ژانر: رومانتیک،فانتزی،علمی تخیلی،کمدی
ادوارد:«که یک دفعه یه فرشته گفت:«اگه انقدر عاشقشی جونت رو میگیرم که تو زندگی بعدی باهم در یک زمان باشید.»بعد بهم یه خنجر مقدس داد و گفت:«این خنجر رو تو قلبت فرو کن و تو در اون دنیا با اون خواهی بود ما خاطرات رو به تو هدیه می کنیم که تو هیچ وقت اون رو فراموش نکنی ولی اون هیچ چیز از تو به خاطر نمیارد اما قدرت سفر در زمان دارد و خاطراتی از گذشته جلوی چشم اون میاد.» فرشته رفت من به حرف های اون عمل کردم و الان اینجام.» واکنش سی سی؟
∆ادوارد:«عالیه.»© ادوارد:«اره خب وقتی طرف مخالفت حسابی خوشگل و جذاب باشه مگه میشه ازش دل کند.» سی سی محکم با مشت سینه ی ادوارد رو میزنه (به صورت خشمگین) ادوارد:«چته گربه کوچولوی وحشی؟» سی سی از خودش صدای میو در میاره (که مثلاً بگه اره من گربه ام ولی نه از نوع وحشی) بعد ایپریل صدای خخخخخخخخخه در میاره و انگشت هاش رو مثل پنجه میاره جلو(غلط کردم اون از نوع وحشی هاشه) ® ادوارد:«اخه چرا؟» سی سی:«بازم کت میخوای جناب ادوارد دختر کش؟» ادوارد:«از جای کتک های تو گل در میاد.» سی سی عصابش خط خطی شد و با مشت سینه ی ادوارد رو میزنه ادوارد:«لی بابا حالا ما یه چیزی گفتیم تو چرا رام میکنی؟»
سی سی بی تمایل از کنار ادوارد رد میشه (فکر کنم تو اطلاعات اخلاق سی سی یه چیز اشتباه شد اون فقط با حیوانات مهربونه و با کسایی که کرم ندارن در اون صورت صورت های حیونیش رو نشون میده منظورم اینه مثل گربه وحشی شدنش) ادوارد در حالی که سی سی داره میره میگه:«امشب برای تو مهمونی خوش آمد گویی گرفتیم حتماً بیا حالا اگه با من لجی و نمیخوای با من بیای با یکی دیگه بیا.»
سی سی یه لبخند دزدکی میزنه و میره تا لباس هاش رو برای امشب عوض کنه چی می پوشه؟
توی مهمونی رقص ادوارد یه گوشه با رفیق رفقاش ایستاده بود بیشتر دختر ها دور برشون بودن یه پسر خوشتیپ اومد سمت سی سی اونم یکی دیگه از پسر های دختر کش بود فقط با این تفاوت که دار و دسته نداشت و فقط یه دوست خوشتیپ داشت همین پسره چه شکلی بود و قدرتش چی بود؟
اومد و گفت:«سلام اسم من بن ه میشه با من برقصید؟راستی اسم شما چیه؟» سی سی:«من سی سی هستم از اشنای با شما خوشحالم.» بن دستش رو میاره جلو و سی سی هم دستش رو میزاره تو دست بن دوتایی میرقصن
ادوارد میاد نزدیک و سی سی رو از بن می دزده و میگه:«داری چیکار می کنی میخوای حرص من رو در بیاری؟» سی سی:«پسره ی دیوانه ببخشید من از تو اجازه دارم ها خودت گفتی با من نمیای با یکی دیگه بیا پس منم همین کار رو کردم دیگه.» ادوارد:«یادت رفته من جواب رد قبول نمی کنم ؟ با من بیا.» دست سی سی رو میکشه و میبره یه گوشه بن هم پشت سرشون میره
ادوارد:«انقدر اذیت نکن دیگه.» بن میاد و.......
..................
..................
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی خوبه فقط غلط املایی هات زیاده
ادامه بده?
باشه