قسمت بیست و چهارم....
*** بعد از چند روز، کانا علاوه بر چالش ها و عواقب پس از آن شب باید با مشکل دیگری نیز رو به رو می شد؛ فرا رسیدن دادگاه کیل. بالاخره آن پیام برای او ارسال شد و او را برای ساعت ۱۰ به دادگاه، برای شروع اولین جلسه فرا خواندند. با وجود چالش روحی، قبل از دادگاه وکیل با نفوذی را توانسته بود جور کند. همراه با وکیل خود و استیسی، درون راهرو منتظر قاضی و آمدن کیل بودند. در اصلی باز شد و کیل همراه با ماموران و افسر پلیس وارد راهرو شدند. کیل لباسی نارنجی رنگ بر تن داشت و میان ماموران، دست بسته درحال آمدن بود. چهره اش نسبت به قبل افسرده تر شده بود و تیرگی هایی زیر چشمانش افتاده و موهایش نامرتب بود. همزمان با آن وکیلی که برای کیل گرفته بود، عقب تر نمایان شد. دلش پر از اضطراب و ترس بود و امیدوار بود که دادگاه به خوبی پیش برود. دلش هنوز از ناراحتی و کینه ای که نسبت به کیل داشت سنگین بود و با دیدن او، طاقتش کمتر؛ اما مجبور بود وضعیت را بخاطر استیسی تحمل کند.
هیچ جوره نمی توانست اصرار لیلی را بر بخشش او درک کند و به جای آنکه طرف او را بگیرد. دست به سینه صاف و خشک ایستاد و چینی در دامن لباس مشکی بلند و ساده اش افتاد. از نگاهش چیزی جز تنفر و عدم رضایت موج نمی زد. کیل از شدت شرمندگی نمی توانست در چشمانش نگاه کند. البته نباید هم جرات می کرد. تنها صدای سلام ضعیفی از او بلند شد. سلام او را نادیده گرفت و رویش را برگرداند تا با او رو به رو نشود. کمی بعد دادستان و منشی دادگاه آمدند و وارد سالن شدند. هرکسی در جای خود قرار گرفت و دادگاه بدون حضار و شاهدان غیر ضروری تشکیل شد. متهم در سمتی مابین دو مامور نشسته بود و افسر ردیف عقب نشسته بودند. کانا و استیسی همان ردیف جلو در طرفی دیگر نشسته بودند. وکیل ها هر کدام در سمت موکل خود آماده شروع نشسته بودند. گزارش نگار دادگاه که زنی جوان بود آماده ثبت تمامی آنچه در شرف انجام بود نشسته بود. با ورود قاضی مامور دادگاه ورود او را با صدایی رسا و بلند اعلام کرد. _همگی برخیزید! دادگاه درحال جلسه است.
تمامی افراد حاضر گوش به فرمان ایستادند و تنها هنگامی که قاضی نشست، بر سر جای خود نشستند. با اشاره قاضی نمونه پرونده شکایت ثبت شده، توسط دادستان به او داده شد. منشی دادگاه با صدای رسا شروع به خواندن نام پرونده کرد. _پرونده کیفری ثبت شده به شماره ۳۴۱۸ توسط شاکی کانا موریس از مشتکی کیل ماندز در اداره به ثبت رسیده و توسط دادستان حاضر به ارسال گردیده است. در حال حاضر هردو شاکی و مشتکی در جلسه حضور دارند. قاضی اشاره ای به وکیل شاکی برای بیان ادعایش کرد. _جلسه را شروع می کنیم، لطفا در جایگاه شهادت و دفاع از موکل خود باایست و اظهارات خود بیان کن. وکیل کانا که زنی حدوداً ۳۰ ساله بود به جایگاه رفت و سخنان خود شروع کرد. _با درود بر قاضی و حضار محترم من به نمایندگی از موکلم کانا موریس اینجا آمده ام. این شکایت انجام شده توسط موکل من انجام شده و کاملا درست است. من اینجا هستم تا از حقوق موکلم و مورد سوء استفاده قرار گرفته دفاع نمایم. طبق اظهارات ثبت شده توسط موکل من کیل ماندز با استفاده از نوشیدنی مخلوط شده با م.و.اد م.خ.د.ر بیهوش شده و بعد درون اتاق مشتکی بدون یاد آوردن چیزی به هوش آمده بود. من از طرف موکلم از دادگاه تقاضای بررسی تمامی جوانب و اتخاذ بهترین و عادلانه ترین حکم را دارم.
صدای قاضی دوباره بلند شد. _خانم موریس آیا حرف های وکیل خود را تائید می کنید؟. در جواب تنها بله ای خشک از دهان دختر خارج شد. _خیلی خب آیا وکیل مشتکی حرفی در دفاع از موکل خود دارند؟. وکیل کیل که مردی خبره و سن بالا بود در جایگاه دفاع ایستاد. _درود خدمت قاضی و حضار محترم، ادعاهای انجام شده بدون وجود هرگونه شاهدی عینی علیه موکل من انجام شده و تمام این چیزی بیش از یک تهمت نیست. قاضی نظر مخالف خود را با حرف او بیان کرد. _اما مدارکی ویدئویی به رست دادستان رسیده که توسط دوربین هایی متفاوت ثبت شده است. ادعایی در این باره دارید؟. _من تقاضای مشاهده مدرک دارم. در این میان گزارش نگار مشغول تایپ روند جلسه دادگاه درون لپ تاب جلویش بود. دادستان با اشاره قاضی ویدئو را پخش کرد. دادستان با فشار دادن دکمه کنترل ویریویی را از پرژکتور پخش کرد و انعکاس آن بر روی دیوار افتاد.
ویدئو اول اتفاقات همان شب را هنگامی که کیل درون آشپزخانه درحال مخلوط کردن موادی با نوشیدنی بود نشان می داد. ویدئوی دیگری پخش شد که از درون خانه کیل و مخفیانه گرفته شده بود. بعد از آن عکسی از تعبیه شدن یک باکس کوچک از مو.ا.د م.خ.د. ر درون سیفون توالیت نشان داده شد. قاضی با دقت هر سه مدرک را تماشا کرد. دادستان برای بیان اظهاراتش لب به حرف باز کرد. _جناب قاضی اگر اجازه بدید، افسر اداره ای که درون آن شکایت نامه نوشته شده بود نیز گزارشی دارد. قاضی سری تکان داد و بعد کمی تفکر امر کرد. _جناب افسر لطفا بایستید و گزارشتون بیان کنید. افسر کلاهش را برداشت و دست به سینه گرفت و ایستاد. _درود خدمت همگی، علاوه بر موارد ذکر شده ماموران اداره من بعد از دریافت یک تماس تلفنی که از تلفن ثابت همان خیابان محل سکونت خانم موریس دریافت کردند، درواقع گیرنده تماس پیدا نشد ولی اون همان کسی بود که مدارک رو همراه با گزارش ورود غیر قانونی به ملک خانم موریس اطلاع داد.
چرا انقدر کم لایک داره
هیییی
چ بگم والا