پرینت یه دختر کوچولو بود 🎤پشت دیوار های قصر 🎤یه روز تصمیم میگره فرار کنه .... 🎤 لایک نکین من میدونم و تو 😂
بیدار شدن *چه روز خوبی امروز(فعلا فقط مرینت حرفم میزنه و در حال حاظر ۴ سال است ) 🎤ولی خیلی سادس😪نفس عمیق* یه روزی میشه که از اینجا میرم (داره مثلا شعر میخونه) زندگیمو پشت دیوار میسازم 🎤🍁اینجا تنها نیستم ولی مسخره س 🎤🍁بزرگ میشم و دیوار میشکونم 😪این تنها خواسته م😪(یه تست میزارم کامل توضیح یادم 😐😂)
خستم کرده این دیوار 😪یعنی بچه ها پشت دیوار چی کارا میکنن؟ 😪خدمتکار : صبخیر خانم صبحانه امده است. بیرون رفتن * مرینت: اه یه روزی میشه که از اینجا میرم 😪پایین رفتن * او هم عجیب چرا کسی نیست؟؟؟؟ نگاه کردن به ساعت * واییی ساعت ۸ که 😑 اصن کسی تو این خونه بهم اهمیت میده 😪؟ خدمتکار : امیدوارم لذت ببرین؛. مرینت : میتونی بری😪
ادرین : پایین اومدن*(ادرین ۵ سالشه 😑) صبح بخیر مرینت 😁مرینت : صبح تو هم بخیر 😁 صبر کن تو مگه خواب بودی؟ 😪ادرین : نه بیدار بودم ولی حالو حوصله ادم بزرگ ها رو نداشتم 😃مرینت : ریز ریز خندیدن * خدمتکار : بفرمایید اقا 🎤 ادرین : میتونی بری😃 مرینت : شروع به خوردن * ادرین تو هم از دیوار بدت میاد نه 😪؟ ادرین : خوردن *خب راستش اره😃 ولی کاریش نمیشه کرد😪 مرینت:او هم 😪 هعی ادرین بیا با هم فرار کنم 😃 ادرین : مرینت این دیه چه فکری 😪 مرینت : ای بابا به این خوبی 😃 ادرین فکرشم نکن 😑
مرینت : ولی چرا 😪؟ ادرین : همین که گفتم 😑 مرینت : بگو چرا 😪؟ ادرین : البته فکر بدی هم نیست 😃وای از فکرت بیرونش کن 😑 مرینت: باش😪اخم کردن * ادرین : چرا اخم کردی؟ مرینت : بهم بگوچرا 😪ادرین : خوب فکر بدیه دیه ما اخه کجا میخوایم زندگی کنیم بچه 😑 میکنه : البته اینم هست 😪😑 ادرین: خب از سرت بیرونش کن 😑بالا رفتن * مرینت : امشب شب فرار ه😃
ولی باید مجهز باشم 😁 رفتن بالا * بر داشتن کوله * پایین امدن *خب کمی خوراکی میخوام 😃 ورداشتن خوراکی خیلی زیاد* عالی شد 😃اوه اوه تدی رو یادم نره 😪😁بالا رفتن * برداشتن تدی * اومدم بهتره براشون یه نامه بنویسم 😁 شروع به نوشتن ( مادر پدرش براش استاد گرفتن الان بلده)
نامه : سلام بر هرکی که این رو میخونه 🎤مرینت : ولی من دیه بلد نیستم اصن مهم نیست بهتره راه بیوفتم 😁البته الان نه شب 🎉🎉🎉🎊🎊🎉🎉🎉🎊🎊🎉🎉🎉🎊🎊🎉🎉🎉🎊🎊 وتمام 😪
نظرات بازدیدکنندگان (0)