
سلام سلام💙ناظر عزیز و محترم لطفا منتشر کنید🧡ممنونم
مرینت:باشه ادرین جذابم مطمئن باش هیچکس اونجا از تو جیگر تر نیست😉 ادرین: افرین حالا شد...مرینت:نمیشه بهت رو داد...ادرین:وقت بحث نداریم عزیزم برو اماده شو بالاخره روز اول کارت هست...الیس هم اماده کن با هم میریم فقط حواست باشه خوشتیپ باشی ولی ارایش غلیظ نکن! خصوصا رژ رو میخوای نزن...مرینت:اه بسه دیگه خودم میدونم چیکار کنم من بدون ارایش پسرکش هستم..ادرین:پسرا خیلی غ#لط میکنن واسه ز*ن من بمیرن...مرینت:از اینکه اینقدر غیرتی بود خیلی خوشم میومد برای همین گفتم:خیلی خب ارایش ساده میکنم ولی نباید جلوی اون منشی *&^%#(لایلا🤣) کم بیارم...ادرین:خیلی دوس دارم وقتی الیس رو میبینه با پاپکرن بشینم و جوش اوردنش رو تماشا کنم🤣...مرینت:اره😂 خیلی خب من دیگه واقعا برم اماده بشم😐 ادرین:برو عزیزم منم که مثل همیشه امادم🤞🏼😶
مرینت:یه بلوز بافتنی بنفش پوشیدم چون که نوامبر بود(یعنی ماه دوم زمستون برای میلادی) و یه کاپشن نازک جین که استین حلقهای بود روی اون پوشیدم و یه شلوار جین مشکی هم پوشیدم به نظرم خیلی خوب بود...ارایش مات ولی زیبا کردم و موهام رو دوتا بافت خوشکل زدم و ساعت بنفشم رو دستم کردم...خب عالی شدم حالا برم ببینم چی تن الیس کنم...یه سرهمی صورتی و کرمی تنش کردم و یه پاپیون🎀 هم به موهای کمپشتش زدم😍خیلی کیوت شد با اون چشمای سبز و ابیش که خیلی زیبا بودن مثل ستاره میدرخشید🌟 ادرین:در زدم...مرینت:بیا تو ما امادهایم... ادرین:در رو باز کردم...واوووو چقدر مادر دختری خیرهکننده و شده بودن... اصن غیرقابلتوصیف شده بودن...دویدم سمت مرینت و الیس رو ازش گرفتم و دستش رو گرفتم و گفتم: حالا که اینقدر زیبا شدین...یه سلفی بگیریم😄 مرینت:موبایلم رو در اوردم و یه سلفی ۳نفره گرفتیم😍خعلی کیوت بود😍...(خب دیگه سرتون رو درد نیارم برش زمانی به وقتی رسیدن به شرکت) ادرین:دست مرینت رو گرفتم و الیس هم بغ#لم بود و وارد شرکت شدیم...وقتی وارد شدیم کل سرامیک شرکت پر از گلبرگ های قرمز بود... تعجب کردم...دیدم روی سقف هم پارچهای که مثل ریسه بود از چپ و راست وصل شده بود که نوشته بود: Félicitations pour l'arrivée d'un nouveau directeur (بچه ها این جمله فرانسوی هست به معنی اینکه:ورود مدیر جدید به شرکت را تبریک میگوییم!معنیش اینه)
مرینت:مبارک باشه عزیزم🧡 ادرین:مری؟تو اینکارو کردی😳 مرینت:اره عزیزم... ادرین:اروم بغ#لش کردم و گفتم: ممنونم مری جونم خیلی خوشحالم کردی ع%شقم. مرینت:قابل تو رو نداشت😁 بیا بریم...ادرین: همه داشتن دست میزدن و پرسنل شرکت هم خودشون رو معرفی میکردن و تبریک میگفتن.. نفر اخری که توی صف بود لایلا بود....مرینت رو که دید اعصابش خورد بود ولی یهو الیس توجهشو جلب کرد و یهو دوید و رفت.... مرینت:این چش شد؟😂 ادرین:فکر کنم س*کته کرد😂 از اتاق منشی صدای شکسته شدن یه چیزی اومد😂 مرینت:هه هه خنده نداره باید بری سرش داد بزنی و تنبیهش کنی بابت شکستن یکی از اموال شرکت😡 ادرین:باشه بابا اینقدر سختگیر نباش باید تحملش کنیم،. مرینت:پوفی کشیدم و شقیقههام رو فشردم و گفتم:خیلی خب...از کجا باید شروع کنیم؟ ادرین:خب من توی اتاقم کار میکنم دیگه اتاق تو هم واست گفتم اماده کنن الانم فکر کنم اماده شده میخوای برو یه سر بزن....مرینت:باشه ۵دیقه پیشت میمونم و میرم...ادرین:چرا؟ _کار دارم... ادرین: توی اتاق من؟؟؟🤨
ادرین:بعد از ۵دیقه مرینت خشک نشسته بود روی صندلی و کاملا مشخص بود منتظره ولی مشخص نبود منتظر چیه...نخواستم اذیت بشه برای همین چیزی نگفتم و ادامهی کارم رو انجام دادم...اتاقم تق تق صدا داد...مرینت با ذوق دوید سمت در و در رو باز کرد...وا این چرا اینجوری شد؟ مرینت:وای الیا بالاخره اومدییییی... ادرین:سلام الیا چطوری؟ الیا:خوبم ممنونم.*بعد از یکم مکث* وای بده ببینمش کوچولوی خالش رو ای جونم...مرینت:ادرین الیا اومده اینجا که توی اتاقم پیشم باشه...هر روزی که وقت کنه میاد و پپیشم میمونه...ادرین:خب مشکلی نداره ولی چرا؟ مرینت:اخه عقل کل به نظرت من با یه بچهی چند روزهای که مدام گریه میکنه میتونم همزمان هم از اون مواظبت کنم هم طراحی کنم؟✋🏼😐 ادرین:فکر کردم میتونی میگن بهشت زیر پای مادران است😂 الیا:هوی بچه قرتی خواهرمو اذیت کردی نکردیا🤞🏼 ادرین:اولا این خواهرت که میگی ز^نمه اسمش هم تو شناسنامم هست و مادر بچمه😗😐 پس اختیارش رو دارم هرچی هم بخوام موووگم😁 الیا:تو خیلی بیجا... مرینت: ای بابا بسه هی بحث میکنین عین تام و جری شدین😐
الانم کلی کار داریم...الیا از الیس لطفا مواظبت کن...خب ادرین چیکار کنم؟ _برای شروع به نظرم برو یه طرح بکش..،هرچیزی که دوس داری فرقی نمیکنه چون پدرم و همینطور خودم تو رو به خاطر سبک خودت قبول داریم پس هرچی توی ذهنت اومد بکش...ولی باید یه سری طراحیهایی رو اماده کنی تا برای قرارداد بستن با شرکت جدید به عنوان نمونه داشته باشیم...مرینت:اوکی من ۱۵ دقیقه دیگه طرح جدیدم رو میزارم روی میزت🤞🏼😎 الیا خندش گرفته بود گفتم:الان اینجا دقیقا چی خندهداره؟ الیا:*با خنده* اخه الان اصلا مثل ز^ن و شو^هرا نیستین🤣🤣انگار مری اولین باره ادرین رو دیده و ادرین هم میخواد استخدامش کنه😐🤣 ادرین:هر هر خندیدیم😒 الان اینجا محیط کار هست و منو مری اولین روزیه که شروع به کار کردیم برای همین باید جدی رفتار کنیم تا قلق شرکت دستمون بیاد...وگرنه همیشه مثل عا%شق و معشو#ق میمونیم مگه نه عزیرم؟😌 مرینت:اممم..بزار فکر کنم😂 ادرین:اصلا خندهدار نبود😐!

مرینت:من وقت کل کل با تو رو نداریم الیا بیا بریم...ادرین:میدونستم حرفاش از روی شوخی بود ولی دلم نمیخواست شغلمون ما رو اینجوری کنه...ولش...منم لپتاپ رو باز کردم و مشغول خوندن ایمیل ها و یا بهتر بگم درخواستای بقیه شرکت ها رو ببینم باید تا قبل از کریسمس حتما با یه شرکت خوب قرارداد ببندیم که طرح های کریسمسی رو تموم کرده باشیم...فقط هم ۲ماه وقت داریم...*مرینت* الیا الیس رو خوابونده بود و مواظبش بود و منم طراحی میکردم و به ادرین فکر میکردم...نباید شوخی های مسخره بکنیم با هم دیگه...خب و تمام! رفتم دم در اتاق ادرین و در زدم..ادرین: بیا تو.. عه مری جونم تویی.،،مرینت:سرمو اروم تکون دادم و طرح رو گذاشتم روی میزش و بعدش با گوشهی لباسم بازی میکردم،،و منتظر بودم که نظرش چیه،،.(عکس اسلاید طرح مری هست) ادرین:وااااو باورم نمیشه مری این خیلی قشنگه...مرینت:یکم بابت شوخیای صبح دلخور بودم.. (چقد این بچه حساسه😑اصن ادرین چیز خاصی نگفت که😩) ولی باید براش جزئیات رو توضیح میدادم برای همین رفتم بالای سرش و پشت بهش دستم رو روی کاغذ گرفتم و گفتم:خب ببین این بخش از دامنش باید تور باشه ولی تور طوسی نه تور سیاه،،، ادرین همینجوری که داشت به توضیحاتم گوش میکرد برگه رو کنار زد و دستم که روی برگه بود رو بو#سید و گفت:متوجه شدم طرح رو ولش کن ... من بابت اون چیزایی که یکم پیش گفتم عذر میخوام شوخی های مسخرهای بودن..مرینت:نه..اشکالی نداره منم نباید کشش میدادم و بعدش منو نزدیک خودش کرد و
نتیجه چالش داریم💞ناظر عزیز خواهشا منتشر کنید من هیچ چیزی توی این پارت ننوشتم که مورد داشته باشه و کوچیک ترین چیزی رو هم سا*نسور میکنم پس خواهشا منتشر کنید خیلی واسهی این پارت زمان گذاشتم و از درسم زدم😞
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
منم میزنم قسمت اخر میراکلس 😐😐😐
قسمت اول فصل ششم میراکلس که مطمئنم جواب اینه: هنوز به ایران نیامده است.
چ: میراکلس
ج.چ: منم میزنم اخرین قسمت میراکلس!
منم همینطور
عالی بود اجی جون
میسی اجی
عالیییییییی بود اجی بازم گل کاشتی
اجی تروخدا برام دعا کن مدرسمون میخوام امتحان جامع فارسی ، ریاضی ، علوم بگیره حتما باید نمره بالا بگیرم برام دعا کن ، ششمی هستما
ممنونم اجی جونمممم
وای اجی خوشبهحالتتتتت منی که هشتمی هستم رو چی میگی😖
خدا به دادت برسه همینجوری دارم از استرس بالا پایین میشم فشارم بالا پایین میشه 😂😂😢😢
یه نکته ماه 2 میلادی فوریه هستش
گفتم ماه دوم زمستون میلادی نه بهار میلادی
زمستون ما با زمستون اونا هیچ فرقی نداره سال نو اشون فرق داره
میدونم در هر صورت ماه دوم زمستون نوامبر هست
ماه اول زمستون نوامبر هستش
😍
عالی عاجو
میسی عاجی💞