اینم پارت هشت💥💥💥کامنت بزارین💥💥💥راستی ممنون بابت دنبال کردن داستان من💞بعد از این داستان قراره از تهیونگ بزارم💫 چون خیلیا گفتن 👾و بعدش از بقیه اعضا👻از دور بوبوجتون میکنم😂
گوشیم زنگ خورد.لوهان بود.جواب دادم تماس تصویری بود.
+سلام داداشی. لوهان-سلام .خوبی یوری؟ چخبرا شوگا تا صدای لوهانو شنید اومد کنارم شوگا-سلام لوهان خوبی؟ لوهان-اِ سلام . دلم واستون تنگ شده .چیکارا میکنین؟ شوگا-کارای خوب...هههههه لوهان-هی یونگی مواظب خواهرم باشیا. یونگی دستشو گذاشت رو سرش شوگا -چشم شوگا خیلی انرژی داشت . نمیدونم چرا.عجیب بود یونگی رو انقدر سر زنده ببینم. +راستی لوهان. مرخصی گرفتی تا واسه عروسیمون بیای ؟ لوهان -اوه .آره واسه ۱ هفته مرخصی گرفتم . یه ماه دیگه میام پیشتون. عروسیتون دقیقا چند وقت دیگست؟ شوگا -۳ ماه دیگه ...تو ۲ ماه باید کلی کار انجام بدیم باهم دیگه ها... لوهان-حتمی . مگه میشه واسه عروسی خواهرم نیام. شوگا -بوی سوختنی نمیاد؟ +وای غذام. لوهان-برو برو سوزوندیش میخواستم بدو ام که یادم اومد نمیتونم واسه هنین لنگ لنگ میرفتم لوهان-شوگا.یوری چرا لنگ میزنه؟ شوگا -امم.خب..چیزه..میدونی..همممم...چجوری بگم... چیزشب...چیز. چیزشد .چیزکردیم...الان چیز میزنه. لوهان-هاع؟ فقط چیز فهمیدم ... +ههههههههه شوگا -اگه میتونی بیا خودت بهش توضیح بده .خانوم سرآسپز . لوهان-نمیخواد باو خودم فهمیدم.یوریییی؟ +بهلههههههه لوهان-آرهههههه؟ +خب شوگا گفت دیگه ...آر..ره لوهان-خب تکلیف منو مشخص کنید . تبریک بگم یا دعواتون کنم... اوه.یوری همکارم اومد من بعدا بهت زنگ میزنم .
+باشه باشه بای لوهان-بای شوگا -بای گوشی رو قعط کردیم. شوگا-غذا سوخت؟ +نه ولی داشت میسوخت.خب الان آماده میشه . شوگا رفت و دستاشو شست و اومد سر میزنشست +خب آمادست.
شاممون رو خوردیم .رفتم سمت اتاق تا لباسمو عوض کنم.یونگی پشت سرم اومد +یااااا میخوام لباسمو عوض کنم. شوگا-خب عوض کن... به صورت شیطونش نگاه کردم.اسمشو با داد گفتم +یونگیییی یونگی ادا در آورد.
هلش دادم سمت در تا بره بیرون. شوگا-یااا.اینجا اتاق منم هست. برگشت و رو تخت نشست +اتاقتو نمیخورم فقط یه دیقه میخوام لباسمو عوض کنم. شوگا -تو که همیشه پیش من لباساتو عوض میکردی . چیشد پس؟ +با کار امروزت ازت میترسم . دیگه عمرا ... لباشو غنچه کرد و سرشو انداخت پایین .مث یه پیشی .تو بغلش نشستم . و ما موهاش ور رفتم .داشتم از رو پاهاش میافتادم که کمرمو محکم گرفت . شوگا -هنوز باهات قهرم . +قهر نکن دیگه .چقدر لوسی شوگا -من لوسم؟ بلند شد و دنبالم دویید .کلی دوییدیم و خندیدیم . جفتمون افتادیم رو مبل و به کارامون میخندیدیم
پارت بعدی هم نوشتم 🤭👻💕بوبوجتون میکنم 👻هر سوالی داشتین ازم بپرسین
عالی
Tnx lovely❤❣
خیلی خوب بود😍😜😂😂😁
ذهن منحرف من عالی عمل مسکنه....
فقط یچیزی ..
ا/ت وقتی میخواد بره به غذا سر بزنه وقتی داره میسوزه...نمی تونه درست راه بره...اونوقت چجوری انقدر راحت دمبال یونگی میدوه؟
!!!
درکل خوب بود.......
اسمات رو توش خالی کن...😁😁😁😂
راستی✨
اجی میشی؟
خب در واقع دردش یادش رفت💥
وای منم 👍😄😄