گوجو:آفرین کار با نیزه رو یاد گرفتی،بیا اتاقت رو نشون بدم خب اتاق رو مرتب کردم و لباسو وسایلمم گذاشتم...ساعت یازده شبه؟چقدر دیر شد...یکم دیگه بخوابم بهتره...گروه بعد از رفتنم یه اجرا داشته...ولی...آیدل بودن کِیف میده...ولی محافظت از بقیه رو ترجیح میدم...چون... فردا گوجو:سلام سال اولی ها خب یه مکان هستش که می سا و یوجی باید برن نفرین اونجارو بکشن و بقیه رو نجات بدن مگومی و نوبارا...تمرین میکنین
یوجی:هی تو قبلا با نفرین ها جنگیدی؟غذای مورد علاقه ات چیه؟چیشد خواستی بیای جوجوتسو؟ می سا:قبلا جنگیدم با نفرین ها غذای مورد علاقه ای ندارم و میخواستم از بقیه محافظت کنم برای همین اومدم جوجوتسو یوجی:آها...تکنیک نفرین شده ای داری؟ می سا:قبلا یبار از جادو استفاده کردم ولی چون بلد نبودم درست ازش استفاده کنم نزدیک بود چند نفری بمیرن ولی تونستم کنترلش کنم یوجی:اوه می سا:اسم تو چیه؟ یوجی:ایتادوری یوجی اهل سندای می سا:خوش... (نفرین حمله میکنه و دوتا بچه هم گیر افتادن) نمیشه اگه بخوایم جفتمون به نفرین حمله کنیم اون دوتا بچه میمیرن
می سا:ایتادوری بچه هارو ببر من نفرین رو میکشم(صدای بلند) یوجی:باششهه (یوجی بچه هارو میبره و می سا نفرین رو میکشه) یوجی:بچه هارو بردم یجای امن می سا:نفرین رو کشتم...فکرکنم تموم شده بیا برگردیم یوجی:تو خانواده یا دوستی داری؟ می سا:خانواده ندارم دوستی هم ندارم یوجی:...اوه...متاسفم می سا:برای چی؟ یوجی:خانواده... می سا:من کنار اومدم باهاش برای همین تصمیم گرفته بودم حتی با وجود تنهایی سعی کنم شاد باشم یوجی:دوست داری با کسی دوست شی؟می سا:آره خب...اینکه با یکی دوست باشی خیلی خوبه
(رسیدن به دبیرستان الان غروبه) می سا:خدافظ ایتادوری یوجی:خدافظ نوبارا:خب اخلاقش چطوریه؟ یوجی:نمیدونم... درست نوبارا:راجب هیچی حرف نزدین؟ یوجی:خب...(یوجی تعریف میکنه که از وقتی رفتن تا همین الان چیشد) نوبارا:خب بنظرم دوست خوبی میشه یوجی:و تو...مگومی مگومی:نظر خاصی ندارم نوبارا:😐 یوجی:😐
فردا می سا:امروز کلاس نداریم؟ نوبارا:نه نداریم...منو مگومی و ایتادوری میخوایم بریم بیرون...توهم میای؟ می سا:باشه نوبارا:خب الان کجا بریم؟ یوجی:پاپ کورن نوبارا:پاپ کورن؟... یوجی:پاپ کورن بگیریم بریم سینما نوبارا:چی ببینیم اونوقت؟ یوجی:فیلم مرد کرم خاکی ۳ مگومی:... می سا:...
نظرات بازدیدکنندگان (0)