بر روحت لعنتتتتتت اصلا تو فاز نیستی ..... (صدای درون ) آملیا چند دقیقه بی حرکت شد بعد سرش بالا آورد لبخند زد شروع به حرف زدن سلام بهت پسر جون ، چند صد سالی می گذره که می خوام با یک انسان حرف بزنم . نمی خوام وقت تو رو بگیرم ، پسر جوان .... وقتی از نزدیک قبرستون قدم برداشتی انرژی عجیب وحشت ناکی ازت حس کردم ، یک چیزی مثل نفرین همراهت فکر کنم بتونم برات خنثی کنم از لطف شما ممنونم جناب اما من یک دخترم نه پسر !! می تونم بپرسم چه انرژی حس کردید با اینکه من لایق نیستم با شما حرف بزنم
متعجب شد آروم خندید تا جای که دل درد گرفت بعد صاف ایستاد واقعاً ظاهراً باعث شک می سه که دختر هستی یا پسر؟! ممکن خودت حسش نکنی جون اما روح درونت معلوم نیست چه حوریه یا بهتر بگم ، انرژی درونت تا مشخص هست .! تو به این جهان تعلق نداری مگه نه! این سوال واقعا... ترسناک دقیق بود ! نمی تونستم دروغ بگم پس حقیقت گفتم درسته من به اینجا تعلق ندارم ، اما میشه بهم بگین. راه دیگه ای هم هست طلسم نابود کرد ؟! تا جایی که یادم تنها راهش می شناختم یک مراسم بود....
اون روح دوباره خندید ، راه دومش اینکه که راه دومش .... خودت میدونی ... مگر نه ... سرش هم کردم با حالتی گفت آه.... من دیگه باید برم مگر نه روح این دختر مخ منو می خوره ! و روح همراهت خیلی چپ چپ نگاهم می کنه چرا؟! چونکه خیلی رو مخی بابا بزرگ پیر ! چرا نمیری هان! (صدای درون) وایسا روح همراهم یعنی صدای درونم یه روحم همراه هست ؟ درسته روح جسور همانطور دقیقی داری به هر حال بهتره یک چیز بدونی تغییر سرنوشت بهایی سنگین داره ، از وقتی وارد این جهان شدی قوانین زیادی نابود کرد! جناب!! درسته من برای این جهان نیستم اما با هر بهایی که شده من باید یه کاری کنم ، قوانین برای من بی ارزشه ههووو خوبه ! اولین بار یک انسان بعد از صد سال می بینم که جسور هست ! موفق باشی دختر جوان فقط اسمت بهم بگو اسم من لوسیفر..... نه! اسم زندگی قبلیت بگو هه اسم من رونیکا بود جالبه پس خورشید می خواد اینبار به عنوان ماه طلوع کنه خوبه
امیدوارم دوباره همو ملاقات کنیم دختر جوان منم مشتاق دیدار هستم لحظه ای آملیا لبخند زد بعد خنده اش محو شد ! اون روح رفت که بلند گفتم صدای درون تو واقعا یک روح راهنما هستی؟! صدای درونم ساکت شد سردی از پشت کمرم حس کردم کسی با صدای دخترونه گفت عجب تازه فهمیدی چی به چی هست رونیکا؟! آه میدونم الان عصبانی هستی اما من بیشتر از دست پیری ناراختم که چرا منو لو داد !! خودت بهتر میدونی روح همراه می هست درسته ؟! منظورت همون روح های سرگردان که به انسان ها کمک می کنند و البته بین مرز مرده ها زنده ها می چرخند. ؟! درسته تو نمی تونی منو ببینی حداقل الان نمی تونی ! بعداً با جسمم منو می بینی رونیکا تا اون موقع من از دست خاندان آورت کلی آدم وحشت ناک دیگه درون بدنت پنهان میشم دقیقاً قسمت خلع روحت می گم تا بعد آسیب نبینم تو هم به من آسیب نزن جسمت الان تو چه وضعیتی هست می تونی بگی الان هیچ کس جز من نمیشنوه جسم من؟! الان تو حالتی هست که بیدار شدن سخته ازش خیلی از اینجا دور هست ! تو که می دونی من از همه چیز باخبرم مگه نه روح راهنما یا بهتر بگم آرتیمس ؟! لعنت پس اسمم میدونی رونیکا درسته ! معلومه که میدونم. .... ببخشید آرتیمس الان نمی تونم کمکت کنم باید به اتفاقات که قرار بد تموم بشه کنترل کنم مشکلی نیست رونیکا من چندین سال که تو این وضعیت هستم پس بهتره که من بمیرم..... نه! تو لایق زندگی هستی مطمئن باش کمکت می کنم فقط قبلش این طلسم باطل کنیم ! اما این دختره آملیا چی میشه؟!میمیره یا تا ابد مست می مونه نه بابا خاندان آورت هم آنقدر بد مست نیستن حداقل..... خنگ خدا بد مست ترینشون جلوی چشمات هست یک هفته تمام این بشر می خوابه متأسفانه.... بدتر از همه رونیکا..... تو آدرس خونتو بلد نیستی
آمیلیا زنده هست یا مرده