^_^
اینکه بعضی ادمارو از دست میدیم شاید مارو نکشه و افسردهامون نکنه ولی بعد اون ادما دیگه هیچی مثل قبل نیست چون معنی یه سری کلمات عوض شدن... چون یه سری کلمات دیگه ارزش قبلو ندارن... از وقتی تورو از دست دادم خیلی واژهها برام بی معنی شدن مثل امید،اعتماد؛مثل رابطه،عشق؛مثل رسیدن...
زندگی خیلی بیرحمه و این خیلی نامردیه... گاهی پاهامون درد میگیرن انقدر دویدیم به سمت ادما ولی اونا فقط ایستادن...
گاهی سینههامون درد میگیره از بیجواب گذاشته شدن احساسمون... دوراهیهای سخت،پس زدهشدن ها،تحقیر و کوچیک شدنها،ندیده شدنها،تمام گم شدنها داره مارو از پا درمیاره...
گاهی حس میکنم دنیا یه دادگاه بزرگه که توش هرمتهمی میتونه قاضی باشه و تو رو قضاوت کنه؛پر از هرج و مرج؛نه کسی تاوان پس میده و نه کسی میتونه فرار کنه!...
ما تو زندگی همواره درحال انتخاب کردنیم؛انتخابایی که کسی واقعا نمیتونه بفهمه درست بودن یا غلط ولی ما محکوم به انتخاب کردنیم و چارهای نیست؛حتی اگر بدترین انتخاب باشه...
خیلی وقتا،خیلی چیزها فراموش میشن ولی وای به احوالمون وقتی یه اتفاقی زندگی ما رو به دو بخش تقسیم کنه؛دیگه هیچی مثل سابق نمیشه؛نه ادمای دورت مثل قبل میشن،نه خودت...:)
نظرات بازدیدکنندگان (2)