امییدوارم خوشتون
زبان ادرین : الیا بهم کل ماجرارو گفت منم خوشکم زده بود و ناراحت بودم .چون مرینت الان منو یادش نمیاد. ( ادرین : نویسنده چرا اینکارو کردی که مرینت منو یادش نیاد😣؟ نویسنده یا m.g : مگه عاشقش شدی 😏؟ ادرین : اره .m.g:خب اخه تو بهش محل نمیزاشتی و منم برات درس ابرت درست کردم بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا 😂کوچه تنگه بله عروس قشنگه بله 😂 ادرین : وا مگه ایرانه 😑؟ m.g: من که ایرانیم 😜) از زبان الیا : دیدم ادرین خیلی ناراحته . یه زره فکر کردم 🤨.... اهان فهمیدم میتونم بهش بگم بره چین و مرینتو ببینه 😆بهش همینو گفتم : ادرین تو میتونی بری چین و مرینتو ببینی . m.g :حالا بریم ببینیم که قابریل خانم چیکار می کنه 😂 گابریل: عه مگه من خانومم که میگی گابریل خانم 😡 m.g : ببخشید از قسد گفتم اخه رفتارات شبیه خانوماست 😅😂 گابریل : 😑😡😠
از زبان گابریل : یک ماهه که از اومدنم به نیویورک گذشته و همینطور پاریس. ولی یک حس خیلی خیلی خیلی منفی و ناراحت رو حس میکنم . نورو بالهای سیاه . اون لایلاعه . خب مثل اینکه عصبانیه . خب پرواز کن اکوما کوچولوی من و اون قلب رو شرور کن ( نویسنده : چقدر کتابی حرف میزنی 😑. گابریل : به تو چه 😠. نویسنده : ببخشیدا ولی من نویسندم میتونم بدبختت کنم . ممم...اهان می خوای ناتالی رو بکشم یا ازت بگیرمش😈؟ گابریل : چی نه نه ببخشید غلط کردم . نویسنده : افرین حالا شد.
از زبان لایلا قبل از اکوما ← چه خوب که مرینت رفت چین هاهاهاهاها 😈(نویسنده : لایلا تو نمیتونی یه خنده ی درست و حسابی بکنی ؟ لایلا : باشه دفعه ی بعد درستش میکنم نویسنده: امیدوارم )از زبان ادرین : داشتم میرفتم که دیدم لایلا گفت : چه خوب که مرینت رفت چین هاهاهاهاها 😈نویسنده : باز که تو اینطوری خندیدی . لایلا : عهههه باشه دیگه وای بزار به شیطنتم برسم 😡👿نویسنده : باشه ولی اگه ادرین مرد نیای بگی ببخشیدا باشه ؟ لایلا : ببخشید غلط کردم ببخشید . نویسنده : بهم بگو سرورم . لایلا اوففف باشه سرورم .نویسنده : افرین بچه ی خوب )گفتم : تو از این بابت خوشحالی ؟ لایلا : چی معلومه که نه ادرین : خودتو به اون راه نزن لایلا : خب باشه ببین من از مرینت خوشم نمیومد بعد که اون رفت خوشحالم . در ذهن لایلا : الان راحت تر میتونم ادرینو مال خودم کنم کم کم بقیه هم اینطوری میشن و ادرین مجبور میشه با من باشه هاهاهاهاها😈در ذهن ادرین : بعید میدونم .
(بچه ها بببخشید مجبوریم چند پارت بریم عقب از جایی که مرینت حافظشو از دست داد )از زبان ناشناس (کسی که با مرینت تصادف کرد): امروز قرار بود که نقشم عملی بشه . مرینت حافظشو از دست بده . ( نویسنده : وای لایلا چرا مثل ادم نمیری با ادرین حرف بزنی و بگی که من دیگه دروغ نمیگم ؟ لایلا: اه باز این اومد نویسنده : چی گفتی ؟ لایلا : هیچی نویسنده : مطمئنم گفت باز این اومد.) خب حالا الان میاد پس گفتم : 3 2 1 و پامو گذاشتم رو گاز . و خردم به مرینت و اونو بردن بیمارستان .خشبختانه من یک قطره خون هم ازم نریخت .
(بچه ها بببخشید مجبوریم چند پارت بریم عقب از جایی که مرینت حافظشو از دست داد )از زبان ناشناس (کسی که با مرینت تصادف کرد): امروز قرار بود که نقشم عملی بشه . مرینت حافظشو از دست بده . ( نویسنده : وای لایلا چرا مثل ادم نمیری با ادرین حرف بزنی و بگی که من دیگه دروغ نمیگم ؟ لایلا: اه باز این اومد نویسنده : چی گفتی ؟ لایلا : هیچی نویسنده : مطمئنم گفت باز این اومد.) خب حالا الان میاد پس گفتم : 3 2 1 و پامو گذاشتم رو گاز . و خردم به مرینت و اونو بردن بیمارستان .خشبختانه من یک قطره خون هم ازم نریخت .
بچه ها اینم از این پارتمون امیدوارم خوشتون اومده باشه 😁خدافظ
پرفکت که دهن لایلا روسرویس کردی
سلام به کسانی که داستان من رو میخونن این یکی دیگه از پروفایل هام هست و از این به بعد با این می نویسم