اینم پارت دهم بچه ها پارت ۱۱ قبل از پارت ۱۰ منتشر شد و چون پارت ۱۰ چند روز تو برسی بود مجبور شدم از اول بنویسمش
الیا و نینو روی صندلی هایی که برای تماشا چی ها قرار داده شده کنار هم نشستن و نینو داره با نگرانی به الیا که هر چند دقیقه یک بار گوشیشو چک میکنه تا شاید اثری از اون دستبند پیدا کنه نگاه میکنه ..... مرینت، لوکا و زویی همزمان که مدلهایی که برای عکاس ها ژست میگیرن رو تماشا میکنن راجب اتفاقات روزی که هویت مرینت برای لوکا و زویی فاش شد صحبت میکنن....
مرینت: راستی ...زویی...پات چطوره؟ زویی:ام...خوبه...و چند بار پاشو روی زمین میکوبه... لوکا: مواظب باش ...ممکنه بازم درد بگیره... گونه های زویی از همین حرف لوکا سرخ میشه و سرشو تا حر امکان تو یقش پنهان میکنه زویی: باشه..مواظبم لوکا: مرینت...راستش من هنوز نتونستم این موضوع که تو کی هستی رو کامل درک کنم (منظورش اینه که هنوز نتونسته باور کنه مرینت لیدی باگه) مرینت: آره خب... اون اوایل.... چند سال پیش....خودمم به سختی این موضوع رو درک کردم...
زویی: وای ...خدای من... لوکا: چه اتفاقی افتاد؟؟!!! زویی: فراموش کردم برای پدر و مادرم بنویسم کجا رفتم..🙁 لوکا: عیبی نداره ...بعد از اینکه برگشتیم براشون توضیح میدیم ... مرینت در حالی که نگاهشو به سمت صحنه مدلینگ برمیگردونه تا ادامه لباس ها رو تماشا کنه از صمیم قلب برای لوکا و زویی آرزوی خوشحالی و خوشبختی میکنه...
فیلیکس: کنجی ...من باید برم جایی کار دارم کنجی که داره با دختری که روی صندلی بغلیش نشسته صحبت میکنه میگه: کجا میخوای بری؟؟ فیلیکس با خونسردی تمام میگه: باید برم یه کار مهم انجام بدم ... کنجی: باشه...و مشتاقانه به ادامه حرف های اون دختر گوش میده ...
آدرین بدون توجه به سرو صدا هایی که برج ایفل رو پر کرده و همهمه مردم داره با دقت و نظم تمام کارشو انجام میده و برای عکاس ها ژست میگیره .....غافل از اینکه کسی داره از پشت بهش نزدیک میشه... ناگهان دستی روی شونه آدرین قرار میگیره....آدرین که فکر میکنه اون ممکنه بکی از مدل ها باشه به طرفش بر میگرده تا ازش بپرسه مشکل چیه....اما با صحنه ای مواجه میشه که به سختی میتونه باورش کنه....
مرینت: اون...معحزه گره ببره!!! لایک، فالو، کامنت یادتون نره تو پارت بعد قراره چی بشه؟؟؟!!
نظرات بازدیدکنندگان (0)