( 2 سال بعد ) از زبان شوکا:۲ سال نیستت البته من دنبالش نگشتم به خاطر اینکه کمپانی بهم اجازه نمیداد ولی خیلی دلم براش تنگ شده بود نمیدونستم اصلا زندس یا نه هی از رو تخت بلند شدم و رفتم پیش اعضا جیهوپ:او آقا حالت بهتره شوگا:خوبم تهیونگ:یااا کی میخوای فراموشش کنی ها اون ولت کرد و رفت که بالاخره وشوگا بعد دو سال به حرف اومد و با داد شروع کرد توضیح دادن :میدونین جریان چی بوده وقتی نمیدونین حرف نزنید من به خاطر شماها ا.ت رو از دست دادم منتی نیست ولی ا.ت رو من بیرون کردم چرا چون که پی دی نیم میگفت داری هیت میگیری و این مزخرفات و باید از ا.ت جدا بشی منم مجبور بودم و افتاد رو دوتا زانوهایش و اعضا رفتن پیشش کوک:باید به ما میگفتی ییه تصمیم میگرفتیم همه چیز درست میشد
(۳ ساعت بعد) شوگا بلند شد و حاضر شد نامجون:کجا شوگا:میرم یکم قدم بزنم نامجون:باشه برو خدافظ شوکا :خدافظ رفتم نشستم توی یه پارک و زل زدم به اون بستنی فروشی که همیشه با اون میومدیم لبخندی زدم و دوباره شروع کردم به مرور خاطراتمون...
شب پارت آخر الان مینویسیم اونو ولی ممنون میشم ناظر جون منتشر کن دوتاسو ،✨🤍 برید تو نظرسنجی بگین پارت بعد از کی باشه برو بعدی مهمه
و اینکه من ۲ مهر مدرسم شروع میشه و دیگه داستان نمینویسم ولی تا اون موقع داستان بعدی هم تموم میکنم و اینکه دلیل نمیشه که از تستچی برم پر قدرت بر میگردم و شاد توی دوران. مدرسه هم داستان بعضی وقتا که درس نداشتم بنویسم خلاصه بمونید برام دوستون دارممممم
باباییی
✨🎧🗿👩🏻🦰🎻☁️😢👊🧡😢😏🤯👩🚀🤯🐯👩🚀
بعدی
دارم مینویسم 💜