به قسمت ۲۵ خوش اومدی.
دوقلو ها در حال حرکت سمت "اتاق پاکسازی شماره ۸" بودند. لورین هدفون را روی گوشش گذاشت و در میکروفون سخن گفت: (یاد آوری قوانین پایه: شما از الان یک شبح هستید. یک زمزمه در حال محو... حتی دیگر وجود خارجی هم نخواهید داشت. بر اساس مدارک شما حتی به دنیا هم نیامده اید! شما دیگر در سیستمی قرار ندارید.. شما فراتر از اون هستید و در راس اون قرار دارید نباید به هیچ عنوان طوری رفتار کنید که خاطره پایداری از شما در ذهن مردم باقی بمونه...) در همین حین دوقلو ها اتاق مورد نظرشان را پیدا کردند. وارد شدند و با اتاق کاملا سفیدی "دقیقا مثل ۹۹ درصد اتاق ها" روبهرو شدند. صدای لورین از بلندگو پخش شد:(از این به بعد شما نباید هیچ گونه علامت مشخصی داشته باشید که هویت شما را آشکار کند. جلب توجه در جامعه مساویست با... صبر کن ببینم! این دیگه چه سمیه؟ کی اینو نوشته؟ مطمئم بالای ۲۰ ساله که برای ورود مامور ها اینو میدین یکی بخونه! ما همین الانم نمیتونیم اونارو از ذهن همه پاک کنیم.. دکلمه اینجا چه فایده ای داره..) در حد چند ثانیه صدای او قطع شد. دیپر به خواهرش نگاه کرد. میبل فقط شانه بالا انداخت و منتظر برگشت لورین شد. پس از دوباره وصل شدن صدایش سرحال تر به نظر میرسید: (۱..۲..۳..صدا میاد؟ خب، لورین با آزادی بیان صحبت میکنه! لطفا دستتون رو روی گوی فلزی بزارید...) دوقلو ها طبق حرف لورین پیش رفتند. سنسور تمام خطوط دست را اسکن کرد. "آماده پاک سازی" (بای بای میسون و میبل پاینز!) با زدن این حرف سوزش تند و تیزی از دست آنها گذشت. سریع دستشان را عقب کشیدند و دستشان را نگاه کردند. نوک انگشت هایشان بدون هیچگونه اثر مارپیچی ای بود. آنها هویت خود را دور انداختند. دیگر راه برگشتی نیست...
دیپر به همراه خواهرش از اتاق خارج شد: (میبل..ما الان چیکار کردیم؟) میبل که یک جورایی از نرم بودن غیرعادی نوک انگشت هایش راضی بود گفت: (به نظرت اگه عمو فورد بفهمه چیکار میکنه؟) با این حرف او؛ دیپر تلفنش را در آورد. "۱۷ تماس از دست رفته از طرف فورد" میبل لب هایش را جمع کرد: (شاید باید دروغ متقاعد کننده تری تحویلش میدادیم!) _(میدونی از چی بد تر عصبانی میشه؟__) دوقلو ها سرشان را بالا آوردند. لورین حرفش را تمکیل کرد: (__اینکه بفهمه ما یه مثلث روی دستش گذاشتیم!)
همگی آنها به دفتر هارو رفتند. یک تابلو بزرگ و هر گونه از اطلاعاتی که درمورد سایفر در دست داشتند آنجا بود. پرونده ها تصاویری از ویرد ماگدون زیردست هایش تصاویری از نوار مغزی افراد تسخیر شده۱ دیپر رفت و با سه جورنال برگشت:(اگه قراره هر چیزی که داریم و رو کنیم؛ پس اینا به درد میخوره) هارو به صورت متفکری به متون جورنال ۳ نگاه کرد. زیر لب گفت:(الان بیشتر ازش خوشم نمیاد.) لورین جورنال را از او گرفت و با یک کاغذ شروع به یادداشت از روی آن کرد. دیپر دید چطور با اطلاع کامل برگه ها را ورق میزند. دیپر کنار او رفت و به جمله های رمزی که یادداشت کرده بود؛ نگاه کرد. مطمئن بود در جورنال به آنها برخورده را ولی نتوانسته بود معنی آنها را بفهد.. هیچوقت نتوانست الگوی مشخصی برای شکستن کدها پیدا کند. لورین تمام جملات را یادداشت کرد...سپس جورنال را کنار گذاشت و زیر هر شکل حرفی را نوشت. برگه پر از جملات سایفری ترجمه شده به تابلو وصل شد. در جمله ها به استنفورد و این اعتماد بی قید و شرط او صحبت شده بود در بعضی از جملات از اینکه چطور بدنش را در کنترل گرفته سخن میگفت یا به او طعنه میزد.. دیپر فکر نمیکند که فورد هیچکدام از این متن ها را ترجمه کرده باشد. رو به لورین گفت: (تو ده دقیقه تمام اینا رو ترجمه کردی؟ چطور؟ بیل کسی نیست که راه حل رو لو بده.) _(فک کنم استعداد دارم!) میبل چهاردهمین شکلات را در دهانش گذاشت و یک برگه رندوم در جورنال ۱ باز کرد. شروع کرد به رد کردنش صفحه ها... که به اسمی آشنا برخورد. آرام برادرش را صدا زد:(هی! دیپر..) دیپر حرفش را قطع کرد و به سمت میبل آمد. به او صفحه را نشان داد. دیپر اخمی کرد و آرام جورنال یک را در کوله اش گذاشت. هر دو به هم نگاه کردند و آرام سر تکان دادند.
میبل پرسید:(تا حالا با عموی ما ملاقات کردی؟ اون مدت زیادی توی آبشار جاذبه زندگی کرده.) بعد یکم در ذهنش حساب و کتاب کرد:(وایسا ببینم! فکر نمیکنم سنت به اونجا قد بده! منظورم اینه که.. _(در واقع! فکر کنم یه بار دیدمش..شاید دارم اشتباه میکنم ولی تقریبا مطمئنم که باهاش ملاقات کردم.) دیپر برای مشکوک به نظر نرسیدن بحث را عوض کرد:(چطوره دوباره یه زندان میان بعدی پیدا کنیم و بیل رو توش گیر بندازیم؟) هارو گفت: (فکر نمیکنم ایده خوبی باشه.البته اینکه زندان دیگه ای نیست هم بی تاثیر نیست. اگه چندبن بار یک روش مهار رو استفاده کنی، ناهنجاری بالاخره یه روز یاد میگیره چطور فرار کنه.) لورین تایید کرد:(حق با اونه. این.. در باز شد و سایفر داخل آمد. او با یک حرکت سریع شانه های لورین را گرفت و او را روی مبل نشاند. بعد ماژیک مشکی را از دست او گرفت، تابلو را چرخاند و روی طرف سفید تابلو اسمش را بزرگ و خوش خط نوشت: (از اونجایی که الان "همکار" محسوب میشیم. پس چرا یکم به اون سوالای کوته فکرانتون جواب ندم؟) قسمت بعدی: سوال و جواب با حضور افتخاری بیل سایفر
نظرات بازدیدکنندگان (0)