اولین داستان که می خوام تا پایان بنویسم هست پس حمایت کنید ه و اینکه کلمه آخر خانه بود
بعد از جینگ زدن ، از در بیرون اومدم هوای سرد باد سرد تر انگار قطب شمالی خوب بهتره برم خونه .... وایسا اصلا این خونه کدوم گوریه ؟! هیرون ایستادم دلم می خواست جیغ بزنم ولی نمی تونستم پس خفه خان گرفتم در افکارم شیر جه زدم تا یک راحل به مخم خطور کنه
+چرا مثل مجسمه ایستادی ؟ بر خر مگس معرکه لعنت با یک پوزخند ترسناک پشت سرم ایستاده فاصله قدی چنان زیاد هست که موندم + می خوای برسونمت ؟! نه ممنون خودم می تونم برم + خوبه کاهان ..... چند سالته 16 سالمه + هع ازم یک سال کوچیک تری ( خنده از سر مسخره کردن ) + نمیدونم چرا اینا نمی یان خیلی کسب کننده هستن این جمله گفت تا دقایقی هم ساکت شد . با قد بلند موهای بسته شدش از پله های کلیسا پایین رفت که دوتا موتور سیکلت جلوش ایستادن
موتور ها خاموش شدند اون دو نفر پایین اومدن * تو دیونه هستی !( فریاد ) + آروم باش چیزی که نشده نیک ( لبخند) * چیزی نشده ؟! تو با دو نفرر از #@# گنگ شیر در افتادی !! + نیاز به نگرانی نیست (باز هم لبخند) - دراک بهتره مراقب سلامتی خودت باشی ! درسته گنگ مهمه ولی جون تو مهم تر ( آروم ملایم ) پسر اول که داد بی داد می کنه موهای قهوه ای چشم قهوه ای با یک زخم کنار لبش اونی هم که آروم حرف زد موهای خاکستری چشمای آبی رنگ داره
- اون پسر دیگه کی هست ؟ +آه ... خوب ... عضو جدید گنگ *چییییی ! این پسره ضعیف ؟! ( عصبانی) چرا بهم انقدر بر خورد ؟! + اون .. از الان به بعد سر دسته صفر هست . * واقعاً تو ..... آه لعنت بهش خودت جواب بقیه بده !(زمزمه ) + مگه کسی روی حرف من حرف می زنه ؟! (جدی سرد ) انقدر این جمله سرد گفت که منم خشکم زد انگار فشار شدیدی احساس می کنم _ حالا اسمت چی هست عضو جدید ؟ کاهان هستم . + بهتره زود راه بی افتیم تا بقیه بیشتر از این معطل من نشدند . - من کاهان سوار می کنم * من سریعتر می رم یک جا کار دارم . + به جلسه برس * باشه می تونم بگم شدیداً گیج شدم !! همش تو سه ساعت اتفاق افتاد نمیدونم چطور ولی سوار شدم چون دارم یخ میزنم
سوار موتور پسر مو خاکستری شدم . هوا سرد ، باد خوب این حس چند ماه تجربه نکردم ؟! - گیج شدی مگه نه آره انقدر گیج شدم که انگار داخل رمانی چیزی ام - خوب این کار برای ما تازه نیست خودم معرفی نکردم من لوکاس سردسته سوم گنگ گرگ سیاه هستم . خوشبختم ، منم کاهان یک بنده خدا که تازه دراک بدبختم می کنه منم یه بنده خدام که دراک بدبختم می کنه « یک خاطره لوکاس » - چقدر یک نفر انقدر شدید شبیه هست ؟ لوکاس که تو افکارش قرق شده بود ، یک ماشینم به ما نزدیک شد دقیقا نزدیک تصادف هستیم لوکاس مراقب باش ! یک لحظه کنترل به دست آورد زنده موندیم چرخید یک جا ترمز کرد وقتی ایستادیم سریع پیدا شدم . قلبم انقدر تند می زنه که مطمئن هستم قرار بمیرم ، دستم روی قلبم گذاشتم که در حال کنده شدنه * کاهان سریع پیاده شد نزدیک یک درخت ایستاد دستش روی قلبش گذاشته ، موهای پریشون ، نفس زنان . نشست رو زمین * کاهان خوبی ؟! آره فقط حس می کنم دارم میمیرم هاهاها ( خنده ) « فکر کنم دارم میمیرم هاهاها » دوباره خاطره لوکاس .
همونجا که ما ایستادیم ماشین ها رد می شدند . من هم نشسته لوکاس بخاطر من ایستاد چهرش نگران غمگین . لوکاس میشه کمکم کنی بلند شم - مطمئن هستم باید بریم بیمارستان بخاطر اینکه شوکه شدی خطرناک هست. نه نیازی نیست ! سعی کردم بلند شم ولی پاهام تو این مدت زمان خواب رفت نزدیک افتادنم - کاهان ! خدای من حالت نابود پسر بزار زنگ به اورژانس بزنم رنگ روت هم پریده نباید به سر جلسه ات بری ؟! لوکاس در حالی که منو گرفته بود نگران هم بود همین لحظه یک موتور سیکلت مشکی که داشت رد می شد راننده اون دراک بود با نگرانی به من لوکاس نگاه کرد . حتا اون پسر عصبانی هم چهرش گریخت بود سر اولین دور برگردون دور زد چهره لوکاس هم ناراحت
* چه اتفاقی افتاد ؟ - نزدیک بود تصادف کنیم ! * خدایی !؟ طوری که نشد ! - نه اتفاقی برام نیفتاده ولی کاهان بد جوری شوکه شده تا حدی که ....می بینی * الان بهتری یا یک راست ببرمت بیمارستان کاهان ؟ فقط یکم شوکه کننده بود همین الان بهترم می تونیم ادامه بدیم ! در همین وضعیت اسفناک ، دراک هنوز سر جاش ایستاده بود سرش پایین سمت من می اومد قدم های محکم حاله ای وحشتناک. + چطور...؟! چطوری می گی که حالت خوبه ؟! همین الان ببریدش بیمارستان * دراک آروم باش .. آروم .. من خوبم بهتره که . +یک کلمه دیگه حرف اضافه بزن تا فردا نبینی ! این حرف دراک مثل بمب بود دست من روی شونه لوکاس آویزون بدنم خمیده حالت سرد جدی دراک . اون خنده چند دقیقه پیش محو شدند .. دستم از رو شونه لوکاس برداشتم صاف ایستادم ، به چشم دراک نگاه کردم . بدون زره ای کلمه به لوکاس نگاه کردم بهتره هرچی که رییس میگه عمل کنیم ! *این جمله .... مراقب حرف زدنت باش تازه وارد -بس کن مارتی +...... دیر به جلسه نرسید ! مارتی بهتره راه بیوفتیم . یک نگاه به لوکاس انداخت یه نگاه به من ،. - آه امشب دردسر میشه ... بپر بالا تا بریم بیمارستان . باشه ! راهی بیمارستان شدیم
نظرات بازدیدکنندگان (0)