پارت ۲ رمان رو براتون گذاشتم 😊 سعی میکنم این پارت رو طولااااااانی تر کنم 😅 امیدوارم لذت ببرید و یکم بیشتر حمایت کنید به خدا کار ماهم سخته 😅 "شوخی "
خب بعد خوردن صبحانه کارمن رفت آماده بشه برای باغ وحش بعد اینکه آماده شدید تو ماشین کارمن و هری کلی خندیدن و خوش گذروندن. بعد اینکه رسیدید و وارد قسمت مار ها شدید توجه هری به مار سبز خوابیده تو محفظه جلب شد و شروع به صحبت باهاش کرد . تا اینکه کارمن اومد سمت هری و دستاش رو از پشت رو شانه هری گذاشت و گفت : داری چیکار میکنی ؟ و هری با لبخند گفت : دارم با مار خوش و بش میکنم . و نگاه کارمن تازه به مار میفته و میگه :باشه ولی مواظب خودت باش و موهای هری رو بهم میریزه و میره "لباس کارمن بالا "
بعد دادلی میاد طعنه میزنه به هری و هری میفته زمین کارمن که داشت یک مار آبی رو نگاه میکرد بدو بدو اومد سمت هری و بلندش کرد و با دلخوری الکی گفت :همین الان بهت نگفتم مراقب باشی ؟ هری : ولی دادلی طعنه زد کارمن : آره، میدونم ولی چیزی بهش نمیشه گفت . ناگهان شیشه ای کا مار توش بود ناپدید شد و مار بیرون اومد و رو به هری گفت : فیسسسسسس که یعنی : مرسی برای کمک 😅 و به کارمن چشمک زد و دور شد و دادلی افتاد تو شیشه و گیر کرد و بعد از تلاش های بسیار ورنون و پتونیا دادلی بیرون اومد و هری تنبیه شد که خبری از شام نیست و تو اتاقک زندونی اش کرد . موقع شام کارمن دلش به حال هری میسوزه و یکم غذا براش میبره و نصف شب قفل اتاقک رو باز میکنه و بی سر و صدا ظرف رو میزاره تو و درو میبنده . هری که متوجه سر و صدا شده بود و بخاطر گرسنگی خوابش نبرده بود تا ظرف رو دید همه رو یکجا خورد و بعد تموم شدن متوجه نامه ای شد که کارمن گوشه ظرف چسبونده بود
تو نامه نوشته بود : چطوری شیطون ، با خودم گفتم گرسنه ای اینو برات آوردم با عشق از طرف کارمن❤ هری بعد خوندن نامه تازه حس کرد برای اولین بار تو زندگیش کسی نگرانش بوده و گلی تو وجودش شکوفه زد 🌷"آخی چه قشنگ " فردا صبح کارمن طود تر از همه بیدار شد تا مثل هر روز نامه ها رو بیاره . قبض ، قبض ، بازم قبض تو اینکه چشمش به نامه هری افتاد و چشماش برق زد و با خودش گفت عمرا خانوادم نامه رو بهش بدن
پس یواشکی هری رو بیدار کرد و گفت : هری ، هری بیدار شو یکچیزی بهت بگم قول میدی جیغ نزنی ؟ هری : ها؟ کارمن :قول بده جیغ نزنی و با تردید نامه رو به هری داد هری با ذوق نامه رو باز کرد و خوند کارمن هم از بالا سرش سرک کشید اون نامه هاگوارتز بود .هری با خوندنش اخماش تو هم رفت و فکر کرد شوخیه . و با صدای آروم گفت :این شوخی بی مزه از طرف کیه ؟ کارمن شانه بالا انداخت
نظرات بازدیدکنندگان (0)