پسر مو حنایی با بی تعادلی بلند میشود و یقه ی لباس پسر محقق را میگیرد و پسر محقق را می کوبد زمین.پسر مو حنایی ضربه هایی را به صورت پسر محقق میزند.گربه ی سطح a با صدای آهسته..:«لطفا گوش کنید» پسر محقق و پسر مو حنایی و فاضله هر سه زخمی و خونی به گربه ی سطح a توجه میکنند.
پسر محقق بلند میشود و لباس اش را می تکاند.گربه ی سطح a :«تو واقعا پسر محقق هستی،مرد جوان؟پسر عمو موضوعی را بیان کرد که توی هیچکدام از تحقیقات شما نبود و هدف اصلی مرد چشم مشکی بود» پسر محقق لبخند عصبی میزند:«چه چیزی؟»
پسر مو حنایی بدون انگیزه کلمات را ادا میکند.:«پسر عمو در مورد یک طلسم صحبت کرد که حتی از هیولای اقیانوس قدرتمند تر هست.این طلسم زمانی پیدا میشود که هیولای اقیانوس و خنجر سطح a از بین بروند.»پسر محقق چشم اش گرد میشود و صحبت میکند .:«در واقع آن قصد داشته بعد از کشتن پسر عمو،فاضله را بکشد؟»
پسر محقق روی یک صندلی می نشیند و دستش را توی موهایش فرو میبرد.:«مرد چشم مشکی یکی از بهترین قاتل های پسر عمو بود روزی که شهردار کشته شد من به آن مشکوک شدم.چون آن روز،رفتارش مثل زمانی بود که کسی را به قتل رسانده.جدای از این روی جنازه ی شهردار اثر خنجر چهار سر،خنجر مخصوص مرد چشم مشکی بود.»
پسر مو حنایی خنجر چهار سر مرد چشم مشکی را از روی زمین برمیدارد،قصد دارد حرفی بزند که یک صدا اتاق را ساکت میکند..:«کی توی خانه است؟»پسر محقق،پسر موحنایی و فاضله می چرخند.مادر فاضله با چشم های خوابالو ظاهر میشود.فاضله چند قدم جلو میاد و فکر میکند توی جسم خودش هست..:«فاضله ام»
مادر فاضله چشم اش گرد میشود و دستش را روی دهان اش میگذارد.:«تو نیلا هستی،قاتل پسر شهردار»پسر مو حنایی جلوی جسد مرد چشم مشکی می ایستد..:«ما باید ماجرا را برای شما تعریف کنیم»مادر فاضله متوجه ی مخفیکاری میشود و لباس پسر مو حنایی را میگیرد.:«تو بهشون گفتی توی خانه ی من..»
چشم اش به جنازه ی مرد چشم مشکی می افتد.بدن مادر فاضله برای چند لحظه یخ میزند دست مادر فاضله از لباس پسر مو حنایی جدا میشود.مادر فاضله با صدای آهسته..:«من از افسر پلیس شنیدم که فاضله توی انبار یک عضو مافیا دیده شده،بهم بگید دروغ هست یا راست؟بچه ی من زنده است یا نه؟»
چشم های پسر مو حنایی از عجز و ناتوانی بی روح به نظر میاد.پسر محقق جلو تر میاد..:«به من اعتماد کنید.ما قصد نداریم به فاضله آسیب برسانیم،ما فقط موارد امنیتی را در نظر می گیریم.بعد از فوت شهردار و پسرشون ما نمیتوانیم به کسی اعتماد کنیم»
یوهوو 💤🐻🍬
فرصت..