پرستار داشت میگفت: آقای کیم تهیونگ ...... کاملا حالشون خوب نشده ولی با کنی استراحت بهتر میشن و تا هفته دیگه میتونن مرخص شن. جنی ویو: اول که پرستار گفت حالش کاملا خوب نشده داشتم از استرس میمردم ..ولی وقتی که گفت میتونن با استراحت بهتر شن ......... انگار دنیا رو بهم داده بودن. با جیسو خوشحال شدیم و به هم نگاه کردیم.
پرستار بلا به دوری زیر لب گفت و رفت . جیسو بغلم کرد و منم بغلش کردم. توی بغلش یکم گریه کردم و گفتم:بلخره ... (از زبون تخمه) جنی با بغضی که توی چشماش بود جیسو رو بغل کرده بود.وقتی کلمه "بلخره" رو گفت ... توی صداش هم بغض رو میشد تشخیص داد . جنی وقتی به عشقشـ*ون فکر میکرد ...
جنی وقتی به عشقشـ*ون فکر میکرد ... یاد دردسر هایی که کشیدن می افتاد. جیسو و جونگ کوک هم .. قرار شد جیسو و جونگ کوک باهم برن به پاریس چون کوکی گفته بود نمیتونه از دوست داشتن جیسو دست برداره. جنی هم تو سرش بود به تهیونگ اعتراف کنه.
(از زبون لیسا) جنی راجب مردی میگفت که نمی تونستم بفهمم کیه . فقط فهمیدم اون مرد از هر چیزی براش عزیز تره. شاید همون کسی بوده که داشت داد و هوار براش راه می انداخت. کیم تهیونگ! چه اسم قشنگی!
عالییی
میسییی
اگه جونتو دوست داری پارت بعد رو فردا بزاررررر
چشمممم