با اینکه نمیدونم مقصد کجاست اما می دونم چطور ممکن کنم ! همین جور که آملیا کول می کردم ، تازه از قبرستون خیلی دور شدیم ! تازه یادم اومد خونم کجاست!! آرتیمس یادم اومد خونه ام کجاست حالا بیا بریم ایول قرار نیست بی خانمان بشیم (آرتیمس ) سمت خونه حرکت کردیم بعد از یک ساعت نیم رسیدیم . خوب کلید بزن بریم تو دیگه.... نگو که نمیدونی کلید کجاست ! ( آرتیمس) نه این بار یادمه تادا.... در باز شد خونه تاریک، تاریک بود. لامپ ها رو ، روشن کردم آملیا شوت کردم رو تخت تا این یک هفته رو بگذرونه ! آرتمیس هم با اینکه روح بود اما گفت میره رو کاناپه بخوابه و حالا منی که قرار طلسم باطل کنم ! راه اول باطل کردن طلسم مراسم خیلی وحشت ناک بود اما راه دوم ریسک بالاتر اما زودتر نتیجه میداد
شمع گذاشتم ، چاقو برداشتم ، دستم بریدم خون م رو ، روی طلسم ریختم یه درد فاجعه بار روی قلبم حس شد ، نفس هام سنگین تر درد ناک تر سعی کردم حرف بزنم ، ای تویی که از تمام درد ها گذرکردی مرگ رو ملاقات کردی کسی که نامش را می گویم رو رها کن بزار زنده باش ....اوقق..اکهه بدجوری سرفه کردم خون از دهنم پرید بیرون اما دست نکشیدم ای الهی خون می اون فرد رها کنی نامش ادوارت لاورت هست . اوقق..اکه داری چه غلطی می کنی رونیکا!! اکه آق... ای تو روحت زنیکه میدونی اصلا الهی خون چقدر مرگبار هست ؟! زود تمومش....کن...مگر نه هردو باهم میمیریم.... آی....اکه..اوقق....( آرتیمس) آرتمیس هم درد شدیدی داره چون تو خلع من هست ، آتش قرمز رنگی از طلسم بیرون زد ، شعله ور شد مثل یک آدم بود ولی یک زن شباهت داشت. همون لحظه آرتیمس با پته مته حرف زد ای خدا...بدبخت...ش..شدیم...الهی...خ...خون... احضار...شد ....( آرتیمس)
درود بر الهی خون ! ای انسان بهم بگو چرا می خوای طلسم باطل کنی ، با اینکه جسم ضعیف ناتوانی داری؟! سوالی که جواب غیر منتظره داره ، الان هم که ملکه خون جلو چشمام ظاهر شد ، واقعاً تا چه حد دیگه ؟! ملکه خون زنی که چند صد هزار سال پیش دختر یک ژنرال ژاپنی بود ، پدرش با دل جان به امپراطور خدمت می کرد !. تا اینکه امپراطور دستور مرگ پدر اون زن کرد، با اینکه 16 سالش بود شمشیر برداشت امپراطور کشت همه اون های توی دربار سلاخی کرد ! اما یک نفر اون رو هم کشت وقتی بیدار شد خدایان بهش گفتند ، که کار جسورانه بی پروا بود. برای همین که هم مجازات بشه ،هم پاداش بگیره شد. یک الهی ، ملکه خونین هرکسی که می خواست کسی بکشه اسم اون رو می برد ملکه هم انجامش میداد
حاج خانم خودت اینا رو میدونی میشه ، تست صبر ازش نگیری پنج دقیقه شده که ایستاده ، دیدی یک دفعه منو تو رو باهم سوزاند ( آرتیمس ) نفس عمیق کشیدم خدایی حق با آرتمیس خیلی ملکه خونین قوی هست می خوام بعد ها پشیمون نشم ، جسم هرگز مهم نیست ،مهم روح هست الهی خون جسورانه بی پروا حرف میزنی انسان ( ملکه خون) چرا نجاتش می خوایی بدی برای اینکه نمیخوام بعد ها پشیمون بشم ، بعدش هم انتقام بگیرم ! جالبه ..... قبلش بگو ببینم قدرت روحت چی هست ؟! هیچ انسانی ضعیف نمی تونه جلوی حاله مرگ بار من نفس بکشه چه برسه که با من حرف بزنه ملکه خون من نمی تونم قدرت روح م رو ببینم ! هنوز لایق نیستم ، اما می خوام عزیزانم جلو چشمانم از دست بدم .... طلسم برداشته شد ، انسان ، تو قوی جسور شجاع هستی منو یاد خودم می اندازی ای کاش .... من دیگه باید برم سری بعدی با آتش بامن حرف بزن. ( ملکه خون ) شجاعان جمع کردم بلند گفتم تناسخ پیدا کرده !! الان توی دنیای انسان هاست ! ملکه خشمگین شد ، خشمش باعث. داغ شدن خونه شد ! تو از کجا میدونی ؟! بگو کجاست ؟! (ملکه خون ) ای بر پدرت لعنت چرا آتیشیش کردی ! .... مادرم هر شب داستان اسطوره های قدیمی برام می گفت یکیشون هم الهی خون بود . اما کی فکرشو می کرد که با طلسم ناچیز احضار بشه ( آرتیمس) در همون کشوره اما اسمش تغییر نکرده ، الان زندگی خوبی داره ، تازه توی 30 سالگی هست می خوای به ملاقاتش بری همین حالا برو ملکه . حرف من نه قصد آزار داره ، نه توهین ، ....... میدونم چه حسی داره در انتظار باشی پس برو ، بدون تو کار درست کردی .! انسان ....!..... ازت ممنونم.... روزی نیاز به آتش داشتی نام من را بگو من همان لحظه می آیم ... هرگز لطف تو رو فراموش نمی کنم ! آتش خاموش شد ، خانه تاریک شد ، و سرد .... من هم کلی خون از دست دادم ، از سر جام بلند شدم ! خیالم راحت شد طلسم از ادوارت لاورت برداشته شده . الهی خون .... منتظر چی بود ؟! ( آرتمیس )
بی نظیر
روح صاحب اصلی بدن لوسیفر کجاست ؟
عالی بود خسته نباشی
چیشد ملکه خون دنباله کی میگشت
ادوارت هنوز تو دنیایه خودشه یا رفته تو دنیایه انسان ها