مرسی بابت اینکه لایک میکنی:)
«خواسته های هرکدومشون فرق میکنه.»او دوباره می پرسد «مامان من چی میخواسته؟» آهی میکشم. «نمیدونم.» به تو نگاه میکند.«هِنری میگه باباش همیشه به خاطر اینکه مثل بقیه نیست دعواش میکرده. وقتی از مدرسه ی عادیش اخراج شده آوردنش اینجا.
خواسته بابای هنری این بوده که مثل بقیه باشه، مگه نه؟» سری به نشانه ی تایید تکان میدهم. هنری یکی از همان پسر های هیولایی است که از من میترسد. آخر میدانی من سعی کردم کسی که مثل خواهرم بوده است، الی، را ب. ک. شم. و هیولاهایی که خانواده هایشان از وجودشان شرم دارند متاسفانه به خانواده هایشان اهمیت میدهند.
برایشان عجیب و البته غیر قابل قبول و ترسناک است که کسی به خانواده اش آسیب بزند. هرچه قدر هم آن ها بد باشند. درواقع هیولا های آربد با اینکه خودشان مورد شرم و سرزنش خانواده قرار گرفته اند اما کسی را که به خانواده خودش آسیب بزند را مورد سرزنش و شرم قرار میدهند. متوجه میشوی چه میگویم ماه؟ همیشه ظاهرم طوری است که میخواهم سریع تر تمام شوم.
اما دلم میخواهد دنیای دیگری هم باشد. دنیایی که کودکانی که زاده شده بودند برای شادی اما محکوم به سکوت و انزوا بودند در آن وجود نداشته باشند. دنیایی که تنهایی در آن دردش کمتر باشد. فقدان و نبود دیگری مثل خنجری نباشد که قلبت را هدف میگیرد.دنیایی که او در آن اشک نریزد.
«آریک تو تولدت کیه؟» تولدم از جمله روز هایی است که متاسفانه فراموشش نمیکنم.آخر وقتی کوچک بودم. آنقدر کوچک که مادرم هنوز به دیدنم می آمد. روز تولدم برایم هدیه می آورد و آن شب بیشتر پیشم می ماند. البته هدیه هایی که می آورد چیز های ساده ای بودند که در وسایلش پیدا میکرد.
یک فنجان، یک دفتر که درونش چیزی نوشته شده،مداد و خودکار های استفاده شده و... اما درکل همه ی آنها را چون گنجینه ای نگه داشته بودم....و شاید متاسفانه هنوز هم نگه داشته باشم.آنها تنها چیز هایی بودند که از آن غار لعنتی به یادگار با خود آورده ام.
داستانت حرف ندارع عالیهه (:
میگم برو فصل سه، سرعت داستان الان یکم کند بنظر میرسه
مرسییی:)🫂
روش فکر میکنم ممنون بابت نظرت❤
داستانت فوق العادست ، ادامه اش بده
داستان مورد علاقمه❤
مرسیی ❤🥺
عرررررر بلاخره پارت جدید این شاهکار اومد🛐🛐🛐🛐🛐
همینجوری ادامه بده!کارت حرف نداره ،
خسته نباشی
عرر مرسییی واقعا بابت انگیزه دادنتون ممنونم😭
فصل سه لطفا. :)))
ولی اریک حقش نبود مامانش رهاش کنه :)))
حتما:)❤
آرهه😭
و مامام آریک چی شده؟ مر.ده؟
عوممم...اسپویله بخوام جواب بدم 🙃
اما ولش کن زیادم اسپویل نیست.مامانش زنده اس 😌
مامانش چقدر بدجنس بود که یه همچین بچه گلی رو ترک کرد💔😠
خیلیی🫤😭
لطفا همین طور پیش برو و فصل ۳ داشته باشه🛐🛐🛐میگم یه سوال آریک الان چند سالشه؟؟
مرسییی❤الان داره نه سالش میشه بچم 🥺
ای خدا یه کوچولو💔ولی با این همه بدجنسی💔💔میگم وقتی که مامانش ترکش کرد ۶ سالش بود؟
اهومم شش سالش بوده🥺
🥲خیلی کوچولو موچولو بود😭
مثل همیشه شاهکار💎🛐✨
مرسییی ❤🫂
ادامه بدههه خیلی خوبه نمیشه به این زودی تموم شه...
مرسی حتما:)❤
مثل همیشه همیشه به شدت عالی✨🌟
مرسیییی ❤🥹
هر چقدر لازمه ادامه بده
کیفیت داستان مهم تر از همه چیه🤌
حتما ، مرسییی❤
🩷🩷🩷