سلام بروبکس.باتوجه به مشکلاتی که تو تستچی پیش اومد،تمام تستام حذف شدن وانشات چانبک که فصل اخرشم گذاشتم اما به دلیل مشکلی که پیش اومد منتشر نشد اما خب حالا با یه رمان جدید اومدم که مخصوص طرفدارای بی تی اسه امیدوارم خوشتون بیاد با کامتاتون حمایت کنید?
ناگهان حس کرد سایه ای به سمتش میاد اما نمی تونست چشماشو باز کنه انگار که بدنش روی تخت قفل و زنجیر باشه نمی تونست حرکتی کند سنگینی سایه رو روی بدنش حس میکرد اون چی بود؟ پاهاش به لرزش افتاد که ناگهان سوزشی دردناک روی گردنش حس کرد که باعث شد ناله ای اروم سر بده و دستاشو محکم به سینه ی اون کوبید اما قدرتش نمی رسید و انگار که با یه غول در افتاده بود که حتی توان حرکت نداشت گردنش به شدت می سوخت و بدنش درد میکرد که یهو از خواب پرید روی تخت نشست
نفس نفس زد نگاه سمت راستش کرد شوگا روی تخت بهت زده نشسته بود و به او نگاه می کرد جیمین:ببخشید کابوس دیدم شوگا:بازم اون خواب؟ جیمین: منظورت چیه؟ فکرنمیکنم چیزی راجبش گفته باشم شوگا: خب تو هر شب ساعت ۴ از خواب میپری و میگی کابوس دیدم پس گفتم شاید باید یه خواب خاص باشه جیمین با پوزخند:خاص؟! بیشتر ترسناک شوگا:فکر نمیکنم تو از چیزی بترسی جیمین با خنده:تو چت شده؟ منم ادمم ها منم مثل بقیه از خیلی چیزا میترسم شوگا:به نظرت اون خواب ایندته یا گذشته؟ جیمین:هیج کدوم از خوابا راستنیستن
شوگا:بس کن خودتم خوب میدونی که هر خوابی که می بینی در اینده اتفاق میوفته! جیمین با ترس و لرز سرشو به دو طرفین تکون داد و: نه نه این یکی نباید واقعی باشه نه! شوگابا پوزخند دراز کشیدو سرشو روی بالش گذاشت جیمین نگاه تخت خواب جانگکوک کرد که خالی بود و زیر لب:باز این پسرع رفته عیاشی!؟ که در اتاق باز شدو جانگکوک گفت: کی داشت راجبم غیبت میکرد؟ جیمین با نفرت نگاه او کرد و: بعضی وقتا واقعا ازت می ترسم! و بعد پتو رو روی سرش کشید جانگکوک با پوزخند رفت سمت تخت و روی تختش دراز کشید و پا روی پا گذاشت
فردا صبح جیمین از خواب بیدار شد و سمت حموم رفت که دوش بگیره که دید جانگکوک با حوله ابی که تنش بود از حموم بیرون اومد و : وانو باید بشوری و رفت جیمین حرصش گرفت و با فریاد: تو ساعت چند بیدار میشی؟ شوگا: تازه امروز نوبت توعه صبحانه درست کنی جیمین: هی من تازه یه هفته که اومدم اینجا چطور میتونید اینقدر بدجنس باشید؟ جانگکوک : شنیدم از یه خانواده ی خیلی پولداری و اونا برای اینکه تو روی پای خودت وایسی تو رو به این کمپ تابستونی فرستادن تا سختی بکشی! جیمین:کی گفته؟ نگاه شوگا کرد شوگا شانه ای بالا انداخت
جیمین:خودت چی؟ خودت چرا اومدی اینجا؟ جانگکوک چیزی نگفت و فقط با حوله مشغول خشک کردن سرش شد که جیمین:اهان!فهمیدم تو رو بخاطراین فرستادن اینجا چون نمی تونن تحملت کنن خانوادت نمی تونن تو رو تحمل کنن چون همش ادعا داری هرکاری که هست از پسش بر میای! جانگکوک چیزی نگفت و فقط با نگاهی تلخ به او چشم دوخت و بعد اونجا رو ترک کرد و به اتاق رفت شوگا سری تکون داد: تو اصلا چیزی از اون میدونی؟ جیمین: نه و علاقه ایم ندارم بدونم شوگا:ببین...که جیمین:بس کن من صبحانه درست نمیکنم و رفت اتاق
موبایلشو به شارژر وصل کرد اما شارژ نمیشد با فریاد: این گوشی من چرا شارژ نمیشه؟ که جانگکوک شارژر او را در اورد و به پریز دیگه ای وصل کرد و گفت:بخاطر اینکه این موبایله نه تلفن! جیمین حرصش گرفت و رفت تو محوطه ی حیاط خیلی بزرگ بود و درختای گیلاس و سیب دورتا دور حیاط ایستاده بودن و بیرون محوطه ی حیاطم جنگل بود روی صندلی چوبی پایین درخت گلاس نشست
شکمش قارو قور میکرد که یکی گفت: داری رژیم میگیری؟ نگاه دور و برش کرد اما کسیو ندید که یکی از درخت پرید پایین جیمین ترسیدو دستشو روی قلبش گذاشت و با هنی از صندلی پا شد که یه پسر قد بلند و خوشتیپ دید پسر جلوی او دست گرفت و گفت:اسم من تهیونگه جیمین به او دست داد: ومنم جیمین تهیونگ سرتا پای اونو نظاره کرد و: بهت میاد بچه پولدار باشی! اما چیشده که سر از اینجا در اوردی؟ جیمین با لبخند کمرنگی در حالی که پشت سرشو می خاروند:خب قضیش طولانیه دوتایی توی محوطه ی بزرگ حیاط قدم میزدن
جیمین:اونا فکر میکنن من بی عرضم! تهیونگ:کیا؟ جیمین:خب معلومه خانوادم! درسته که بعضی وقتا خرابکاری میکنم اما دلیل بر این نمیشه که بی عرضه باشم! تهیونگ: چی دوست داری بخوری؟ جیمین با خوشحالی: ساندویچ مرغ. تهیونگ پوکر به او خیره شد و بعد او را به اتاق خود برد و گفت:من اینجا ساندویچ مرغ ندارم ولی میتونم برات صبحونه درست کنم و برای او رامن درست کرد جیمین با تعجب نگاه رامن کرد و بعد نگاه تهیونگ و گفت:واقعا تو اینو به عنوان صبحونه میخوری؟!
تهیونگ: صبحونه نه به عنوان غذا ولی خب دیدم تو بچه پولداری گفتم برای صبحانت درست کنم جیمین چیزی نگفت و مشغول خوردن شد که پسری با موهای طلایی کوتاه دید رفت در یخچال و کره بادام زمینی در اورد و روی میز گذاشت و نگاه تهیونگ کرد و گفت: تو چندتا دوست داری؟ تهیونگ:تقریبا با همه دوستم نامجون به جیمین خیره شد:تو! جیمین نگاه او کرد نامجون:اون چیه میخوری؟ صبحانه باید مفید باشه یا تهیونگ! تو دوستاتو اینجوری مهمون می کنی؟
تهیونگ نگاه جیمین کرد و دستشو دیوار کرد کنار لبش و اروم گفت: به حرفای اون اهمیت نده اون صبحا کره بادام زمینی بدمزه میخوره به نظر من نصف هوشش بخاطر این اشغالاییه که میخوره! که یه پسر خوشتیپ با چهره ای مغرور وارد اتاق شد(جین) و جلوی اینه ایستاد نامجون لقمه از دهنش افتاد و به او خیره شد جین دستی به موهاش کشید وگفت:لعنتی!
حتی اول صبحم با صورت پف کرده خوشتیپم! و نیم نگاهی به نامجون انداخت و گفت:اینطور نیست؟ نامجون:معلومه که اینطوره تهیونگ اروم به جیمین:ولی جلوی اون احمق میشه! جین نگاه جیمین کرد و گفت: من جین قدرتمندم وشما؟ جیمین خواست خودشو معرفی کنه اما جین گفت: بهت میاد بچه پولدار باشی اما هر چقدم پولدار باشی به اندازه من نیستی اینطور نیست؟
نامجون:معلومه که اینجوره! جیمین:من دیگه میرم تهیونگ ممنونم برای صبحانه. تهیونگ همراه با او از سرجاش بلند شد وگفت: می رسونمت جیمین:نه ممنون تهیونگ:از این به بعد بیا اینجا جیمین لبخند ملیحی زد و رفت. تمام روزو تا شب با بی حوصلگی و دراز کشیدن سر کاناپه گذروند و در حالی که به سقف خیره شده بود
به شوگا گفت:این جانگکوک چجور اینقد راحت میتونه از کمپ بره بیرونو بیاد بدون اینکه کسی بفهمه؟ من چندبار امتحان کردم ولی گرفتنم شوگا درحالی که گیتارشو کوک میکرد با پوزخند گفت:اون پست فطرت خیلی تو کارای خلاف خوبه! نگاه ساعت روی دیوار کرد ۱۱:۲۰بود که جانگکوک امد
شوگا شروع کرد به گیتار زدن که جانگکوک نشست روبه روشو شروع کرد به خوندن صداش اون قدر قشنگبود که جیمینو به فکر فرو برد که شوگا گفت:توهم یه دهن بخون جیمین:من اگه یه دهن بخونم همه پراتون میریزه! که جانگکوک در حالی که پوزخند زده بود گفت:هیچ که نمیگه ماست من ترشه!
که جیمینشروع کرد به خوندن طوری های نوت میرفت که دهن جانگکوک بازمونده بود و شوگا هم دست از زدن گیتار برداشته بود و با دهن باز بهش زول زده بود.جانگکوک:بچه پولدار حتما کلاس اواز رفتی! و از روی کاناپه بلند شد و رفت
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بقیشم بزار خیلی قشنگ بود
♥️سلام میشه فالوم کنی و به تستام سر بزنی
منم همین کار رو می کنم♥️
عالییی بود ❤🤩
موفق باشی🌸🌟
لطفا به تست منم سر بزن یک رمان درباره بی تی اس که اتفاق های جالب ،خنده دار و البته غمگین که پایان خوشی داره در رمان می افته یک رمان دیگه هم پیشنهاد میکنم که از همه نظر عالیه این رمان هم درمورد بی تی اس اسمش(اعجوبه های عاشق)واقعا قشنگه 😘👌حتما به این رمان سر بزنید
کدوم آهنگ بیلی آیلیشه؟
این اسم تستمه و میخوام پاک بشه
اگر پاکش کنید ممنون میشم
سلام
اگه بخوام تستی که ساخنمو پاک کنم باید چیکار کنم
اسم تست چیه؟
عالی بود لطفا بغیشم بزارین لطفاااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!
مرسی?
ادامشو تروخدا بزار ! بي تي اسي هستم و تاقت ندارممممم ادمشو بزار ديگههههه
حتما میذارم?
میشه فصل اخر چانبک رو دوباره بزاری ؟
من خیلی منتظرش بودم دوس داشتم ببینم اخرش چی میشه
حتما?مرسی که خوشت اومده