رسیدیم پارت ۱۰ یادت نره پارت های قبلی رو بخونی !😁
هر سه نفر راه افتادن تا دارک اسکای رو پیدا کنن . کمی گشتن ، اما انگار خیلی وقته که دارک اسکای غیب شده . بازم گشتن . پینک اسکای مثل دفعه ی قبل داد میزد :《 دارک ... دارکی ... کجایییی ؟》 و بعد .... دارک اسکای توی تله خرس گیر افتاد بود و افتاده بود روی زمین . پینک اسکای ناراحت شد و رفت نجاتش بده که آرورا با اخم گفت :《 نرو خط*رناکه . توالایت تو هم همین جا بمون . خودم میرم کمکش . 》 بعدش رفت تا دندونه های تله رو باز کنه و دارک اسکای هی تکون میخورد . یهو آرورا داد زد :《 آخه خر شاخدار ... اینقد تکون نخور 》 بعدش دارک اسکای با اخم گفت :《 من خر نیستم ، من اسب تکشاخ هستم 》 آرورا با اخم گفت :《 دی*وونه هم که هستی ، من بهت طعنه زدم 》 پینک اسکای هم فقط داشت از دور نگاه میکرد و بلند میخندید . توالایت هم خود به خود خندش گرفت . پینک اسکای به توالایت نگاه کرد و با نگاه عا*شقانه گفت:《 تو خیلی خوشگل میخندی 》
هر چهار نفر باهم رفتن کلبه . دارک اسکای پاش زخ*می شده بود ؛ به همین خاطر رو شونه های آرورا بود . آرورا همش غر میزند که چقد سنگینه . بعد از اینکه به کلبه رسیدن آرورا پای دارک اسکای رو خوب کرد . پینک اسکای و توالایت هم بازی میکنن . *** شب شده . پینک اسکای و دارک اسکای به غار خودشون رفتن تا بخوابن . پینک اسکای :《 داداش ... الان خیلی وقته که دراز کشیدی، چرا هنوز نخوابیدی ؟》 دارک اسکای با نگرانی گفت:《 فک کنم ،فک کنم....》 پینک اسکای با تعجب و هیجان گفت:《 فک کنی چی ؟》
دارک اسکای با حالت تردید گفت :《 فک کنم ..... نظرم عوض شده .... راجب آرورا 》 پینک اسکای با تعجب گفت :《 راجب آرورا ؟ ...... هااااااا ..... نکنهههه عاش*قش شدیییی ؟》با شی*طنت و هیجان گفت دارک اسکای با حالت مضطرب گفت : 《 هااا ... چی میگی بابا ..... فقط شایدد ازش خوشم اومده ... این با عا*شق شدن فرق داره ...》 پینک اسکای با شی*طنت و خنده گفت :《 پس چرا تمام مدت داشتی بهش فکر میکردی ؟ 》 دارک اسکای :《 خب داشتم به حرفات راجب اینکه اونا فرق دارن فکر میکردم 》
پینک اسکای با خنده گفت:《 باشه بابا ... خب حالا نظرت راجب توالایت چیه ؟ 》 دارک اسکای با لبخند گفت :《 اونم به نظرم خوبه .... امروز اصلا تر*سناک به نظر نمیومد 》
خیلی داستانه اکلیلیه
منظورت از لحاظ خوبه یا بد ؟
اگه منظورت اینه لحاظ بده ، خب این اولین داستانم هست و اینکه خب به هر حال داستان های فانتزی و جادویی کلا این طوری هستن . ولی خب به هر حال عیب نداره سعی میکنم داستان های بعدیم بهتر بشه . ممنون 🌸
نه منظورم خوب بود بد نگیر 😄 خواستم بگم جالبه سافته
اها مرسیییی 💗🌸