قسمت بیست و پنجم....
قاضی با شکاکیت پرسید. _پس یک فرد ناشناس به ماموران شما گزارش ورود رو داده، درسته؟. _بله جناب، ولی هیچ اطلاعات یا شاهدی نداریم که کی بوده. قاضی دوباره روی به وکیل کیل کرد. _با وجود این مدارک آیا هنوز چیزی برای ارائه در دفاع از موکلتون دارید؟. وکیل کیل نگاهی کوتاه به کانا انداخت و جواب داد. _البته ممکنه این گزارش خانم موریس یک اتهام یا توهم بوده باشه و یا داروی خاصی مصرف کرده باشه، چون همین چند مدت پیش حضور خانم موریس در رسانه ها و برنامه تلویزیونی پس از پخش یک محتوای عجیب جنجال برانگیز شده بود. از کجا معلوم این مدارک جعلی بوده و حرف های ایشان راهی برای بیشتر کردن این حاشیه ها برای شهرت نبوده باشه؟.
کانا از حرف های وکیل شاخ در آورده بود، خود او آن فرد را استخدام کرده بود؛ ولی حالا داشت آبرویش را زیر سوال می برد. وکیل کانا فوری بلند شد و در دفاع گفت: _همه اونها دروغ بودند، موکل من کسی نیست که سابقه ای جنایی یا علاقه ای به خدشه دار کردن عفتش برای شهرت داشته باشه، علت شما تنها بهانه ای برای برگرداندن انگشت اتهام به سمت موکل بنده است. قاضی با صدای رسا بحثشان قطع کرد. _لطفا قانون دادگاه رعایت فرمائید؛ جناب مشتکی کیل ماندز آیا حرفی در دفاع از خودت داری؟. کیل سرش بالا آورد و شروع به صحبت کرد. _من هیچ گونه م.و.ا.د م.خ.د.ر.ی مصرف نمی کنم و نکرده ام، و من بدون آنکه قصد آسیب رساندن به کسی داشته باشم فقط جهت شوخی هالووینی وارد خانه اش شدم؛ اما اون واقعا ترسیده بود و من قصدم واقعا این نبود، من قصدم تموم کردن شوخی بود که نمی دونم از کجا ماموران پیداشون شد.
_اما ماموران بعد از گشتن خانه ات همون پاکت کوچک م.و.ا.د رو پیدا کردند. _لطفا حرفم رو باور کنید جناب قاضی، من نمیدونم از کجا پیدا شده؛ اما مطمئنم که تو عمرم سراغ این آشغال ها نرفتم. _حرفی در خصوص د.س.ت د.ر.ا.ز.ی به خانم موریس دارید؟. با این سوال قلبش به درد آمد و سرش پائین انداخت. _من فقط قصدم وقت گذروندن با کانا بود، نه آسیب رسوندن بهش!. _اما شما توی نوشیدنی اش م.و.ا.د ریختید. ناچار با ندیدن راهی برای دور زدن حرف قاضی اعتراف کرد. _بله من فقط یکم ریختم؛ ولی درحدی نبود که بخوام یک پاکت ازش داشته باشم. اون شب گمان کردم که فقط با کمک اون می تونم کمی بیشتر با کانا وقت بگذرونم، اما نمی دونستم که اوضاع قراره چنین از دستم خارج بشه و واقعا از این بابت پشیمانم. قاضی شروع به صحبت با منشی و دادستان کردند تا تصمیمی درباره نتیجه دادگاه بگیرند.
وکیل دختر ناگهان دستش بالا برد و اجازه خواست. _ببخشيد جناب قاضی! موکل من مسئله ای رو قصد داره بگه. توجه همه افراد درون اتاق به او معطوف شد و گزارش نگار از بالای عینکش با تعجب به او نگاه کردند. _بله بفرمائید. کانا ایستاد و با صدای قاطع که تنها صدای حاضر درون اتاق بود صحبت کرد. _من قصد صرف نظر از شکایتم رو دارم و مشتکی کیل ماندز رو می بخشم، جناب قاضی!. قاضی تنها ابرویی بالا داد اما بقیه با چهره ای شوکه به او نگاه می کردند. _آیا مطمئنید خانم موریس؟. _بله، من مطمئنم و از تصمیمم آگاهم!. قاضی با لحنی واقع توضیح داد. _انتخاب شما شاید کمی در حکم دادگاه اثر گذار باشه؛ اما همچنان روند دادگاه ادامه خواهد داشت. و در خصوص مدارک، دادگاه نیازمند مدارک موثق تر و واقعی تری؛ مانند یک گزارش پزشک قانونی که لازمه در اسرع وقت به دادگاه ارائه نمائید. دادگاه به علت نقص در مدارک و اهمیت بالای پرونده در صورت گرفتن نتیجه بهتر به زمان دیگری موکول می شود و زمان جلسه بعدی به شما اعلام خواهد شد.
قاضی با لحنی واقع توضیح داد. _انتخاب شما شاید کمی در حکم دادگاه اثر گذار باشه؛ اما همچنان روند دادگاه ادامه خواهد داشت. و در خصوص مدارک، دادگاه نیازمند مدارک موثق تر و واقعی تری؛ مانند یک گزارش پزشک قانونیه که لازمه در اسرع وقت به دادگاه ارائه نمائید. دادگاه به علت نقص در مدارک و اهمیت بالای پرونده در صورت گرفتن نتیجه بهتر به زمان دیگری موکول می شود و زمان جلسه بعدی به شما اعلام خواهد شد. سپس با چکش بر روی تخته زد و پایان جلسه را اعلام کرد. هنگام رفتن قاضی دوباره همه به احترام او و دادگاه برخواستند. بعد از خروج قاضی بقیه کم کم از سالن خارج شدند. کانا همراه با وکیلش کناری ایستاد تا صحبتی داشته باشد. کیل هنگام انتقال و خروج از دادگاه سرش برگرداند و نگاهی کوتاه به او انداخت. دختر پشت به او کرد و حواسش را به وکیلش داد. _خب خانم آشر به نظرتون نتیجه دادگاه چی میشه؟ جلسه بعدی کی هست؟. _همه چیز به حکم نهائی قاضی بستگی داره، ممکنه چند هفته تا یک ماه طول بکشه؛ امیدمون از دست ندید، همونجور میشه که می خواهید. به نشانه متوجه شدن سری تکان داد و ضربه کوتاهی بر روی شانه زن زد. _ممنونم بابت تلاش امروزتون، روز خوبی داشته باشید. _همچنین خانم موریس. از او جدا شد و به سمت در خروجی دادگاه حرکت کرد. همان گونه که می رفت نگاهش به ساعت مچی اش برای دیدن ساعت معطوف کرد؛ اما ناگهانی توسط نیروئی نامرئی به سمتی کشیده شد.
می بینید چقدر جوجه اتون فعال شده پارتا رو زود ب زود میذاره؟🤣🐥 خوب لذت ببرید ک تا قبل امتحاناتشه و بعدش روحشم ممکنه نبینید.
از خدا براتون آرزوی سلامتی دارم🤲🏻 مواظب خودتون باشید که خیلی دوستتون دارم. تک تکتونو💕