خانه تاریک بدون صدا ، این بار دگر از سکوت خوشحال نیستم با دیدن آن صحنه زانو هایم بی. توان شدند اشک هایم جاری. مادرم ، سوزا .. آملیا ... اونا ... اونا خوابیده بودند یک خواب بی پایان خوابی که دگر از او نخواهند بیدار شوند خودم را کشاند م به سمتشان دستانی که از لرزش متوقف نمی شوند . انگار چیزی در گلویم گیر کرده است
خودم را نزدیک مادرم می برم دستانم را باز می کنم در آغوش سرد مادرم میروم مامانی لطفاً بیدار شو. قول میدم دختر خوبی بشم مامانی لطفاً بیدار شو کیارا کوچولو ت ترسیده مامان...هق.. منو ببخشید ... اگه پیشتون بودم باهم می رفتیم نمیدانم تا کی ولی گریه ام متوقف نمی شود . ایستادم به سمت سوزا کوچولو رفتم. مداد رنگی هاش پخش بودند در حال نقاشی بود ، که خوابیده. هق ... دفتر نقاشی. اش را برداشتم .. دیگر نمی توانم زانو زدم .
در دفتر نقاشی اش مرا کشیده بود. زیرش نوشت تولدت مبارک کیارا سوزا کوچولو. سوزا ... شمارش از دستم در رفت. فقط یک گوشه نشستم اشک ریختم . خونه تاریک. سکوت عذاب آور .. قلب شکسته .. از جایم بر خواستم اشک هایم . را پاک کردم وسایل خانه که نامرتبط بود جمع کردم. مادرم سوزا ..آملیا کنار هم گذاشتم روی همه شان پتو انداختم میدانستم که هوا سرد است سرما می خورند زیر لب زمزمه می کنم. نمی تونم قبول کنم که همه مردن چرا فقط من زنده هستم چرا ؟. صدای باز شدن در آمد ، لحظه ای درنگ نکردم به سمت در رفتم . تا رسیدم مانده بودم چه گویم
آن حال هوای درد ناک. یک .. یک نمیدانم چی بهش بگویم. بدنش شبیه گربه است ، اما صورتش مثل ارواح ... آب دهانم را قورت دادم گفتم : سلام تو کی هستی سرش را بالا آورد مو به تنم سیخ شد سلام به شما خانم کیارا ، من راهنما هستم آمدم تا به شما درباره کریستال ها اطلاعات بدم باشه بگو کریستال ها به سه دسته تقسیم می شوند که در رأس کریستال قوی در وسط کریستال متوسط در آخر کریستال ضعیف که نشان دهند جایگاه شما هست شما سه کریستال را برداشته اید اولین کریستال نگهبان شما را نشان می دهد دومین کریستال قدرت شما و آخرین سلاح شما که بستگی به رنگ دارد. و این را بدانید که هر کریستال یک عنصر در قلبش است یک سوال دارم می توانی بهش جواب بدهی ؟ بله اگر برای کریستال ها باشد منظورت از کریستال نگهبان چی هست ؟ توضیح بدهید
سوال خوبی است. کریستال نگهبان شما یک موجود ، عنصر ، برای کمک به شما هست ، بستگی به شما دارد چقدر توانایی بیدار کردن آن را دارد. هر چقدر قدرت. بیشتر داشته باشید درصد قوی بودن او بالا میرود چطوری از کریستال ها استفاده کنم ؟ سخت نیست چشمانتان را ببندید و او را به دست بگیرید و یک جمله را به زبان بی آورید تا قدرت سلاح. نگهبان شما. بیدار شوند، وقتی که اینکار را کردید. رتبه شما مشخص می شود در سیستم ثبت می شود . فقط اطلاع داشته باشید بعد از بیدار شدن کریستال. شما به شهر کریستال منتقل خواهید شد با درنگ پرسیدم. منتقل بشم ؟ بله شما دیگر عضو مردم شهر کریستال خواهید شد . ما.. درم ... چه می شود . ؟. خواهرم چی ؟ . اون چیز عجیب ترسناک، غیب شد به سمت کریستال های که برداشتم رفتم. . کریستال اول. قرمز نگهبان ام کریستال دوم. مشکی. قدرت ام کریستال شیشه ای سلاح ام یک جمله بگویم چه جمله ای؟ کمی درنگ کردم. کریستال مشکی در دست گرفتم زیر لب زمزمه کردم پایان تاریکی در کجا پنهان است کریستال درحال پودر شدن هست متعجب نگاه می کنم ، درد عجیبی داخل قلبم احساس می کنم درد داره ... ولی حرف اون درد ناک تره ما نمی تونیم فانی ها رو ببریم به شهر ساکت شو مادرم خواهرام اونا انسان هستن نه حیوان. چرا چرا نمیشه؟ لطفاً اونا بیدار کن قانون نمیزاره خانم کیارا میشه یک درخواست کنم
روی زانو هام نشستم التماس می کنم ، بزار اونا یک جا خوب دفن بشن لطفاً جای خوبی بزار بخوابند درک می کنی درسته ؟ اون زن که دیدی خوابه مامانم هست مادری که از خودش گذشت تا من جون بگیرم. دختر کوچولو می بینی چقدر نازه خوابیده ،اون فقط چهار سالش بود بی انصافی نیست الان بمیره التماس می کنم اونا رو با احترام دفع کنم غیر قوانین هست کیارا چرا غیر قوانین اون مادرم .. فقط بزار خوب بخوابند هر کاری بگین می کنم فقط بزارید جای خوبی باشند باشه اما باید بدونی این درخواست تو هزینه داره هرچی باشه قبول، بعد از ورود به شهر جزو بهترین ها شو باش دو دقیقه بعد اون اومد تا منو ببره. برای آخرین بار سر مادرم بوسیدم لپ خواهرام .. یک دروازه باز شده ..داخل دروازه نوشته شده اسم خودتان را وارد کنید نوشتم کیارا گفت : غلط هست اسمی که در این جهان می خواهید داشت اسم جدید ؟ کیارا دخترم میدونی همیشه می خواستم اسمت آرکین بزارم چرا مامان بخاطر اون انیمیشن آرکین درسته برای اینکه دخترم قوی ترین فرد بشه ( یکی از خاطرات کیارا از مادرش ) آرکین ... اسم من آرکین خوش آمدی آرکین به شهر کریستال برام مهم نیست چی بشه ولی برای خانوادم هم شده نمی بازم
نظرات بازدیدکنندگان (0)