سلام دوستان من اومدم با پارت ۱ تازه شروع کردم لطفا حمایت کنین مرسی و با نظرات خوبتون خوشحالم کنین❤❤
از زبان آدرین اولین روزی که رفت مدرسه :یادمه پاهام در اولین روز مدرسه می لرزیدن چون پدرم اجازه نمی داد که من مدرسه برم وقتی داشتم به در و دیوار مدرسه نگاه می کردم یکی بهم خورد و کتاب های اون افتادن روی زمین وقتی به صورتش نگاه کردم اونم به من خیره شده بود یه حس عجیبی بهم دست داده بود ?
آدرین :اون آدم دختری بود با موهای سرمه ای چشم های رنگ توی نگاه اول یه حس عجیبی داشتم انگار اونم همین حسو داشت هنوز به هم خیره بودیم انگار که زمان ایستاده بود ولی بعدش اون کتاباش رو جمع کرد و دوید توی کلاس هنوز نمیدونستم اسمش چی بود و آیا همکلاسیمه یا نه هیچی نمیدونستم
از زبان آدرین : منم رفتم توی کلاس تا هرچه سریعتر با همکلاسی هام آشنا بشم و دیدم اون دختر روی نیمکت نشسته بود و زیر چشمی به من نگاه می کرد منم کم کم با دوستام آشنا شدم چون معروف بودم همه سریع باهام کلی صحبت کردن و ...
اون دختر اسمش مرینت بود حتی اسمش هم قشنگ بود???
از زبان مرینت :یه حسی تو قلبم می گفت برم و باهاش صحبت کنم ولی نمی تونستم یهو دیدم که اون رفتتتت سمت آدرین?
اون لایلا بود و داشت به آدرین دروغ می گفت من نمی تونستم بزارم اون به همه دروغ بگه و داشتم از عصبانیت قرمززز می شدم که یهو یکی اومد پشتم و گفت...
راستی ما باهم زیاد صحبت نکردیم از زبان مرینت:من خشکم زده بود و با لکنت حرف می زدم اون گفت اون دختره اسمش لایلا و من قبلا باهاش آشنا شدم این رو که گفت من داشتم می ترکیدم چون انگار آدرین آدم خوبی بود و لایلا لایق اون نبود بعد آدرین گفت...
من منظورم اینه قبلا با لایلا آشنا شدم و میدونم که اون یه دروغگو هست من آروم شدم ولی خیلی حس عجیبییی داشتم
از زبان مرینت : وقتش بود که بریم خونه راننده ی آدرین اومد دنبالش و همه رفتن من تنها توی کلاس بودم داشتم وسایلم رو جمع می کردم و بعدش یکی گردن منو محکم گرفت من داشتم درد می کشیدم و رومو برگردوندم دیدم اون داره به من حمله میکنه نمی تونستم از ترس هیچکاری کنم ...
دوستان پایان پارت ۱ ببخشید که جای حساس تموم کردم زود بر میگردم با پارت ۲?
نظرات بازدیدکنندگان (0)