سگ گفت :«تو میتونی3بار حباب درست کنی و به هر شکلی که میخوای در میاد و به واقعیت تبدیل میشه ^_^ » میخواستم یه سوال دیگه هم پرسم که ناگهان یه پیام از صمیمی ترین دوستم، رزی اومد. پیامو خوندم:«ساشاااااا سریع بیا اینجا!!! یه خرگوش سیاه و سبز اینجاست!!!! میخواستم جواب بدم که یهو
8 تا پیام دیگه هم اومد! مکس:«اینجا یه گربه ی سیاه و آبی هست!!!!!!!!» آیدا:«یه همستر سیاه سفید ظاهر شده!!!!!!» جنیفر:«یه طوطی سیاه و زرد اینجاست!!!!» عصبانی به سگ گفتم:«تو با دوستات دوستای منو تر» یهو آلارم گوشیم زنگ زد!! از جا پریدمو گفتم:« الان کلاس تکواندوم دیر میشه!!!!
تو همینجا تو خونه بمون و به چیزی دست نزن!!» سریع لباس تکوادومو پوشیدم،کمربند قرمزم رو بستم،کتونی هامو پوشیدمو سریع دویدم به طرف کلاس تکواندوم. اما ناگهان،زمین خوردم و لباسم خاکی شد! در حال دویدن خاکشو تمیز کردم ولی تمیز نشد!!! همون لحظه لینا هم داشت به کلاس میرفت.... لینا!!! بچه قلدر مدرسه مون!!!!! به مسخره سرتاپامو نگاه کرد و با خنده گفت:« ساشا کثیفه، با این ظاهر خاکیت نمیتونی جایی بری😆»
تو جوابش گفتم:« آره مثلا خودت خیلی تمیز تری😒» گفت:« چه خوب! حالا هم کثیفی هم حاضر جواب🤣» گفتم :«میشه خفه شی؟؟» و با بی محلی از کنارش رد شدم. تند تر و تند تر دویدم تا اینکه رسیدم به کلاس تکواندو.
خب این پارت تموم شد:)
بدرود تا پارت چهارم ^_^
عالی
یوهاهاهاها عالییی
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
اولین کامنت و لایک
:)))))