متيو سرک میکشید. (برای من چیزی نیاوردی؟) کیدن یک کت مشکی از کیف درآورد با این تفاوت که کمی گشادتر بود و بجای دکمه شیارهای کوچک نقره ای داشت. (این سویشرته.) (وای!) متیو سویشرت رو از عمو کیدن گرفت و پوشید. (اون دوتا شیار پایینی رو می بینی؟ باید اون قسمت نازک رو فرو بره تو اون شیاره و بعدش اینو می کشی بالا.) متیو زیپ سویشرت را بالا کشید و کلاه سویشرت را هم سرش کرد. (وای ایولللل!مرسی عمو کیدن) کیدن لبخند ملیحی به او زد.
میرا نگاهی به کلبه درختی تیلدا انداخت. (بوی شیرینی میاد.) لحظه ای بعد مامان ساشا با یه سینی پر از شیرینی از کلبه بیرون آمد. (همگی خوش اومدین!) سپس سینی شیرینی را به آرامی روی میزی که کمی آن طرف تر بود گذاشت. (بفرمایید!) مامان ساشا چشمانی هم رنگ تیلدا و موهایی صورتی رنگ داشت و کمی تپلی بود. میتو دستانش را دراز کرد تا یک شیرینی بردار،ناگهان تیلدا بر پشت دستان او زد. (چرا می زنی؟) (شیرینی اول رو همیشه بزرگترین فرد خانواده می خوره.) متیو صبر کرد تا اول بزرگتر ها شیرینی های خود را بردارند ، دوباره دستش را دراز کرد تا شیرینی بردارد؛تیلدا بار دیگر بر پشت دست متیو زد این بار محکم تر از دفعه قبل. (آی! این دفعه چرا زدی؟) (می خواستم اول خودم بردارم.) (امیدوارم شیرینیه داغ باشه دستت بسوزه.) تیلدا خنده ای نخودی کرد و شیرینی خود را برداشت. همه مشغول خوردن شیرینی شدند.
خب قشنگا فصل اول داستان تموم شد به زودی فصل دو رو هم می زارم😝 این کاپ کیک هم برای شما💗🫶🏻
و مرسی از ناظر قشنگمون🙏🏻🌷
عالی منتظر قسمت بعد هستم
ممنون خيلى خيلى خوشحالم كردى فصل هايى بعدى قراره خفن تر باشه🫶🏻💗🙏🏻