دروددد
ماه عزیز برایش تعريف میکنم و او هم گوش میدهد.به او درمورد الی میگویم و اضافه میکنم «...مشکلی ندارم اگه باور نکنی که نمیخواستم بهش آ.سیب بزنم. هیچکس باور نکرده.» او که تا کنون ساکت بود و فقط گوش میداد بلاخره گفت«دلیلی نداره که باورش نکنم.»نگاهش میکنم.
ماه عزیز من دارم درد هایم را برای کسی تعريف میکنم و او انگشت قضاوتش را به سمتم روانه نمیکند. آیا تو هم این لحظه را میبینی یا توهم شیرین من است؟ من تشنه ی درک شدن بودم، پس او رودخانه ای است در سراب میبینم؟ دیروز با یکی از بچه های فاکس وود از گروه دیگری دعوایم شد.
او از من بزرگتر بود و بیشتر توانست به من آس.یب بزند. بدنم هنوز هم درد میکند. اما میدانی ماه؟ برایم جالب بود که جانم دیگر آنقدر ها هم درد نمیکرد. «این عو.ضیا برات یه عالمه داستان الکی درست کردن!» صدایش نسبتا بلند است و برای اولین بار او را عصبی میبینم.
« هرجا بری دارن یه چیزی درموردت میگن. طوری حرف میزنن که انگار همه چیزو درموردت میدونن. تنها دلیلشونم اینه که هیچی درموردت نمیدونن.»او دارد می لرزد. نمیتواند خشمش را کنترل کند. برای من عصبی شده است؟
«آروم باش، جاپس.» نامش را تا به حال صدا نزده بودم اما آنقدر برایم آشنا بود که انگار هر روز و هر ثانیه تکرارش میکنم. انگار آن نام تنها کلمه ای است که در این دنیا ارزش به زبان آوردن دارد. به خودش می آید.دیگر نمیلرزد اما باز هم ناراحت است.
خییییییییلیییی قشنگه
عرررررر پارت جدیددددد
🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐
خیلی خوب بودددد💓💓🔥🎀عه آریک بلاخره اسم چاپس رو آورد😂و من نخونده لایک میکنم🖐🏻😁
فوقالعاده
عالیی بوددد 😭
مثل شما😭😭
😭😭
🪺
عالیییی بودددد🩷✨
مرسیی😭
یادم رفته پارت قبل رو بخونممم !
بانو داستانت خودش اسلیه دیگه چیزی واسه تعریف نمیمونه از بس که قشنگههههه💘💘
فدات شم مرسییی:)❤
حیفییی 🎀