ناظر واقعا چیز بدی نداره. من تاحالا از همه این عکس هایی که گذاشتم برای چپتر های قبلی استفاده کردم. متن هم توش حرف رکیک نیست... سانسور کردم...فقط به خاطر تو عزیز دل!
برای او که حرف هایش به دل مینشیند. عزیزکم، گمان میکنم سوء تفاهمی پیش آمده. همانگونه که قبلا گفته بودم تو مرا میشناسی و به من عشق میورزی. تنها چیزی که تو حال نمیدانی، نام و نشانی از چهره ام است که آن را خیلی زود؛ حتی شاید در نامه بعدی ام به تو بگویم.
ادلاید عزیزم، من تورا دیده ام که دلباختهات شده ام. تمام دوستان و آشنایانت را میشناسم و حتی با صمیمی ترین دوستت، پاتریشیا کَندلِر هم دیدار و گفت و گویی داشتم. من میدانم که دلباخته رنگ آبی آسمان و عاشقانه تمام پاستا های سرو شده در رستوران چاکیلز را میپرستی. میدانم که چه چیزی از نظرت منزجر کننده و چه چیزی لایق احترام است. حتی میدانم هنگامی که مضطرب هستی لب سرخت را میجَوی و باعث زیاد شدن تپش قلبم میشوی.
متاسفم که ناامیدت کردم؛ ولی عزیزکم هدایایی که برایت میفرستم چیزی نیستند جز هدایایی از جانب عاشق به معشوق. لطفا نام این را خیریه نگذار. تو از خانوادهای باوقار و بی نیاز هستی. بله این را میدانم. اگر از نظرت این انصاف نیست پس لطف کن و توهم برایم هدایایی بفرست. نمیخواهم آنها را خریداری کنی. اصلا. حال که نمیگذاری صاحب قلبت شوم و خود شخصا آن را به من نمیدهی، پس از تو چیز دیگری درخواست میکنم. وسایل خودت را به من هدیه بده. بگذار حداقل کمی از وجودت را کنار خودم داشته باشم.
در رابطه با نگاههایی که رویت است باید عذرخواهی کنم. ولی اگر این کار را نمیکردم متوجه چگونگی اضطرابت نمیشدم. پس آنقدر هاهم پشیمان نیستم. راستش این کار برای من سود هایی هم داشت. من حتی توانستم آنقدر به تو نزدیک شوم که بوی خوش تنت را استشمام کنم. نمیدانم درباره این بی فکری من چه فکری میکنی؛ اما بدان که از آن لحظه بینهایت لذت بردم.
طبق خواسته ات این بار نامه را تنها برایت ارسال میکنم ولی انتظار نامه تنها را در دفعات آینده از من نداشته باش. -دوستدار تو، غریبه
برای غریبه. حقیقتا از درخواست شما جا خورده ام. از من میخواهید وسایل هایم را برایتان هدیه کنم؟ نمیدانم دیوانه شدهام یا نه ولی ایده جالبی است. خجالت آور است ولی حال که از عطرم خوشتان آمده آن را همراه با این نامه در اداره پست میگذارم. امیدوارم همینگونه که انتظار دارید باشد.
حال که خود پاتریشیا را میشناسی, حتما میدانی که فروشنده لباس های مجلسی است، پس حتما روزانه با آدم های زیادی سر و کار دارد. از جمله مردان. به هرحال من فرصت را غنیمت شمردم و راجب به چهره تمام مردانی که در دو روز گذشته به فروشگاه سر زدهاند پرسیدم ولی هیچ ابهامی برطرف نشد. مایه تاسف است.
شما که آنقدر دلباخته من شدهاید برایتان سخت نیست که من هنوز شمارا غریبه صدا میزنم؟ با تمام وجود میگویم که اگر جای شما بودم غمگین میشدم یا حتی فکر میکردم از عمد لقب غربیه را برگزیده ام. فکر میکنم شماره تلفن مراهم از بر باشید. پس میتوانم بپرسم که چرا همان اول به من پیام ندادید؟ حقیقت را بخواهید این سوال چند روزیست که ذهنم را درگیر خود کرده.
به هرحال حداقل امیدوارم کوتاه بیایید و حداقل اسمی به من بدهید. -ادلاید جونز.
امیدوارم چپتر ۴ هر چه زودتر منتشر بشود .
_دوست دار داستان های تو
قربونت برم.❤
منم امیدوارم منتشر بشه.
واقعا داره منتشر نمیشه...
چرا منتشر نمیشه؟ من هم عکسا رو سانسور کردم هم کلمات رو...
بسیار زیبا و دل نواز
چشم انتظار قسمت بعدی هستم.
ممنون عزیزم.❤✨
متاسفانه از دیروز هرچقدر تلاش میکنم که قسمت بعد رو بزارم توی لیست برسی هست یه دو روزه...💔
اشکال نداره ناظر ها اخر هفته تعطیلات بودن..
زیییبا بود خانومییی 🥲🛐
ممنون عزیز دلمم❤✨🫂
بی صبرانه منتظر دیدارشون میمونم🥲
مثل همیشه عالی بانو ❤
ممنون خوشگل من.❤🫂
حتما فردا میزارمش🦦😌
مثل همیشه عالی بود مالیشکاا
ممنون قشنگم.❤🫠
✨🍃
بسیار زیباست مشتاق قسمت بعد هستم
خیلی ممنونم.❤✨
حتما.🙌
بالاخره منتشر شدددد😭🛐
ناظر ببخشید خیلی حرص خوردی...😔💔
🤣🤣🤣