اک ببخشید دیر گذاشتم
یهو یه بوسه روی لبم گذاشت و دستمو کشید و برد روی میز صبحونه خوردیم و رسوندم خونه
(یک هفته بعد)از زبان راوی:رابطه سولی و سوکیونگ خوب شده بود و خیلی همو دوست داشتن تا اینکه .... از زبان سولی:از خواب بیدار شدم دیدم واییی دیر شد مدرسممم دیگه اخرای مدرسه بود برا همین با عجله حاضر شدم و رفتم به سمت مدرسه رسیدم و به زور وارد مدرسه شدم ولی مدرسه تموم شدم بود همه داشتن میرفتن خونه(نکته:برونا و چوک سانم برگشتن مدرسه)برونا:دختر کجا بودی سوکیونگ خیلی نگرانته سولی:ام ببخشید نمیدونم چیشد خواب موندم چوک سان:چون خوابالوی کیوت منی تو سولی😅 برونا:سولی ما میریم خونه سوکیونگ اون پشت برو پیشش از نگرانی درش بیار سولی:باشه خداحافظ
از زبان سولی:رفتم و تا سوکیونگ دیدم نه نه این واقعیت نداره توی چجشجمام اشک جمع شد حالم بد شد که یهو سوکیونگ منو دید(سوکیونگ کنار نامرا بوده و نامرا داشته به زور خودشو میچسبونده به سوکیونگ)سوکیونگ نگام کرد و گفت:سولی اینطور که فکر میکنید نیست صبر کن سولی:پوزخندی با حرص زدم و همونطور که اشکام جاری شده بودن شروع به دویدن کردم...
سوکیونگ پشت سرم همشج داد میزد سولی صبر کنی سولی که دوستاش اومدن و جلوشو گرفتن منم سریع از اونجا رفتم ..
میدونم کم نوشتم شاید امروز دوباره بنویسم🙂✨توی نظرسنجی شرکت کنید برای داستان بعد😉🍙
تا آخر برو بازدید ثبت بشه🙂✨حمایت؟!
میشه به تست آخرم سر بزنید عنوان تست ام (معرفی فیلم پنت هاوس ❤) هست خیلی واسه ساخت این تست وقت گذاشتم ولی بازدید اش کمه میشه لطف کنید اگه براتون سخت نیس و میتونید به تست ام سر بزنید . 🥺💚؟! شرمنده واقعا ولی خیلی خوش حال میشم سر بزنید ببخشید شرمنده
♬♡هایسوییتی♡♬
♛✯منکـیممیـسوهستم✯♛
✧یکسـولویـیستتازهکار✧
✿تحتکمپانیvernaهستم✿
✯نامکاربریکمپانی:dount.com✯
ღمنبهفنهاممیگم☠دنـجـر☠ღ
↻◁❚❚▷☠دنجر☠میشی؟ ◁❚❚▷↻
════════════
彡◉مایلبهپین؟ ◉彡
⦳اگرناراحتشدیروی🗑کیلیککن⦳