به لطف حمایت های شما این شما و این پارت دوم داستان Let's go 🏁🏁 ناظر جون لطفا رد نکن زحمت کشیدم پیلیز 🥺🥺🙏🏻🙏🏻
روز اول: سر کلاس دفاع در دنیا های لاکا داشتیم دربارهی دنیای ماین کرافت یاد می گرفتیم و بهمون استاد سیلونا بهمون گفت که عین بازیشه و باید فرض کنید که دارین بازی می کنید ولی ورژن واقعیش و بعد کلاس دفاع در دنیا های لاکا کلاس زبان انگلیسی داشتیم چون تو لاکا قانونه که همه باید انگلیسی دو زبانه بلد باشند و هر کسی که می خواهد لاکایی دو زبانه یاد بگیرند اول باید انگلیسی دو زبانه باشند و بعد لاکایی. بعد مدرسه داشتم لب ساحل قدم می زدم که یک نفر دست هاشو می ذاره رو چشام تا من حدس بزنم کیه و بعد به لاکایی گفتم بگو کی هستی من تسلیم بعد خودش به فارسی گفت منم دوست صابقت ، بعد هردومون یه جیغی زدیم و بعد از خوشحالی نمی دونستیم چی کار کنیم دوستم دوتا تخت اون ور تر منه و طبقه اوله و هم کلاسیمه. بهش گفتم: می گم چقدر این چهره آشناست نگو عه دوستمه دوست صابقمه. من دیگه غریب نبودم چون دوستم رو داشتم بهش گفتم: اسمت رو عوض کردی ؟ گفت آره عوض کردم فامیلیم رو هم عوض کردم گفتم: چی گذاشتی ؟ گفت: تو اول بگو چی گذاشتی ؟ گفتم: رومی اسممه فامیلیم آکوستاناز. گفت: منم رزی بیسانا. تا روز آخر دوست دوستم یعنی اون یکی دوستم که اونم هم کلاسی و هم خوابگاهیمون بهمون اضافه شد و اسم لاکایی اونم میرا آمارینا هست. تا روز آخر ما سه تارو باید با بلدزر جدا می کردند.
روز آخر مدرسه وقتی که از ایستگاه قطار سوار تاکسی شدم و رفتم خونه تا کلید قفل در رو که خواستم بپیچونم که باز بشه یه خانمی بهم یه دست لباس مشکی نینجا و نقابش و با یه عینک دید در شب کش دار توی یه باکس خیلی باحال بود. لباسو پوشیدم و می خواستم خودمو تو آینه ببینم عینک رو گذاشتم تو چشمم و رفتم سمت آینه و به طور خیلی عجیب و غریب و باور نکردنی توی آینه نبودم و انگار که شنل نا مرئی هری پاتر رو انداخته باشم روم. همین طور که به آینه زل زده بودم تا بلکه خودمو توش پیدا کنم هم زمان عینک مزخرف رو در آوردم انگار داشت چشام از حدقه در می اومد بیرون و وقتی که درش آودم دردم تو آینه ام ولی با ورژن نینجایی همون لحظه با خودم گفتم نکنه به خاطر عینکه دوباره به چشام زدم شبیه به عینک های کشی خلبانی بود یعنی به جای دستگیره عینک کش بود، و دوباره غیبم زد فهمیدم وقتی عینک رو می زنم نامرئی می شم و خوب خیلی به دردم می خوره.
دقیقاً درست یک هفته از تعطیلات گذشته بود و هنوز تا شروع مدارس کلی مونده بود. از خواب که بلند شدم رفتم سمت لپ تاپم و دیدم دوقلو ها بهم پیام دادن ولی قبل از اینکه بهتون بگم چی فرستاده باید بگم که به طور خیلی عجیب و باورنکردنی مادردوقلو ها یا همون زی و دراما نمی تونه از تشخیصشون بده و همش هم قاطی می کنه به جای اینکه به زی بگه زی می گه دراما چون کوپ همنند و با اینکه دراما پنج دقیقه بزرگتره ولی بازم قاطی می کنه و یه چیز دیگه دراما اصلاً مال اون خانواده نیست ، نه از پرورشگاه به فرزند خوندگی خود قبول کردند و نه از کنار س طل آش غال و اینا برش داشتن. دراما مال زمان پنجاه سال بعد از میلاد مسیحه. مادرش ملکه بوده و کلا هفت سالش بوده که مادرش توی یه جن گ خیلی وحشتناک کش ته می شود و به دست خواهر چهارده ساله اش یعنی کارن تا ده سالگی پیشش می مونه و بهش شمش یر زنی و اسب سواری و جن گیدن حرفهای یاد می دهد. مادر آنها وقتی که دراما شش سالش بود بهش یه خن جر سبز می دهد ، دراما عاشق خن جر معروف زمرد بوده و هیچ وقت از کنار آویزه لباسش درش نیاورده حتی توی خونه ی خودشون و می گویند اولین نفری که خن جر افسانهای زمرد را لمس کند صاحب حقیقی او می شود و نمی توان صاحب را عوض کرد. توی کارخانهاش هم با دستکش های خیلی زخیمی درستش می کردند و این خن جر زمرد این قدرت را دارد که وقتی یک نفر را می کش د بتواند رنگ رو حی که از بدن او می آید بیرون را ببیند: رو ح های مشکی یعنی آن شخص که مر ده آدم خوبی نبوده و رو ح های سفید یعنی آدم پاکی بوده. زمانی که با آن خ نجر کسی را می کشی فقط صاحب می تواند رنگ رو ح را ببیند. کارن هم داشته یدونه کوپ دراما و مادر آنها نام آنها را روی دسته خن جر ها نوشته برای اینکه قاطی نشود. این خ نجر قابلیت: شم شیر شدن ، کاتانا شدن ، دوتا شدن و ترکیب شدن به یه چیزی تو مایه های ک اتانا و شم شیر شدن. برگردیم سراغ بقیه ماجرا کجا بودیم؟! آهان یادم اومد وقتی که پیام رو باز کردم این رو نوشته بود: برای مراسم عروسی کارا می یای دیگه مگه نه ؟ کارا خواهر بیست ساله اوناست و تقریباً سن سن ازدواجش بود اون توی هاگوراتز درس خوانده است و نامش در تاریخچه هاگوراتز به نام اولین ماگل زاده خارجی معروفه.
بعد مراسم عروسی: زی و دراما اومدن خونم و حسابی بهم در مورد سال هشتم بهم گفتن و چیزایی درمورد لاکا که اصلاً باورم نمی شد و سه بار فقط چایی تف کردم بیرون و دوبار داشتم خ فه می شدم چون توی این دوبار چایی می پرید تو گل وم و بعدش باهاشون سه نفره VR آنلاین بازی کردیم و حسابی بهمون خوش گذشت
نظرات بازدیدکنندگان (0)