ژانر: رمانتیک،معمایی
ایپریل میره بخوابه که یکی از پشت دهنش رو میگیره و میبره وقتی دنیل میاد داخل یه نامه رو تخته نوشته:«مرسی داداشی تازه خوب نقش بازی می کنی هر وقت اومدی خونه بهت جایزه ی نوبل میدم دختره خیلی ساده است بابا حتما بهت افتخار می کنه کارت دیگه تموم شده.»
ایپریل میبینه تو یه اتاق روی یه تخت دراز کشیده واکنشش چیه؟
∆©® یک دفعه در باز میشه و یه پسر میاد داخل چه شکلیه؟
ایپریل چی میگه؟
∆پسر:«من دنیل ام من تو رو از دست اریک و داداش عوضیش انریکه نجات دادم.»© پسر:«دنیل که منم.نکنه منظورت اریک ه؟اریک یه عوضیه باید بخاطر این نقش بازی کردناش بهش نوبل داد.»® پسر:«من دنیل ام من دوستتم از من نترس باشه من تو رو از دست اریک بازیگر و داداش عوضیش انریکه نجات دادم.»
ایپریل:«وایستا،وایستا،وایستا تو چی گفتی؟»دنیل:«من دنیل ام و تو رو از دست اریک که داشت بخاطر برادرش انریکه که خیلی دوستش داره نجات دادم.» ایپریل:«اریک و انریکه دیگه کین؟»
دنیل:«اون پسره که تو باهاش تو عمارت بودی پسر دوم همسر رییس اون خاندان که دنبال توه در واقع همون خاندان موندموند.اریک بازیگر خوبیه پس داشت نقش پسر خوبی رو بازی می کرد که مثلاً مراقب توه خیلی خوب نقش بازی کرد حتی منم کم کم داشت باورم میشد.»
یک دفعه سر و کله ی اریک و نگهباناش پیدا شد ایپریل رفت جلو با گریه گفت:«دلم برات تنگ شده بود دنیل ولی در واقع دلم برای اون ادمی تنگ شده بود که داشت نقش دنیل رو بازی می کرد نه اون ادم دروغگو که بازیگر نقش دنیل بود.»و زد زیر گوش اریک و دست دنیل رو گرفت و باهاش فرار کرد
..................
..................
خیلیییییییییی باحال بود به منم سر بزن دیگه eat me up
من سر زدم همش داری بهم میگی و من هی میگم سر زدم دیدم کامل داستانت رو خوندم
خیلیییییییییی کوتاه بود
خب باعث میشه شما منتظر قسمت بعد بشید