لذت ببرید
از ماشین پیدا شدم نگاه کوتاهی به خاله کردم بدون یک کلمه وسایلم برداشتم به سمت در رفتم می توانم نگاه ترسیده خاله احساس کنم به هر حال چشمم شبیه هیولا هست ، تمام وسایل پایین آوردم رو به رو خاله ایستادم بخاطر همه چیز ممنونم چمدان کوله پشتی برداشتم، وارد حیاط خوابگاه شدم طبق تمام چیز های که خانم مدیر بهم گفت که کدام سمت برم ... و اینکه یک نفر منو راهنمایی می کنه
یک فرد که نمی توانم بگویم دختر است یا پسر ولی یک ماسک زده تا نتوان لب هایش را دید بهتره دنبالم بیای تازه وارد پشت من بیا تا گم نشی باشه ! پشت سرش قدم می بردارم نزدیک های من قدش هست بدن ورزشی داره هرکسی از پشت نگاهش کنه فکر می کنه پسره. که می ایسته آسانسور خراب هست باید از پله ها بالا بریم نگاه به پله ها کردم در این فکر که تعداد کمی هست. .. ولی اشتباه بود. نزدیک چهار صد تا پله نمیدونم که بدنم میکشه یا نه ؟
با هزار یک مشکل چهار صد پله بالا رفتیم با هر صد پله یک طبقه رد می کردیم که به طبقه آخر رسیدیم تازه وارد به طبقه s خوش اومدی فوق العاده و نامحدود ترین طبقه خوابگاه نیلوفر آبی. با دیدن چنین صحنه ای قدرت تکلم از دست دادم چشمانم تا ته باز شدند خیلی با شکوه .... بله این طبقه برای افراد خاص با استعداد های خطرناک بهتر مراقب خودت باشی این جمله یکم منو ترساند .. از تک تک اتاق ها گذشتیم تا به اتاق 908 رسیدیم ایستاد
این اتاق جدید تو هست برنامه کلاسی به گوشیت ارسال میشه. فقط آخر هفته ها اجازه خروج از خوابگاه داری . باشه. ممنون برای توضیح سکوت کرد رفت دستگیر در کشیدم ای خداوندا آیا من به کجا آمدم ؟ خیلی اتاق شگفت انگیز اصلا انگار که نه انگار اتاق انسان هرکسی نباشه فکر می کنه. اتاق قول ... نگام به تخت افتاد در قفل کردم به سمت تخت دویدم مثل یک تیکه چوب خودم پرت کردم تا استراحت کنم از شدت خستگی چشمان کم کم گرم شدن شاید برای این تخت نرم هست آه چقدر تو نرمی تق تق .... (صدای کوبش در )
نظرات بازدیدکنندگان (0)