10 ماه پیش 7 اسلاید 184 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (15)
  • فرصتتتتت

  • عالی بود خیلی به دردم خورد ممنون💖

    • نوکرتم^^

    • پروفت پروفایل واتساپمه،منم عاشق شوالیه ام

  • عالی بود
    ی چندتا خط از نوشته خودمو میفرستم نظرت رو بگو.مرسی
    حرف مرد با صدای شلیک گلوله ناتمام ماند. وقتی چشمان کرد و مات مرد برای همیشه از دنیا بسته شد، او بلند شد. اسلحه را همراه با یک عکس قدیمی در دستان سرد جسد گذاشت و برای لحظه مکث کرد میخواست بماند و با این حا بلند شد و نقابش را برداشت. روی رزهای سیاه مصنوعی دست کشید چشمان بنفشش دوباره پر از اشک شد.

    • واقعا عالی نوشتی! فقط اگه غلط های تایپی رو درست کنی عالی تر هم میشه!

    • اون دیگه اخر اخرش هنوز اولشم
      مرسیی😀❤

  • پست عالی بود .

  • عالی بود.

  • پست عااااالی لایک شد هرچی بگم کمه💓💓💓
    یکی پست معرفی بازی هایراز مو چک میکنه ی ناظر خوش قلب💓💓💓

  • عالی بوود

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.