رونیکا از در بیرون رفت در بست ! هر لحظه لوسیفر منو شگفت زده می کنه! واقعاً خاص هستی لوسیفر ! دوسال آزگار روحم از بدنم جداست به دنبال آدم های زیادی گشتم تا کمکم کنند ولی کسی صدام نشنید! اگر هم می شنیدن قصد خیلی پستی داشتند ! وقتی که از همه چیز دست کشیدم مطمئن شدم من هرگز بر نمی گردم خونه ! توی اون بیمارستان محوطه اش راه می رفتم دنبال یه آدم می گشتم که روح قوی داره حتا منو نبینه حداقل صدام بشنوه ! همانطور که می گشتم لحظه ای به روح انسان توجه منو جلب کرد حاله وحشت ناک قوی اما مهربون داشت ، مثل برادرم !
وقتی خیلی نزدیک بهش شدم دیدم داره یک نامه می خونه از طرف یک آدم مهم بود براش که دو جمله نوشته شده بود ، اون دو جمله بدجوری عصابم خرد کرد. که بلند گفتم مرد تیکه خیار حداقل کدو هم بیشتر می نویسه ! چیزی باعث شد من جذب این آدم بشم رفتم تو خلع اش تعداد زیادی از خاطراتش نمی دیدم ، اما اینکه ،اون چقدر مهربونه هست ، به آدما کمک می کنه ، البته تو دنیا خودش ، وقتی فهمیدم به این دنیا تعلق نداره که به خودش گفت نویسنده ؟! عجیب بود برام حرفش ، اما همراهش شدم باهم
باهم کل کل کردیم ، خندیدیم ، حتا من باهاش شوخی می کردم تا غمش از یادش بره ، اون حاضر بود برای عموی رومخش منظورم ادوارت لاورت هست ،فداکاری کنه !! رفتیم قبرستون جایی که من بدجوری ازش می ترسم وحشت دارم یه جور فوبیا دارم !، وقتی داشتم درد زندگیم واقعیت از یاد می بردم که خواهر ناطنیم آملیا دیدم که تو حالت خیلی ناجوری بود !! اون بد جوری مست کرده بود ، همون لحظه ام پشمام ریخت !! مونده بودم چه جوری یه دختر ، با نمک کوچولو تبدیل به یک نوجوان که نصف شب مست کرده آزار دهنده بود!! تا اینکه با نویسنده حرف زد از درد هاش گفت بعد هم که سر کله اون روح پیر مرد صد ساله تو بدن آملیا اومد تس*خیرش کرد!!
بعد هم اون پیر مرد منو لو داد که یک روح راهنما هستم ، البته تو این دوسال نزدیک 200 نفر راهنمایی کردم!! بعد هم یک دفعه اسم نویسنده ازش پرسید همون لحظه فهمیدم روح تناسخ یافته هست اسم نویسنده ، رونیکا اسم جسمش لوسیفر هست . بعد وقتی از کنجکاوی ازش سوال پرسیدم گفت برادرش مرده !! یاد برادرم آلبرت شدم .... زدم زیر گریه آخر سر طلسم برداشت ، خواهر ناطنیم هم حضور منو فهمید ، البته که رونیکا نمی تونست منو ببینه ! حالا هم که پدرم در حال مردن هست .... خاندان شمشیر ماه هم بی خبرم .... پس چاره ای جز اعتماد ندارم ... آه ... نگاه به پنجره کردم که درخشش خورشید نشون میده ....
من آرتیمس جانشین خاندان شمشیر الهی ماه قسم می خورم روز لطفیکه در حقم انجام دادی رونیکا با تمام وجودم جبران کنم! این بی شک آغاز جدیدی برای رونیکا ، من ، آملیا هست ! منتظرم ببینم چهار روز دیگه قرار چطوری منو شگفت زده کنی رونیکا !! به پنجره خیره شدم که آملیا خواب آلود کنار مبل ایستاده! داره منو راست راست نگاه می کنه ! (آرتیمس) میدونی خیلی رفتارت شبیه بابا هست ؟! ( آملیا) از چه لحاظ این فکر می کنی؟! (آرتیمس) این جمله حوری گفتم که خودمم شک کردم چرا فرزند سوم خاندان آورت ، بگه (آرتیمس) یادمه وقتی هم که بابا می خواست از یک نفر تعریف کنه به آسمون خیره میشد یا نیش خودت شبیه بابا هست ،همین طور هم وقتی شوکه میشی مثل دیشب که دهنت باز موند ، بابا هم یه وقتایی اینجوری میشه ، ( آملیا ). باشه حالا آنقدر با کلمات سنگینت نزن قلب مارو بشکون.... ( آرتمیس) اینم یکی از رفتار های دیگه ات ( آملیا ) احیانن بابا میدونه که فرزند آخر دل بندش ال*کل خورده تا سر حد مست کرده ؟! که گذاشته یه روح بدنش قرض بگیره ( آرتیمس) هه چیزه.... از کجا اصلا میدونی ؟.... بعدشم...من بچه نیستم ( آملیا )
دست پاش که به امید خدا گم کرده رفته نیش خندی زدم گفتم از اونجایی که هیچ وقت یک آورت نمیزاره هیچ روحی بدنش قرض بگیره ! (آرتیمس) در ضمن کجایی این دنیا پدر سگ گفتند دختر 16 ساله حق کوفت کردن الکل 70% داره هان؟! نگفتی شبه خطرناک؟! ( آرتیمس) اگه اینجوری باشه پس توهم 17 سالت شده باید سرپرست خاندان آورت بشی !! (آملیا) نه! نیاز نیست من سرپرست خاندان آورت بشم! ( آرتمیس) اما آرتمیس چشمای تو سبز زمردی هست دقیقاً مثل بابا ! بلدی چطوری ارواح احضار کنی ، نگو نمی تونی. چون خودم دیدم ! ( آملیا ) آه .... آره من می تونم ارواح احضار کنم آملیا ولی موهای من سفید نیست ! شرط خاندان موهای سفید ه (آرتمیس) آملیا دستش محکم مشت کرد ایستاده اصلا نگاه من نمی کنه ( آرتیمس) ولی... هق... (صدای گریه) لطفاً برگرد ... از وقتی که بابا حالش بد شده فامیل ها خیلی فشار دارن میزا رند! هق ... همش به من ... مامانم دستور میدن! حتا به برادر کوچولوم رحم نمی کنند خیلی بد جنس هستن ! من مثل بابا، تو ، قدرت جسمی خوبی ندارم لطفاً برگرد به خاندان آبجی بزرگتره... ( آملیا )
بعد زانو زد محکم آملیا گریه می کرد خیلی دلش از خاندان آورت پر بود این منو عصبانی می کرد ! ( آرتیمس) آملیا!! ( صدای فریاد) هیچ وقت دختر خاندان اورت زیر گریه نمیزنه ! وقتی تو دختر آرکا باشی یعنی قوی ترین هستی! به اسم جدم آورت! برگردم به جسمم همه ی اون آشغالا رو قبل از بابا کاری کنه تیکه پاره میشن ( آرتیمس)
نظرات بازدیدکنندگان (0)