حرفی ندارم برو بخون 😐💙
ماری : برو از اتاق بیرون .... a نمیرم تو جوابمو ندادی چرا ، چرا قبول نمیکنی من دوست دارم m من چطوری میتونم بهت اعتماد کنم ..... a هر کاری بگی میکنم تو فقط بگو ..... m آروم سرمو تکون دادم و گفتم نه ، دیگه نمیشه بهت اعتماد ندارم برو از اتاق بیرون میخوام استراحت کنم ...... a بازوشو گرفتم و کمی صورتشو نزدیک خودم کردم ،
پوزخندی زدم و گفتم در آخر مال خودم میشی دوسم داری میدونم فقط لجبازی ..... از زبان ماری : بازومو گرفت صورتمو نزدیک خودش کرد نفساش به صورتم برخورد میکرد ، به چشماش خیره شدم بدجور مجذوب اون چشماش شدم .....
میخواستم حرف بزنم که یهو ..... از زبان آلیا : داشتم میرفتم به اتاق ماری برای ملاقاتش یه دست گل براش هدیه گرفتم و وارد اتاق شدم ..... که با صحنه مواجه شدم ..... آدرین تو اتاق پیش ماری بود و میگفت من عاشقتم آخه چطور بهت ثابت کنم؟ ..... وای خدای من این آدرین عاشق ماری من شده .....
کنم؟ ..... وای خدای من این آدرین عاشق ماری من شده ..... ماری برای چی باز برای آدرین قیافه گرفته .... این دو نفر انقدر مشغول بحث با هم بودن که از حضور من باخبر نشدن ...... چند دقیقه چیزی نگفتم و مثل اینکه داخل سینما باشم بهشون نگاه کردم ..... آدرین نزدیک ماری شد آروم یه چیزی بهش گفت من نتونستم چیزی بشنوم ..... که گفتم : به به دو تا کبوتر عاشق در حال دعوا .....
از زبان ماری : که یهو صدای آلیا اومد ..... گفتم : آلیا تو اینجا چیکار میکنی ؟ ..... @ ببخشید متاسفم مانع حرفاتون شدم خب اومدم ملاقاتت ...... رومو کردم سمت آدرینو ادامه دادم اجازس عشقتو ازت قرض بگیرم ؟ ..... a خداروشکر بالاخره یکی مارو عشق هم صدا کرد ..... آره آره من خیلی کار دارم بهتره از حضورتون مرخص شم .....
ببخشید این پارت کم بود بعدی رو سعی میکنم بیشتر بنویسم👋😌❤
خیلی عالی بود
میسی عزیزم
وات نو وی
ممنون بابت کامنت 😐💜
عالییییییی بود پارت بعد
ممنونم💙