ناظر عزیز، لطفا بجای رد کردن ویرایش بده. پیشاپیش خیلی ممنون ناظر و خواننده هایی که برای پستم وقت گذاشتن هستم.
((تایم اسکیپ، چندروز بعد از کریسمس)) (در سالن عمومی گریفیندور نشستهام و در حال خواندن رمانم هستم. سارا و هانا در گوشهای دیگر درحال حرف زدن هستند. بعد از اتمام کریسمس دیگر کسی از من دوری نمیکند. سارا و هانا هم دیگر از من دوری نمیکنند ولی نمیتوانم اسمشان را دوست بگذارم. آنها در تنهاترین زمانم مرا تنها گذاشتند. دلیلشان را درک میکنم و از دستشان ناراحت یا عصبانی نیستم ولی ترجیح میدهم دیگر ارتباط نزدیکی با آنها نداشته باشم.)
(در همین حین در گوشهای دیگر هری، رون و هرماینی درحال حرف زدن درباره بازی کوییدیچ فردا هستند که اسنیپ داورش است. جدیدا آنها دوباره با من صحبت میکنند. میتوانم متوجه شوم که هرماینی هنوز نسبت به من حس خوبی ندارد اما من هم خیلی حس خوبی نسبت به او ندارم. بنظرم خیلی به اصطلاح بچه مثبت است. دوستش دارم ولی به عنوان دوستی نزدیک نمیتوانم تحملش کنم.)
(ناگهان نویل از حفرهی پشت بانوی چاق به سالن عمومی میافتد. ظاهرا پاهایش را با طلسم پا قفلکن بستهاند. همه به خنده افتادند غیر از هری و سارا که با نگرانی به او خیره شدند، هرماینی که بلافاصله با طلسمی پاهای نویل را باز کرد، و من که با اخم به او چشم دوختم. به نویل که هنوز پاهایش میلرزید کمک میکنم که کنار هری بنشیند.)
هرماینی: چی شده؟ نویل:ک-کار مالفویه... ب-بیرون کتابخونه دیدمش. بهم گفت دنبال کسی میگرده که این طلسمو روش امتحان کنه. هرماینی: برو پیش پروفسور مکگونگال و همه چی رو بهش بگو. نویل: نمیخوام بیشتر از این توی دردسر بیفتم. هرماینی: نویل باید جلوش وایسی. اون عادت کرده همه رو اذیت کنه و دست بندازه. برای چی تسلیم میشی و کارشو آسونتر میکنی؟ (هری از جیبش آبنباتی به نویل میدهد.) هری: مگه کلاه گروهبندی تو رو برای برج گریفیندور انتخاب نکرده؟ پس لایقشی. (بالاخره عصبانیتم میترکد.) ورونیکا: تو به ده تای اون مالفوی اح.مق و زورگو میارزی! فکر کرده کیه؟ (با عصبانیت به سمت خروجی سالن میروم. ناگهان دستی روی شانهام جلویم را میگیرد.) سارا: ورونیکا، میخوای چیکار کنی؟ (با سرعت برمیگردم.) ورونیکا: به تو چه؟ خائن... (دستش را محکم پس میزنم و از سالن عمومی بیرون میروم.) ورونیکا: میرم با اون مالفوی یک چند کلوم حرف بزنم. نویل: امم... ممنون؟
نظرات بازدیدکنندگان (0)