سلام💖😊💜 ❤🖤❤🖤❤🖤
(از زبان مرینت) دیدم دری که از اونجا به بالکن راه داشت ، بازه و یه آدم شرور شده اونجاست😱 یهوو دست راستش رو به طرف آدرین گرفته.😨 به آدرین گفتم: مراقب باش😮 و اونو کشیدم یه طرف دیگه و یه وسیله رو انداختم طرفی که اون شرور ، با دستش ، هدف گرفته بود و دیدم اون وسیله کم کم داره پودر میشه😲
بعد هم دست آدرین رو گرفتم و بدو ، بدو رفتیم پایین و به مامان بابام گفتم باید زود قایم شین😥 مامانم پرسید: آدرین؟؟ اینجااا؟؟😳 گفتم: بعد واستون توضیح میدم ، حالا قایم شین😟 من و آدرین هم رفتی یه جایی که هیچکس نباشه ، و با هم گفتیم: (آدرین: پلگ پنجه ها بیرون🐾) (مرینت: تیکی خال ها روشن🐞) و تبدیل شدیم و رفتیم.🙂 گربه گفت: کفشدوز بانو میدونی آکوماش کجاست؟😉
گفتم: نه ، ولی به نظرم باید توی دست راستش باشه🙃 پیشی گفت: ولی به نظر من توی گردنبندش باشه. چون هی اون رو قایم میکرد☺️ گفتم: وای پیشی🥰 تو چقدر باهوشی😍 (به خاطر این میگه که فهمیده آدرینه🙄😆) پیشی: شما بیشتر مای لیدی😘🤩 همینجور داشتیم حرف میزدیم که یهو گربه گفت: کفشدوزک مراقب باش و پرید جلوم و به جای اینکه به من بخوره به گربه خورد و آروم آروم داشت پودر میشد😰😱😭
منم همینطور که داشتم گریه میکردم از دست اون شرور فرار کردم و وقتی گمم کرد ، خونه آلیا رفتم پیشش و بهش معجزه گرشو دادم🥺 اتفاقا نینو هم اونجا بود ، به اونم معجزه گرش رو دادم ، چون بهش نیاز داشتم. آلیا و نینو داشتن تبدیل میشدن
کهههه......😶
ممنون که داستانم رو خوندید💜🌸💖
😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
سلام😊
ببخشید ، اشتباهی به جای پارت 5 نوشتم پارت 3🙏🏻🌹
این پارت ، پارت 5 هست❤