهام توی هوا معلق بود. خب حق بدید بهم چون از خواب پا شده بودم و طبق معمول فرصت برای آماده شدن کم بود ولی هنوز نمیدونستم چی بپوشم . یه شومیز موکا رنگ با یه شلوار مام پارچه ای پوشیدم موهامم بافت زدم و یه شال هم روی سرم انداختم . سوار ماشین شدم که برم به سوی دل اراو آرام . دوستای صمیمی من ... چند دقیقه ای از انتظارم میگذشت . بلاخره سایه دوستانم در کوچه پدیدار شد دل آرا، دختری با موهای فرفری نسبتا بلند چشم قهوه ای روشن و هیکل توپر ( چاق نه ) -سلام دختره چطوری ؟ - خوبم، ولی خیابون های کیش توی این تایم یکم ترسناکه ! آرام با پوز خندی ریز :«بهت نمیاد دختر ترسویی باشی!» چشم غره ای به او رفتم و دقیق تر نگاهش کردم. آرام ، دختری با موهای مصری مشکی با رگه های طلایی با چشم مشکی گربه ای ؛ هیکل ریز و قدی کوتاه...
عالیییی بید
آرام کلا تم مصری داره یا من اینشکلی فکر می کنم
خیلی خوب بود 😢 میشه لطفا ادامه اش بدی ؟ من عاشق اینطور داستانام 😭
جهت حمایت از شما :)
سلام خانم خوشگله به تستچی خوش اومدی😍
اگه کمکی خواستی به من بگو کمک کنم👉👈😘😘😘