ʜᴀᴘᴘʏ ɴᴀᴛɪᴏɴ
ملتی شاد؟ ملتی سعادتمند که در سرزمینی فرخنده زندگی می کنند، غمی ندارند و روزگار بر وقف مرادشان می چرخد؛ سرزمینی که با درک ترین ملت آن زمان را در دامان خود پرورش می دهند. این سرزمین، مکانی است برای مردمی با درک و آنانی که رویای یک مرد کامل را در سر می پرورند؛ آن، موقعیتی است که آن ها را به سمت رستگاری شیرین و ابدی هدایت می کند. رستگاری ای که به خاطر مردم و به خاطر آن چیزیست که به صلاح آن هاست، و آن رابطه برادرانه ای که در پیش می گیرند که در آن نشانه های بسیاری از انسان منشی به وفور یافت می شود.
ملتی شاد؟ آن ها کسانی هستند که می دانند ما، در حال سفر کردن در زمان هستیم؛ می دانند که تنها طرز تفکر انسان است که پس از او باقی می ماند و در گذر زمان، از این طرز تفکر عبرت گرفته اند. آن ها آموخته اند که هیچ انسانی نمیتواند تنها به این جهان حکومت کند. همانطور که یک مرد، می میرد؛ اما ایده هایش برای این ملت و سرزمین باقی می ماند.
ملت شاد؟ به آن ملت شاد بگو که ما تا اینجا پیش رفته ایم، ما پیشرفت کرده ایم تنها برای این سرزمین فرخنده. به آن ها بگو که جلو بیایند و ما با آن ها میرقصیم؛ رقصی که به درد آغشته شده است، اما در نهایت به رستگاری شیرینی که آنان رویایش را در سر می پروراندند می رسیم. ما این سرزمین را، از خ*ون بنا می کنیم و رستگاری ابدی را از آن خود می کنیم. این سرزمین، بار دگر شکوفا می شود؛
و ما از گذشتگان درس می گیریم، رویای آن ها را دنبال کرده و به واقعیت تبدیل می کنیم و این سرزمین را به آن شکوه سابق بر می گردانیم؛ ایران زمینی که یک جهان، آرزویش را دارد... به قلم لومی-هینا
نظرات بازدیدکنندگان (0)