(بابا!) کیلا پدرش را دید که کمی دور تر ایستاده بود با یک کیف بزرگ روی دوشش؛کیدن پادشاه قلمرو اژدهایان بود.او سرسخت و دلیر بود. چشمانی قهوه ای و موهایی خرمایی رنگ داشت. کیلا را در آغ.و.ش گرفت؛ چند ماهی میشد که کیلا پدرش را ندیده بود. کیدن برای پیشرفت قلمرو خود گه گاهی به دنیای انسان ها سفر می کرد. (دلم برات تنگ شده بود) (منم همینطور دختر قشنگم) (اوه راستی ببینید از دنیای انسان ها چیا واستون آوردم!) کیدن کیف از از روی دوشش بر زمین گذاشت؛همه چشمانشان را گرد کرده بودند و سرک می کشیدند. (خب از اونجایی که بچه ها صبرشون کمتر اول کادوی بچه ها رو میدم) دستش را داخل کیف کرد و یک گوی شیشه از داخل کیف درآورد.
کف گوی را ذراتی سفید رنگ پوشانده بودند. کیدن گوی را در دستان کوچک و ظریف کیلا گذاشت. (گوی رو تکون بده) کیلا گوی را تکان داد و ذرات ریز درون شیشه در آن شناور شدند. (وای برف!) چشمان کیلا از خوشحالی برق میزد. (مرسی بابا!)
(خب) کیدن باری دیگر دستش را در کیف کرد و دو جعبه کوچک از کیف درآورد، به میرا و لیام اشاره ای کرد که جلوتر بیایند،هر کدام یکی از جعبه های کوچک را برداشتند و باز کردند؛ در هر جعبه یک نصفه قلب بود. کیدن لبخندی زد و نگاهی به قیافه های متعجب آن دو انداخت. (اگر بزاریدشون کنار هم بهم مچسبن و یه قلب کامل میشن) هردوی آنها بابت هدیه تشکر کردند.
لوکاس چشم از آن دو برنمی داشت؛او به هیچ عنوان از این هدیه خوشش نیامده بود، لیام پسر قابل اعتماد ترین وزیر دربار بود و او تا الان هرکاری ازدستش برمی آمده انجام داده تا از جان شاهدخت محافظت کنه. با این حال لوکاس تحمل نداشت آن دو را کنار یکدیگر ببیند.
اِلا با شانه هایش ضربه آرامی به شانه های لوکاس زد و صدایش را صاف کرد؛ لوکاس نفس عمیقی کشید و سعی کرد، خودش را خوشحال جلوه دهد.
كيدن بارى ديگر دستش را در كيفش كرد و يک چیز سیاه از کیف درآورد، آن وسیله شبیه به "L" انگلیسی بود. قسمت بلندتر آن سوراخ بود،شبیه یک لوله بود؛ در گوشه آن وسیله "L"مانند ، حلقه ای قرار داشت و در درون حلقه چیزی شیب دار بود.
کیدن نگاهی به تیلدا انداخت. (این برای توعه) (ممنون.ولی این اصلا چی هست؟) (ا.س.ل.ح.س) (ا.س.ل.ح.ه؟) تیلدا ا.س.ل.ح.ه را به کیدن داد. کیدن باری دیگر دستش را در کیف برد و یک جعبه کوچک شبیه به جعبه کبریت درآورد. جعبه را باز کرد. (اینا ت.ی.ر.ه. اینطوری میزاریشون داخل ا.س.ل.ح.ه بعد اینو می کشی بهش می گن ماشه بعد اینطوری می گیریش و این سطح شیب داره رو فشار می دی.خیلی مراقب باش!) کیدن ا.س.ل.ح.ه را به تیلدا برگرداند و تیلدا از او تشکر کرد.
مرسى از ناظر قشنگمون كه سريع منتشر مى كنه🙏🏻🫶🏻
نظرات بازدیدکنندگان (0)