خب خب قبل اینکه رمان رو بخونی لایک و فالو یادت نره❤💝
ا/ت گفت : چه کشوری بگو ببینم جیمین گفت : ای....ران ا/ت گفت : اخ باریکلا چه عجب تونستی یکم درست حدس بزنی جیمین تعجب زده و با چشمای گرد شده گفت : واقعا ایرانی هستی تا ا/ت امد بگه اره دختربا اصبانیت امد .....
دختر : ا/ت من و جیمین شوکه شدیم بعد جیمین میدونست اون وقتی اصبانی بشه اوضاع خیلی بد میشه بخاطر همین یهو گفت : ببخشید من اونو کشوندمش اینجا کارش داشتم و میخواستم درباره ی چیزی ازش بپرسم ولی جوابمو نداد و گفت اجازه نداره که به هم جواب بده بخاطر همین لطفا کاری نداشته باشش لطفا دعواشم نکن لطفا
من ترسیده بودم چون میدونستم که اوضاع خیلی بده میخواستم هر چه سریع غیب بشم ولی حیف که نمیشد ولی جیمین جونم و نجات داد بااینکه خودش ایکارو کرده بود و منو داخل شرایط بد قرار داد بعد دختر دستم و کشید و در گوشم گفت: اگر جیمین این حرفو نمیزد اتفاق بدی واست میوفتاد فهمیدی دفعه ی اخرت باشه حالا برو به کارت برس تا خواستم برم جیمین گفت : میشه یه دقیقه از وقتت و بدی به من دختر در گوشم گفت: میخوای اتفاق بدی بیوفته بگو باشه اگر نه بگو نه تا اتفاق بدی واست نیوفته یه لحظه گیج شدم بعد یکم فکر کردم و گفتم : ببخشید وقتم ازاد نیست جیمین گفت : اخه .... من ... بعد من با چشام به دختر اشاره کردم و با تکون دادن دهنم گفتم الان نمیشه لطفا جیمینم یه نگاهی به من کرد و گفت : باشه هیچی ولش کن بعد من با تکون دادت سرم تشکر کردم
بعد دختر گفت: برو دیگه وقت کاریت دیه تموم شده عزیزم من به دختر نگاهی کردم و گفتم : چشم من دیه رفتم بعد دختر به جیمین گفت : برو داخل اتاق پرو لباسات و عوض کن و برو پیش اعضا منتظرتن جیمین رفت اتاق پرو و لباساشو عوض کرد و رفت پیش اعضا اعضا با عصبانت گفتن : ......
مرسی تا اینجا اومدید🙏🙏❤❤ لطفا لطفا حمایت کنید 🙏🙏🙏🙏🙏 پارت بعد رو نمیزارما 🙏 لطفااااااااا🙏🙏🙏🙏
باییی 🙏🥰😘👋
عهههه
چرا انقدر کم بودددددد
خوبیییییییییی🤙🤙🤙🤙🤙
این چیه که آوردم
شورشو در آوردم 🤣🤣🤣🤣
خوبییییییییی🤙🤙🤙🤙🤙🤣🤣🤣🤣🤣🤣
تو بهتری🤙🤙🤣🤣
🤣🤣🤣🤣
خب پارک جیمین، عصبانی
دلخور نشیا
خوبییییییییییی🤙🤙🤙🤙🤙🤙🤙🤣🤣🤣
خوبیییییی🤙🤙🤣🤣
پارت بعدددد لطفااااااا
... اگاتا
چشمم🥰😍