
اینم پارت ۱۰ کامنت بزارین پلیز🦄🐱
از زبان شوگا= پسرا رفتن تو اتاق .منم میخواستم بخوابم.رفتم تو اتاق .یوری حموم بود.باز شیطون شده بودم.رفتم توی حموم یوری پشت به من بود.از پشت بغلش کردم.اولش ترسید. یوری-یونگیااا.ترسیدم. +منم میخوام حموم کنم. یوری-مطمعن باشم که فقط میخوای حموم کنی؟ +هههههه.نه مطمعن نباش .هیچ قولی بهت نمیدم. یوری-میدونم تو سرت چی میگذره ولی داداشم فردا میاد و ما هم اینجا مهمون داریم. +هوففف.باوشه . یوری-آفرین بد بوی من لباسامو در آوردم . رفتم تو حموم ... اومدیم بیرون و لباسامونو پوشیدیم . رو تخت دراز کشیدم و یوری رو بغل کردم و خوابیدیم ... گوشیم زنگ خورد.ساعت ۴ بود . یوری رو آروم بیدار کردم. یوری-صبح بخیر .یونگیااا ساعت چنده؟ +صبح بخیر بیب ساعت ۴عه.باید آماده شیم. یوری-اوه آره بیا آماده شیم.ساعت ۵ لوهان مییرسه. آماده شدیم.برا پسرا نامه گذاشتیم.و راه افتادیم. از زبان یوری= رسیدیم فرودگاه.منتظر لوهان بودیم که یهو دیدیم از در اومد بیرون .دوییدم و بغلش کردم. لوهان-سلام بچه ها.دلم براتون تنگ شده بود... +ما هم همینطور. لوهان سوار ماشین شد و برگشتیم خونه...جین داشت آشپزی میکرد .نامجون و جیهوپ فوتبال دستی .و جیمین و جانکوک و وی خواب بودن. لوهان-سلام . نامجون و جیهوپ و جین اومدن سمتش و کلی خوش و بش کردن.من و شوگا هم رفتیم تو اتاق و لباسامونو عوض کردیم +یونگیااا؟ شوگا-خیلی کیوته... +چی؟ شوگا-یونگیااا گفتنتت. +ههههه.میگم چند روز پیش مدیر برنامه عروسیمون زنگ زد .گفت باید واسه لباسمون بریم. شوگا-اوه اصلا یادم نبود .امروز بازه؟ +آره. شوگا-پس چند ساعت دیگه بریم.چون باید واسه فیلم برداری و سالن آماده شیم. +اوهوم . باشه. شوگا -چقدر زمان زوود میگذره. +من موهامو میخوام رنگ کنم. شوگا -چه رنگی ؟ +نمی دونم. لوهان اومد تو اتاق لوهان-سلوم. شوگا-هههه.سلوووم لوهان-بیاین صبحونه تا جین همه رو نخورده.ههه +باشه میایم. رفتیم و صبحانه رو خوردیم.لباسامونو پوشیدیم و رفتیم واسه پرو لباسمون رسیدیم. شوگا-یوری پیاده شو رسیدیم. +اوه.باشه رفتیم داخل و صحبت کردیم .لباس من رو دادن تا برم عوضش کنم.
از اتاق پرو اومدم بیرون.شوگا بهم خیره شده بود و میخندید. شوگا-خیلی... +چی؟ شوگا-خوشگل شدی... +...نوبت توعه .برو کت و شلوارتو بپوش شوگا-باشهه.+یونگیاااااا...خیلی بهت میاد عزیزم. شوگا-واقعا؟ اوه ممنون کار ها رو انجام دادیم و واسه سالن عروسی هم رفتیم .تو راه بودیم.ماری زنگ زد. ماری-سلام عروس خانوم +هههه.هنوز که نه ماری-حالا چرا سخت میگیری....داماد چه خبر +خوبه.همینجاست. شوگا-سلام ماری-سلام...مراقب دوست من باشیا...میخواستم سینگل نگهش دارم...ولی نزاشتی.حواسم بهت هست... شوگا-هههههه....آره حواسم بهش هست با لبخند شیطونی بهم نگاه کرد که اروم زدم به بازوش. شوگا-ههه.آیی +تقصیر خودت بود. ماری-چیشد؟ +هچی...رسیدیم؟ شوگا-تقریبا.....رسیدیم... پیاده شدیم و با ماری خدافظی کردم.مدیر برنامه عروسیمون طرحو نشونمون داد.کارهای فیلم برداری هم انجام دادیم و رفتیم خونه.انقدر خسته بودم که فقط به محض رفتن خودمو انداختم رو تخت. شوگا-هههه پیشی من خسته شده؟ +اوهوم... شوگا-اوخودا... وی اومد تو اتاق وی-سیلام... شوگا-سیلام... وی -گوشی منو ندیدین؟ +چطور؟ وی -جیمین قایمش کرده. جیمین از پشتش اومد. جیمین-چی شده؟ وی -گوشیمو کجا گذاشتی؟ جیمین-نمیدونم ولی دیدم جانکوک برداشتش. وی-هاع؟خب پس بایی... رفتن و در اتاقو بستن.شوگا دست کرد زیر بالش روی تخت.یه گوشی در آورد.
+یونگیاااا این چیه؟ شوگا-هوممم.....گوشی وی +ههههه. پرید رو تخت که باعث شد کل تخت تکون بخوره +بیچاره این تخت که اینجوری میپری روش ...همین چند روز پیش عوضش کردیم...میگم یونگیاااا شوگا-بعله ...ههههعه... +بریم امشب بیرون شام بخوریم؟ من حال ندارم غذا درست کنم. شوگا-باشه بیبی ... حدود یک ساعت بعد لباسامونو دوباره پوشیدیم و میخواستیم بریم.من و شوگا جلو نشستیم و لوهان و وی و جیمین پشت ...بقیه با ماشین جی هوپ اومدن.رفتیم و شاممون رو خوردیم . تو راه برگشت بودیم. (از زبان شوگا)= نزدیک خونه بودیم که یهو یوری جیغ کشید . +چیشده یوری خوبی؟ یوری دو زانو روی صندلی نشست و جیغ کشید یوری-سوسککککککککک شوگا -سوسک؟ ماشین رو نگه داشتم و پیاده شدیم . یوری دویید . هر چی گشتم چیزی پیدا نکردم . +یوری بیا بشین پیداش نکردم... یوری -اگه اونجا بود چی؟ +خب ...تو بیا رو پام بشین ... یوری -یونگیاااا...تو اذیت میشی +نمیشم بیا . گوشیم زنگ خورد.جیهوپ بود... +الو.سلام جیهوپ-سلام یونگی ...کجایین شما .چرا وایسادین. ما رسیدیم دم خونه منتظر شماعیم .زود باشین یخ کردیم +ببخشید ببخشید الان میایم. نشست و راه افتادیم . رسیدیم خونه همه رفتن بالا .منم پشت سرشون .میخواستم برم تو اتاق که... یوری-جیغغغغغغغغعغعغغغغ +چیه . یوری -نیا تو لباس تنم نیس یونگی +ببخشید ببخشید . رفتم تو آشپز خونه . یه بستنی در آوردم و نشستم رو مبل . کوک-شیر موز ندارین؟ +نه متاسفانه... کوک -میشه برم بخرم؟
+برو کوک-کارتتو بده. +مگه خودت پول نداری؟ کوک -دارم ولی اگه شیرموز زیاد بخرم دیگه فردا نمیتونم بخرم. +پوف.تو کاپشنمه بگیرش. کوک-اخجون ...ته ته ،جیمین بیاین بریم هر چی میخواین بخرین مهمون من. +مهمون تو؟ کوک-هیونگ بیخیال سخت نگیر .ههههه یوری از اتاق اومد بیرون .یوری-اینا با این عجله کجا رفتن ؟ جین -رفتن با پول شوگا چیز میز بخرن. یوری-پس بگو چرا اینقدر ذوق داشتن؟ یهو سرفم گرفت یوری-یونگیا خوبی؟ دویید و اومد پیشم. یوری-یونگی؟؟ +خوبم عزیزم ، خوبم یوری-یونگی؟آخه تو این هوا کی بستنی میخوره ؟ (از زبان یوری)= رفتم تو آشپز خونه و آب جوش رو آماده کردم . برای یونگی بردم . یکم خورد +بهتری پیشی؟ یونگی-آره کوک-ما اومدیم . ۵ تا کیسه بزرگ دستش بود. یونگی -کارتمو خالی کردین، نه؟ وی-نههههه...ههههههه کوک-ههه جیمین-چیزی شده صدات چرا گرفته؟ نامجون -بستنی خورده ... کوک-اوه...ما اصلا ۱۰ تا بستنی نخریدیم. دوییدن و رفتن تو اتاق .اون شب تا صب بیدار موندم و مراقب شوگا بودم. صب شده بود .شوگا بلند شد یونگی-تو بیداری؟ چرا نخوابیدی؟ +آره .مواظب بودم چیزی نشه ...الان حالت خوبه؟ یونگی -یوری ؟ واقعا؟ من که گفتم حالم خوبه برای چی بیدار موندی .الان وضع خودتی دیدی؟ +وضعم مهم ...نیس... خمیازه کشیدم و چشمام بسته شد.
گوشیم زنگ خورد . جواب دادم ماریا -الووووو +هیششش..گوشم ماریا-ههه.سلام +سلام .صبحت بخیر ماریا-شوخیت گرفته دختر ؟ ساعت ۳ بعد از ظهره.کجای کاری؟ +هههه.شوخی خوبی بود .چون من امروز ساعت ۱۲ عکس برداری داشتم. ماریا-ساعتو نگا +اععععععععععععع ماریا -خفه شوووووو.....گوشم شوگا با عجله در اتاقو باز کرد. شوگا-یوری؟....چی...شده؟.....خوبی +ای واییییییییی....این یه فاجعه فاجعه فاجعه است...حالا چیکار کنممممم شوگا-چیشده؟ +مممنن عکس برداری داشتم ولی یادم رفت ....این بار هفتمیه که یادم میرهههههههه شوگا -هوففف.نیازی نیس ناراحت باشی . من زنگ زدم و گفتم خسته بودی و نتونستی بیای میری از پشت تلفن -خب زودتر میگفتی ...اه گوشام کر شد. +ممنون... لوهان-یااا یوری...من دارم میرم بیرون با یکی از دوستام قرار دارم بای ... +بای با میری خدافظی کردم.پسرا برگشته بودن خوابگاه ولی تهیونگ خواست که پیشمون بمونه . کلی با هم بازی کردیم و خندیدیم و رفتیم خرید . بعد از خرید اومدیم خونه ... تهیونگ-بابا، شام واسمون چی درست کردی؟ شوگا-بابا؟ تهیونگ-اره دیگه ، تا وقتی من اینجام تو بابایی و یوری مامانه +به من نگو مامان ، من تازه ۱۸ و خورده ای سالمه تهیونگ -مهم نیست مامان سخت نگیر +تهیونگ شوگا- بیاین بخوریم گشنمه شاممون رو خوردیم. شوگا رفت و فیلم گذاشت . شوگا وسط نشست و من و تهیونگ دو طرفش . دستامو روی پاش گذاشتم و درجا دستمو تو مشتش گرفت ...وسطای فیلم بودیم که صدای خروپف یونگی بلند شد ... تهیونگ-باز خوابید؟...یاااا یونگی.....باباااااا....یاااا
شوگا-کوفت +ههههههههه شوگا-براچی بیدارم کردی؟ داشتم خواب پسر آیندمو میدیدم تهیونگ-خواب من؟ شوگا-تهیونگ؟ تو واقعا نمیفهمی یا خودتو میزنی به اون راه. پسر واقعیم . تازه یوری تو هم بودی +واقعا؟ تهیونگ-اخجون . یعنی قراره داداش دار بشم. شوگا- تهیونگ قرصاتو نَشُسته خوردی؟ حالت خوبه؟ تهیونگ-من خوبم تو خوبی؟ راستی اسم داداشم چی بود شوگا-هولی +هولی؟ شوگا-اسم پسرمون بود ... تهیونگ-چه کیوت ... امیدوارم مث من گوود بوی بشه شوگا-الان مثلا تو گوود بوی هستی؟ تهیونگ-اره مگه نیستم؟ شوگا-نمیدونم والا... تهیونگ-آهااااااااا....چند تا از بستنیس هایی که کوک خریده بود رو کش رفتم . بیارم بخوریم؟

+بیار تهیونگ-ممنون مامانی +تهیووووووونگگگگگگ شوگا-ههههه. عصبی میشی کیوت میشیا... +هوممم تهیونگ -خب ... اینم از بستنی ها... این بزرگه مال من ... مال مامان و بابا هم اندازه... بستنیامونو خوردیم . شوگا ، تهیونگ رو فرستاد ظرفارو بشوره ولی تهیونگ همینجوری به کارش ادامه میداد...اونشب گذشت . فرداش برای کار های عروسی رفتیم . خیلی نزدیک بود و استرس داشتم . شبا به زور میخوابیدم. یونگی هم خیلی نگران کار های عروسی بود...اون روزا با ماریا زیاد میرفتیم بیرون برای خرید. ماریا زنگ زد و گفت که بریم بیرون . اما یک ساعته برگشتیم خونه چون ماریا با دوست پسر جدیدش قرار گذاشته بود.یه لباس خریدم .رو باز کردم و رفتم داخل . لامپا خاموش بود .خونه رو گشتم ولی یونگی نبود. زنگ زدم بهش . بعد از سه تا بوق جواب داد... شوگا-الو بیب؟ +الو . سلام اوپا خوبی؟ شوگا-خوبم . رسیدی خونه؟ +آره . تو کجایی؟ شوگا-گربه شما کفش عروسیمو پاره کرد. اومدم یکی دیگه بخرم(بله همینو میخوام..) +با منی؟ شوگا-نه با فروشندم. اره دیگه با جین اومدیم +هههه. واقعا کفشتو پاره کرد؟مگه تو جعبه نبود؟ شوگا-خب راستش داشتم کفشمو امتحان میکردم . بعدش رفتم دستشویی و یادم رفت بزارمش تو جعبه... +خب پس تقصیر تو هم بود .اره؟ شوگا-اوهومم +باشه . من برم یه دوش بگیرم . خدافظ شوگا-بوس . خدافظ... دوش گرفتم . شوگا هنوز نیومده بود . بهم پیام داده بود که جین بردتش رستوران و شاید دو ساعت دیگه بیاد . لباسامو عوض کردم و دراز کشیدمم...از گشنگی خوابم نمیبرد .پس بلند شدم تا یه چیزی درست کنم
شوگا اومد خونه . شوگا-سلام بر....پتو؟ +چی؟ شوگا-هه. با پتو اخه....تو از منم خوابالو تری ...چخبرا +ههه. آره .هیچی . دوش گرفتم و الانم گشنم شده . خوش گذشت؟ شوگا-اره. ممنون . راستی با ماریا رفتی بیرون چی خریدی؟ +یه لباس . زیر غذا رو خاموش کردم و رفتم اتاق تا لباسمو بپوشم . از تو اتاق داد زدم +اوپا چشاتو ببند شوگا-باوشه اومدم جلوش وایسادم. +حالا باز کن ...شوگا-واو بیب چقدر بهت میاد ... +واقعا؟ شوگا-اره خیلی خوشگله . منم یه لباس خریدم همراه کفشم. +برو بپوشش . منتظرم شوگا-اوکی ...شوگا-چشاتو ببند +بستم
شوگا-تادا +چه باحاله...راستی باید یه لباس ست هم بگیریم . شوگا-آره بیا الان بریم +الان ؟ مطمعنی؟ شوگا-اره تورو خدا . آخرین باری که با هم رفنیم خرید سهههه روز پیش بود +اولن سعههه روز نه و سه روز پیش . دوما من یه دونه اوپا که بیشتر ندارم شوگا-آخجون لباسامونو پوشیدیم . خیلی گشتیم ولی هیچ ست کاپلی پیدا نکردیم...دیگه نا امید شدیم . رفتیم که آخرین مغازه رو بگردیم که دیدیم کلی لباس ست کاپلی داره . شوگا ذوق کرد و گفت که میخواد پنج تا ست بخره
خب پارت بعد پارت آخره ولی من براتون سوپرایز دارم 🕸🕷خوش بگذره بهتون .... حتما برای پارت بعد کامنت بزارین تا خوشحالم کنین عزیزانم🌲🍁

بوج به کلتون🍇🍉
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلاممم
این پارت عالییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود
خیلی وقته منتظرش بودم
منتظرپارت بعدی هستم
ولی چرا پارت بعدی اخری هست😭😭😭😭😭
من عاشق این داستانم😍😍😭😭
حلاصه کلات عالیه 😍😍😍
داستان بعدیت ازتهیونگ باسه لطفاااااااااا😍😍😍😍😍
❤🖤فن فیک بعدی ته
عالی بود
پارت بعدی کی میاد ؟
هفته دیگه😑متاسفانه